تبليغاتX
The Best Music©

The Best Music©

آهنگ دونی

حسن جوهرچى_هدیه تهرانی_امین حیای_سینما_آهنگ و............

سلام

نظز یادتون نره

من از امروز تا ۲۳آذر دیگه اپدیت نمی کنم امتحانام شروع میشه برام دعا کنید

 
 
 
<<بهزاد طاهری>> با حسن جوهرچی 
ایران :اهل سفره پهن كردن نيستم
تأثيرگذاران بر حسن جوهرچى
همسر و دو فرزندم
همسرم و دو فرزندم در زندگى شخصى به شدت بر من تأثيرگذارند و لاغير. نه مادرم، نه پدرم، نه برادرهايم، نه دوستانم، هيچكدام تأثيرى كه اين سه نفر بر من مى گذارند را ندارند. تأثير آنها جورى است كه احساس مى كنى لحظه به لحظه مسؤوليت و تعهدت بيشتر مى شود. زن و بچه مثل سيلى روزگار هستند.
حميد لبخنده
تأثير لبخنده بسيار بنيادى تر از هر كارگردان ديگرى در كار من بود. چهارده ماه با او تصويربردارى داشتم و دراين مدت بسيار چيزها از او آموختم. بخش عمده اى از موفقيتم را مديون او هستم.
اوجى وبهراميان - افخمى و عباس زاده
اوجى كارگردان و بهراميان تهيه كننده مشق عشق بودند. با كار آنها حضور دوباره اى در تلويزيون پيداكردم كه بعد از سال ها حضورى ارزشمند بود. افخمى و عباس زاده هم به عنوان كارگردان و تهيه كننده «او يك فرشته بود» بر اين حضور صحه گذاشتند و مرا دوباره به روزهاى موفق قديم برگرداندند.

«حسن جوهرچى» اين شب ها ميهمان سفره افطار اغلب خانه هاى ايران است. هنوز سفره افطار جمع نشده، سريال «او يك فرشته بود» شروع مى شود و بهزاد و رعنا و فرشته و ... سر سفره مى نشينند. شخصيت «بهزادطاهرى» كه جوهرچى آن را ايفا مى كند يكى از متفاوت ترين شخصيت ها در مجموعه هاى تلويزيونى سالهاى اخير است. شايد همين تفاوت باعث شد كه در دو هفته اخير در بيش از هشتاد اى ميل، نام او به عنوان يكى از ميهمانان اين صفحه درخواست شود.
اين گفت وگو همين چند روز پيش سر صحنه اين مجموعه انجام شد. در خانه اى كه شما هر شب آن را مى بينيد در نزديكى ميدان تجريش. طبيعى است كه به خاطر موقعيت خاص اين مجموعه، بحث «دوستى» تحت الشعاع پرسش هايى درباره بهزاد طاهرى و بازيگرش قرار بگيرد.
منصور ضابطيان
فكر مى كنم اين روزها توى كوچه و خيابان مردم يك جور ديگه بهت نگاه مى كنن، نه؟
فحش نه... اصلاً. فكر مى كنم يك چيزهايى در برخوردهاى مردم تغيير كرده. چند سال پيش يك سريالى بازى مى كردم كه شخصيت منفى آن سريال با برخوردهاى بدى از طرف مردم مواجه مى شد. حتى يكبار هم كار به ضرب و شتم كشيده بود. اما الان مردم به شدت حرفه اى شده اند و به خوبى هر چيزى را تحليل مى كنند. چه خود نقش را و چه فاصله گذارى بين نقش و بازيگر را. اتفاقاً برعكس آن چيزى كه فكر مى كنى، خيلى از مردم با اشاره به نقش «بهزاد طاهرى» مى گويند: تودارى كار درستى مى كنى، خانمت دارد اشتباه مى كند. معلوم است كه تو درباره دخترى كه با او تصادف كرده اى مسؤول هستى.
البته لابد تا قسمت سيزدهم - چهاردهم اين را مى گفتند...
(مى خندد) آره درست مى گويى ... برايم جالب است كه بخش وسوسه اى كار درآمده و مردم از همان ابتدا اين رگه را در رفتارهاى فرشته كشف كرده اند.
هيچ وقت كار را همراه مردم عادى ديده اى؟
نه، در همه اين شبها سر كار بوده ام.
ولى اگر كار را همراه خانم ها مى ديدى، مى فهميدى كه مردم چندان هم از بهزاد طاهرى خوششان نمى آيد. خانم ها پاى تلويزيون مى نشينند و مرتب مى گويند: خدا لعنت ات كند.
(مى خندد) اشكالى ندارد. يكى از دوستان بهم مى گفت نمى ترسيدى كه مردم با تو بد شوند؟ اما من يك چيزى را به او گفتم و حالا به تو هم مى خواهم بگويم.
چى؟
من از اين چندين سال كار يك دستاورد بزرگ داشته ام. يعنى به يك نتيجه ارزشمند رسيده ام و آن اينكه مردم مرا دوست دارند. يعنى مطمئنم تحت هر شرايطى به خاطر كاراكتر جا افتاده خود حسن جوهرچى دراين سالها تأثير بدى روى مردم نمى گذارم. اين شايد خودستايى باشد اما باور كن قصدم خودستايى نيست. فكر مى كنم يكى از نكات خوب انتخاب بازيگران اين كار، انتخاب حسن جوهرچى براى اين نقش است.
اگر به جاى من بازيگرى انتخاب مى شد كه پيش از اين به عنوان يك نقش منفى شناخته شده بود، «بهزاد طاهرى» اينقدر نمى توانست با مردم ارتباط برقرار كند. يعنى بيننده از همان بيخ ماجرا، حق رابه رعنا مى داد و اين تغييرات شخصى بهزاد را اصلاً نمى ديد. الان خيلى خوشحالم كه به واسطه چهره من، مردم حرف اصلى قصه را فهميدند كه بايد مواظب وسوسه هاى شيطان باشند. الان خيلى مى شنوم كه مردم با اشاره به اين سريال به هم مى گويند مواظب شيطان باش. يك چيز را هم بگذار اضافه كنم. تا سه چهار سال پيش در تلويزيون و سينماى ما آدم ها يا سفيد سفيد بودند يا سياه سياه. من از سفيد سفيدها زياد بازى كرده ام. اما الان چند سالى است كه به لطف سه عنصر تهيه كننده ها، كارگردان ها و فيلمنامه نويسان، ما شاهد آدم هاى خاكسترى هستم. الان آدم هايى را مى بينيم كه والرهايى از خاكسترى ها را در خود دارند. به نظر من اين اتفاق خجسته اى است كه ما ديگر مثبت مثبت يا منفى منفى نيستيم. خيلى از ما اگرچه آدم هاى خوبى هستيم اما در روابط دوستانه، روابط كارى يا حتى روابط زناشويى مان آدم هاى مثبتى نيستيم. ما در نگرش مذهبى مان هم چهارده تا معصوم كه بيشتر نداريم ولى در سريال هايمان آدم هايى به شدت بى گناه مى بينيم كه شايد در دنياى بيرون ،ما به ازاى خارجى نداشته باشد.
اگر «بهزاد» شبيه آن آدم هاى «سياه» هميشگى بود، نقش را مى پذيرفتى؟
آره ولى اگر شبيه آن آدم هاى «سفيد» هميشگى بود، تو به من جواب بده، چه جذابيتى مى توانست براى من داشته باشد؟ من آنها را در اوج شان بازى كرده ام.
ولى تو مگر فقط به جذابيت فكر مى كنى؟تو يك بازيگر حرفه اى هستى و مجبورى از اين راه پول دربياورى...
نه، ديگر اين طور نيست. حالا ديگر فقط به جذابيت فكر مى كنم. الان بيرون از اينجا مشغوليت هاى ديگرى پيدا كرده ام كه ديگر احتياجى ندارم بازى كنم. حالا ديگر اگر قصه اى بهم پيشنهاد شود و دوست نداشته باشم بازى نمى كنم. به همين راحتى. حتى اگر از گرسنگى بميرم. الان كمربندم را سفت تر كرده ام. درآمدم از جاى ديگرى است و به اين كار احتياجى ندارم.
پس پيشنهاد مى كنم حرفت را تصحيح كنى.
مگر چى گفتم؟
درآمدهاى ديگرى دارى و قرار نيست از گرسنگى بميرى. اگر قرار بود از گرسنگى بميرى باز هم هر نقشى را بازى مى كردى.
آره، سعى مى كنم نميرم ديگر. شايد تو بهتر از من يادت باشد كه خيلى از ما به خاطر گرسنگى بازى كرديم و خيلى جاها خودمان را ضايع كرديم. من دريك مقطع شش - هفت ساله هر كارى را بازى مى كردم. من مى توانستم بعد از «در پناه تو» يكى از بهترين ها باشم و الان در مرز سى و هشت و نه سالگى كوله بارى از تجربه هاى مثبت داشته باشم. اما الان بازيگرى هستم در مرز سى و هشت نه سالگى با دنيايى تجربه منفى از حرفه اى گرى سينما و تلويزيون.
چطور؟ چى اش منفى بوده؟
من به خاطر نيازهايى كه داشتم مجبور بودم مثلاً توى فيلمى بازى كنم كه نقش اصلاً نقش من نبود. كارگردانش هم آدم با شعورى نبود. در حدى كه من وقتى به او مى گفتم اگر فلان سكانس را اين طور بازى كنم بهتر است، مى گفت: «بى خيال حسن جان! بگير بريم.» من از اين «بگير، بريم» ها ضربه زيادى خورده ام. من در مقطعى بمب انرژى بودم. اما اين بمب انرژى صرف فيلم ها و سريالهاى خيلى خيلى پيش پا افتاده شد.
چه اتفاقى افتاد؟
من چوب رفاقت هايم را خوردم.
رفاقت؟
آره رفاقت هايم با مديران تلويزيون، با تهيه كننده ها، كارگردان ها ... بعد از در پناه تو، در بهترين شرايط كارى ... و درحالى كه تهيه كننده هاى سينما را مرتب از خانه ام بيرون مى كردم، يك نقش كوتاه احمقانه را به خاطر رفاقت با يك كارگردان بد قبول كردم. تهيه كننده سريال بعداً به من گفت: كارى كه تو كردى فقط به نفع ما بود و خودت ضرر كردى چون همه وجهه اى كه براى خودت فراهم كرده بودى را اينجا در يك نقش كم اهميت خرج كردى.
ولى تو بايد به او مى گفتى كه به خاطر «دوستى» اين كار را كرده بودى؟
همان موقع خودم هم اين طور فكر مى كردم. خيال مى كردم اين دوستى بيشتر از اينها ارزش دارد. ولى بعد ديدم آن كارگردان به راحتى، اين گذشت مرا فراموش كرد. يك بار ديگر بين دوتا نقش سينمايى در دو فيلم، من آن نقشى را انتخاب كردم كه تهيه كننده اش پول بيشترى مى داد. بازيگرى كه آن يكى نقش را قبول كرد، همان سال سيمرغ بلورين را برد. من تا حالا سيمرغ را نبرده ام، حتى كانديدا هم نشده ام. يك سال بازيگرى نامزد شد كه فقط عكسش روى ديوار بود. يعنى من به اندازه آن عكس هم ديده نشده ام؟ اين هميشه برايم مايه سرشكستگى بوده است.
شايد بخشى اش به خاطر تلويزيون بوده. تو در سالهايى خيلى توى تلويزيون ديده مى شدى.
آره ، يك بخشى از ماجرا همين است. من در يك دوره اى حتى برنامه تلويزيونى هم اجرا مى كردم.
واقعاً چرا اين كار را كردى؟ هيچ وقت فرصت نشد اين را ازت بپرسم. تو احتياجى به اين كار نداشتى. يك بازيگر شناخته شده بودى. اين برايت كافى نبود؟
يك روزى به يك مديرى در تلويزيون گفتم مى خواهم تهيه كنندگى كنم. او گفت حالا تو بيا اين برنامه را براى ما اجرا بكن، بعداً تهيه كننده هم مى شوى. اين شد كه مجرى شدم، در صورتى كه من اصلاً مجرى نبوده و نيستم. من شرايط اين كار را ندارم. البته در جريان اين كار خيلى چيزها ياد گرفتم ولى در نهايت به محبوبيت تلويزيونى و سينمايى ام ضربه وارد شد. الان چهار سال است كه پيشنهاد مناسبى در سينما نداشته ام و بازيگرى تلويزيون را هم دوسال تعطيل كردم تا «مشق عشق». با مشق عشق تصميم گرفتم ديگر يا كار نكنم يا اگر كار مى كنم، آن را واقعاً دوست داشته باشم. بعد از آن «غريبانه» را كار كردم حالا هم «او يك فرشته بود». البته اين وسط ها يك اشتباه كوچك هم مرتكب شدم كه خدا را صدهزار مرتبه شكر ديده نشد.
بسيار خوب. تصميم مهمى گرفته اى. بعد از اين قرار است چه كار كنى، كجا برسى؟
اولاً جرأت «نه» گفتن را تا نهايت پيدا كرده ام. يك زمانى اين جسارت را نداشتم. درباره كارى مردد بودم اما قرارداد مى بستم. اما الان گردن كلفتى مى كنم. الان به حدى از شعور دراماتيك رسيده ام كه وقتى متنى را مى خوانم بفهمم آيا اين متن يك اثر ماندگار مى شود يا نه.
شايد اشتباه كنى.
حالا ديگر اگر ترديد كنم با ديگران مشورت مى كنم. دور و برم مجموعه اى از آدم هاى صالح هستند كه با آنها مشورت مى كنم. سر همين كار آخرى، رفتم درباره آقاى افخمى و عباس زاده تحقيق كردم. چون قبلاً با آنها كار نكرده بودم. چون برآيند نظر ديگران مثبت بود با كمال ميل پذيرفتم. از روزى كه به من پيشنهاد شد تا روزى كه قرارداد بستم ده روز طول كشيد. ولى حالا كه آمده ام ديگر آمده ام. با تمام وجود آمده ام. الآن من يكى از آدم هاى اصلى اين پروژه ام. نظراتم خريدار دارد. حالا وقتى مى گويم مثلاً اين واكنش رعنا درست نيست، به حرفم گوش مى دهند. در قصه جارى هستم و اين شرايطى است كه تا حالا كمتر تجربه كرده ام. ديگر دوست ندارم فقط بازيگر كار باشم، دوست دارم نظرات حرفه اى ام روى كار تأثير بگذارد.
بگذار بى تعارف بپرسم. اين نظرات در مسيرى نيست كه خودت بيشترى ديده شوى؟
نه، نه... اصلاً. اين يكى را نيستم. چون من در قصه جايگاه خودم را دارم و نيازى ندارم كارى كنم كه بيشتر ديده شوم. يكبار با يك تهيه كننده سرجاى نوشته شدن اسم در تيتراژ حرفم شد. گفتم چرا اسم مرا اول ننوشتى من آدم اصلى اين كار هستم. او گفت، نه، به نظر من نيستى. به او گفتم: بعد از اين وقتى نقش اول داشتى بيا سراغ من.
وقتى از آن دفتر آمدم بيرون آنقدر حالم خوب بود. حقم ضايع شده بود و من رفتم توى رويشان ايستادم.
خب اين منجر به اين نمى شود كه از حسن جوهرچى يك شخصيت پرمدعا ارائه دهى.
ديگر برايم اهميتى ندارد كه آن آدم ها چى فكرمى كنند. ببين! تو مرا مى شناسى و مى دانى كه اين طورى نيستم. همه آنهايى كه با من آشنا هستند مى دانند از اين اخلاق ها ندارم.
اما آنها كه تو را نمى شناسند.
مهم نيست. آنها كافى است كسانى را بشناسند كه اين حرفها را درباره من مى زنند. همين كه آنها را بشناسند متوجه مى شوند كه حرفشان پايه و اساس ندارند.
هنوز هم در تلويزيون چوب رفاقت هايت را مى خورى؟
سعى مى كنم نخورم و سعى مى كنم ملاحظه رفاقت را نكنم. من مدتى است كه وقت نوشتن قرارداد ريز همه چيز را مى نويسم. تا جاى اسمم در تيتراژ را هم مشخص مى كنم. اين را خود سينما و تلويزيون به زور به من يادداده. يكبار بازى در فيلم يك كارگردان معتبر سينما بهم پيشنهاد شد. نقش خيلى كوتاهى بود. فقط چهار سكانس. من قبول نكردم و گفتم اين نقش خيلى كوتاه است. آنها گفتند توبازى كن بعد از اسم بازيگرها مى نويسيم و با حضور افتخارى حسن جوهرچى. با اين شرايط قبول كردم. اما مى دانى در تيتراژ چه اتفاقى افتاد؟
نه، چه اتفاقى افتاد؟
اسمم را آخر همه زدند بدون جمله «با حضور افتخارى». اين خيلى براى من دردآور بود. به آنها زنگ زدم و گفتم شما كارى مى كنيد كه ديگر به كارگردان گنده هاى اين مملكت هم اعتماد نكنم. خيلى دردم آمد. حالا جورى شده كه مى گويم، آقاى كارگردان، خانم كارگردان، آقاى تهيه كننده، خانم تهيه كننده شما دوستان خيلى خوبى هستيد اما من به هيچكدامتان اعتماد ندارم.
چرا در حرفه شما دوستى ها اينقدر كم دوام است؟
دوستى ها اينجا خيلى صورى است. علتش را مى دانى؟ علتش آن سردر سينماست. آن پوستر بزرگى كه روى بيل بورد مى زنند. اينكه همه خودشان را مى كشند تا اسم اول باشند. خيلى چيزها را بايد بپرسى تا اسم اول باشى. من آدمش نيستم. من آدم سفره پهن كردن و مجيزگفتن نيستم. يك كارگردان سينما تا حالا رنگ خانه مرا نديده است.


شايد خيلى خسيسى!
نه خداشاهد است. اهل سفره پهن كردن نيستم. يكبار يك كارگردان به من گفت بابا تو چرا ما را خانه ات دعوت نمى كنى. من با خودم گفتم چه مناسبتى دارد اين كار را بكنم، من كه با او دوست نيستم. باور نمى كنى سرهمان كار، ديدم چندروز بعد چند تا سكانس من حذف شد. دستيار كارگردان مرا كشيد كنار و گفت: تو چقدر احمقى حسن! گفتم چرا؟ گفت: اين رو صدا كن خانه ات يه سفره اى برايش پهن كن. گفتم: براى چى؟ گفت: بازيگر مقابلت مرتب اين كار را مى كند و هردفعه كه اين اتفاق مى افتد، يك سرى از سكانس هاى تو حذف مى شود. مى بينى تو را خدا؟ مى بينى تو چه شرايطى بايد كاركنم؟ من اين شرايط را نيستم. من زمانى به سينما برمى گردم كه مرا به خاطر كارم بخواهند. بازى جلوى دوربين سينما برايم شده اسباب دلتنگى.يك وقت هايى توى خيابان مى بينم فيلمبردارى است و آدم هايى جلوى اين دوربين بازى مى كنند كه قلبم درد مى گيرد. به خودم مى گويم عيبى ندارد آنقدر صبر كن تا تو را به خاطر بازى ات ببرند نه چيز ديگر. يك آدمى مثل امين حيايى، جان كنده تا توى اين سينما شده امين حيايى. سختى هايش را كشيده، بى اعتبارى هايش را كشيده، بى پولى هايش را كشيده، نقش هاى كوچكش را كشيده تا شده سوپر استار اين مملكت. بعد حالا مى آيند يك آدمى با يك دهم سابقه و تجربه امين حيايى را مى گذارند هم پله او. آخر چه اتفاقى مى افتد؟
مى گويى رويكرد جديدى پيداكرده اى، قرار نيست هرنقشى را بازى كنى و دوست دارى فقط تجربه هاى موفق را ادامه دهى. اما يك چيز اين وسط تغييركرده. يك روز نقش پسر لوس خانواده را بازى مى كردى كه قرار بود زن بگيرد و حالا آن پسر لوس خودش زن و بچه دارد... سال هاى ازدست رفته را چه مى كنى؟
آن پسر ديگر لوس نيست.
من مى گويم هست. ولى تو اگر اين طور راحتى مى گوييم نيست. سال هاى ازدست رفته را چه مى كنى؟
چيزهايى را از دست دادم ولى به تلقى امروزم رسيده ام. اين برايم كافى است. حالا ديگر فقط به نقش فكرمى كنم. اينكه چقدر جذاب است و اينكه چقدر مى تواند برايم تجربه جديدى باشد.
حالا اگر بهم نقش يك كت وشلوارى كثيف و چرك پيشنهاد شود، اگر نقش خوبى باشد با كمال ميل مى پذيرم.
چه فايده كه اين نقش ها به تو پيشنهاد نمى شود.
راست مى گويى. چهره من زيادى مثبت است. گاهى وقت ها آدم نان چهره اش را مى خورد و گاهى چوب چهره اش را مى خورد. روزى يك بزرگى به من گفت خودت را آماده كن كه تو در پنجاه سالگى بايد نقش يك اين مملكت را بازى كنى. دارم كارى مى كنم كه چه به لحاظ تجربه، چه به لحاظ دانش حرف آن بزرگ درست در بيايد. من در مرز چهل سالگى هستم و تصميم دارم ده سال پربار آرتيستيك را تجربه كنم. غير از اين را تجربه كرده ام و ديگر هيچ جذابيتى برايم ندارد. تمام بالا و پايين آن پسر خوب هايى كه مى گويى را ديده ام.
قديمى ترين دوستت را به ياد مى آورى؟
آره. پسرى بود به اسم كيومرث اسماعيلى. از دوم راهنمايى تا ديپلم، بهترين سال هاى عمرمان را با هم گذرانديم. البته من تجربى مى خواندم و او رياضى بود.
كدام محله بوديد؟
ميدان خراسان، خيابان عارف.
كيومرث الآن كجاست؟
سالهاست كه رفته فرنگ.
توى سينما و تلويزيون بهترين دوستانت چه كسانى هستند؟
دوستان سينمايى ام زياد نيستند. آن مقدارى هم كه هستند دوستى شان از جنس دوستى هاى پرت و پلاى سينمايى نيست. با كامبيز ديرباز خيلى دوستم. او انسان شريف و متفاوتى است. با چند تا تهيه كننده هم دوستم كه بهتر است اسم هايشان را نياورم.
همه ما يك دنياى خصوصى خصوصى داريم. آيا تو هم چنين دنيايى دارى؟
خيلى نمى توانم چنين دنيايى داشته باشم. من دو دنياى كاملاً تفكيك شده دارم كه يا توى اين هستم يا توى آن. ديگر يك اپسيلون اين وسط جا نيست. من بچه هاى اينجا را از زن خودم از بچه هاى خودم بيشتر مى بينم. اگر فرصتى شود دقيقه هايم را با زن و بچه ام مى گذرانم. اما طبيعى است كه در زندگى لحظه هايى به شدت خصوصى دارم.
همان لحظه ها را مى خواهم. توى آن لحظه ها به چه فكر مى كنى؟
به خودم. به گذشته ام. به امروزم و آينده ام. به اينكه سينماى ما اصلاً كجاى دنياست و حالا من كجاى اين سينما هستم. بعد مى بينم ادعا كردن فقط يك شوخى است.
در اين دنياها گاهى اشيايى وجوددارد كه به ظاهر بى ارزشند اما براى صاحب آن دنيا، يك دنيا ارزش دارند. آيا تو از اين اشياى دور و برت دارى؟
يك چيزهاى كوچكى دارم. يك سرى نامه از دوران نامزدى ام دارم. يك يادگارى هاى كوچولو كوچولويى دارم كه آنها هم بيشتر مربوط به دوران قبل از ازدواجم هستند و يك كيف از اسباب بازى هاى دوران كودكى داشتم كه عاشقش بودم اما متأسفانه يكبار مادرم آن را يكجا به يكى از بچه هاى فاميل داد و تمام خاطرات من دود شد رفت هوا.
آيا تو مى دانى تفاوت، تمساح و سوسمار در چيست؟
وايستا... وايستا... فكر مى كنم يكى شان كوچكتر است يكى شان بزرگتر.
صرفنظر از اين تفاوت، تو اگر تمساح يا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟
بنا به قانون تنازع بقا هركسى را كه دم دستم مى آمد مى خوردم.
فرض كن تمساحى بودى كه توانايى انتخاب داشتى.
دست بردار.
اخيراً دانشمندان روى تمساح ها تغييرات ژنتيكى داده اند و آنها داراى حق انتخاب شده اند.
ما را گرفته اى؟
تصوركن اين طورى باشد.
سعى مى كردم همه آدم هايى كه به نوعى به روش و منش انسانى ضربه مى زنند را بخورم.
بهزاد طاهرى را هم مى خوردى؟
نمى خوردمش ولى به راحتى هم از كنارش نمى گذشتم. يك گاز اساسى ازاو مى گرفتم.
 
 
 
اکنش کروبي نسبت به حضور هديه تهراني درشبکه صبا
مرجع : سينماي ما
آفتاب: بازتاب‌هاي گوناگون خبر احتمال حضور هديه تهراني به عنوان مجري شبكه تلويزيوني خصوصي صبا كه قرار است توسط حجه‌الاسلام كروبي و با همكاري بهروز افخمي راه‌اندازي شود، ابعاد تازه و جالبي پيدا كرده است.
پس از انتشار خبر تاييدنشده حضور تهراني، كروبي در نامه‌اي متين و محترمانه اين امكان را منتفي اعلام كرد، اما گويا انتشار دوباره خبر مذكور در يك روزنامه باعث واكنش مجددي شده كه متاسفانه نسبت به واكنش قبلي چندان متين و محترمانه نيست؛
فاطمه كروبي رئيس مجمع اسلامي بانوان در گفتگو با روزنامه «كيهان» در اين زمينه گفت: « ما هنوز نمرده ايم كه اجراي برنامه هاي شبكه تلويزيوني صبا به كسي مثل هديه تهراني سپرده شود. پس از آن كه يكي از روزنامه ها خبري در اين زمينه منتشر كرد، مسئله را پرسيدم، گفتند واقعيت ندارد. »
خانم كروبي سپس با اشاره به اين‌كه انصاف و تقوا توسط بعضي رسانه ها رعايت نمي‌شود گفته: «انتشار اين خبرهاي دروغ و خيالبافي‌ها نه با هدف تذكر، بلكه به قصد تخريب صورت مي‌گيرد، وگرنه چاپ چنين خبري كه قبلاً بارها تكذيب شده چه معنايي دارد؟ ... اين خبر را به شدت رد مي‌كنم و مي‌گويم محال است كه چنين اتفاقي در رسانه متعلق به حاج آقا كروبي بيفتد، زيرا نه به مصلحت نظام است و نه ما حاضريم يك عمر آبروداري و دينداري خودمان را اين گونه زير سؤال ببريم.»
در مقابل چنين اظهار نظري سوال اين‌جاست كه حتي اگر چنين خبري درست هم مي‌بود، حضور بازيگري مثل هديه تهراني در اين تلويزيون چه منافاتي با دينداري و آبروي گردانندگان اين شبكه داشت؟! هديه تهراني سال‌هاست كه در فيلم‌هاي مورد تاييد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جمهوري اسلامي بازي مي‌كند و از جشنواره فجر جايزه سيمرغ بلورين بازيگري دريافت كرده است.
ضمن اين‌كه آخرين فيلمي كه در آن حضور داشته روايتي از بهروز افخمي درباره زندگي بنيانگذار انقلاب اسلامي امام خميني(ره) بوده است. چنين واكنش و حرف‌هايي پيرامون شبكه تلويزيوني موسس حزب «اعتماد ملي» در اين شرايط كمي عجيب و غيرمنتظره است. سايت سينماي ما اميدوار است كه توضيحات بعدي گوينده اين حرف‌ها و احتمال تعبيرهاي غلط از گفته‌هاي ايشان به برطرف‌شدن اين سوءتفاهم و هتك حرمت يك بازيگر مطرح و موفق سينماي ايران كمك كند.
 
 
 
 
 
نسرت یک هنر پیشه سینما؛اینبار امین حیایی 

مرجع : سینمای ما
آفتاب: امین حیایی زمستان امسال برای نخستین بار رسماً به عنوان خواننده موسیقی پاپ در تهران کنسرت می‌دهد. امین حیایی بازیگر سینما که در حال حاضر فیلم‌های عروس فراری و آکواریوم با بازی او روی پرده سینماهاست، تصمیم دارد در روزهای آخر دی در تهران کنسرت بدهد.
حیایی که پیش از این در انیمیشن "جمشید و خورشید" به همراه ترانه علیدوستی به اجرای قطعاتی پرداخته بود، حالا رسماً اعلام کرده است که کنسرت موسیقی پاپ برگزار می‌کند.
این بازیگر سرشناس، آن طور که خودش می‌گوید، سال‌هاست به موسیقی علاقه دارد و در کنار فعالیت بازیگری‌اش به خوانندگی و همچنین نوازندگی گیتار نیز پرداخته است.
با انتشار آلبوم موسیقی پاپ بازیگرانی چون ابوالفضل پورعرب، فتحعلی اویسی و مهران مدیری و بازیگرشدن موسیقیدانانی چون محمدرضا گلزار،ناصر چشم‌آذر و پیتر سلیمان‌پور، به نظر می‌رسد فضا برای فعالیت متقابل سینماگران و موسیقی دانان فراهم است.
 
 
 
به گیرنده ها دست نزنید بعد از شب های برره
 

مرجع : خبرگزاری مهر
آفتاب: مجموعه تلویزیونی به گیرنده‌ها دست نزنید به کارگردانی مهدی مظلومی از هفته آینده کلید می‌خورد تا یک سریال 90 شبی دیگر برای پخش آماده شود.
مهدی مظلومی، کارگردان این سریال، در گفتگو با خبرنگار تلویزیونی "مهر" درباره روند تولید این اثر ضمن اعلام این مطلب گفت: "بر اساس برنامه‌ریزی صورت گرفته، مرحله تصویربرداری این سریال از هفته آینده آغاز خواهد شد. در حال حاضر، سریال مراحل نهایی ساخت دکور و صحنه را پشت سر می‌گذارد و البته متن قسمت‌های مختلف در حال نگارش است."
وی با اشاره به اینکه تاکنون بخشی از متن این سریال را دریافت کرده، خاطر نشان ساخت: "متن این سریال به سرپرستی محسن طنابنده و همکاری علی وارسته و محمد سهیلی در حال نگارش است و تاکنون 25 قسمت از این اثر آماده تولید شده است.
بر اساس برنامه‌ریزی صورت گرفته کار روی فیلمنامه ادامه دارد و زمان دقیق پخش این سریال مشخص نیست. چون در تولید این اثر عجله ای نداریم و قصدمان این است که پس از تولید حدود 50 تا 60 قسمت سریال پخش آن را آغاز کنیم تا دغدغه رسیدن سریال به آنتن را نداشته باشیم. زمان پخش این سریال به طور دقیق مشخص نیست. ولی اگر پخش آن از اسفند ماه امسال آغاز نشود، پس از 20 فروردین 85 شاهد پخش آن خواهیم بود."
مظلومی با بیان اینکه در تولید این مجموعه تلویزیونی هم تلاش کرده فضای متفاوتی ارایه کند، یادآور شد: "محور اصلی داستان این سریال درباره سرایدار یک خانه است که آن را برای مدتی کوتاه به گروه‌های تصویربرداری اجاره می‌دهد. این خانه مدتها است که از سوی صاحبخانه رها شده و از فعالیت‌های سرایدار بی‌خبر است. تا اینکه یک روز صاحبخانه، تصویر سرایدار و فضای کلی خانه خود را در تلویزیون می بیند و به خانه‌اش بازمی‌گردد تا آن را پس بگیرد."
در مجموعه تلویزیونی "به گیرنده‌ها دست نزنید" فتحعلی اویسی، یوسف تیموری، علی صادقی، سعید آقاخانی، محسن طنابنده و سحر ولدبیگی به ایفای نقش می‌پردازند. همچنین محمدرضا کاظمی به عنوان مدیر فیلمبرداری، محسن احمدی در سمت صدابردار، تقی وارسته در مقام طراح نور، حسین عالی‌نژاد به عنوان طراح صحنه و محمد قمی در مقام طراح چهره‌پردازی فعالیت می‌کنند.
تهیه‌کنندگی این سریال برعهده محمدرضا مفیدی است و در قالب 90 قسمت 40 دقیقه‌ای از شبکه پنج سیما پخش خواهد شد.
لازم به یادآوری است، محسن طنابنده که نگارش فیلمنامه این سریال را بر عهده دارد، پیش از این دو فیلمنامه سینمایی "چند می‌گیری گریه کنی" و "چند می گیری منو بکشی" را به نگارش درآورده که یکی از این دو فیلمنامه ساخته شده و دیگری در مرحله تولید قرار دارد.
 
 
ستاره های سینمای ایران در :چه کسی امیر را گشت

مرجع : سینمای ما
آفتاب: نيكي كريمي، مهناز افشار، الناز شاكر دوست، امين حيايي، محمد رضا شريفي نيا، آتيلا پسياني، داريوش ارجمند و رضا كيانيان ستارگان سينماي ايران در دومين فيلم بلند مهدي كرم پور با نام چه كسي امير را كشت؟ به ايفاي نقش مي پردازند.
مهدي كرم پور كه فيلم " جايي ديگر " را در كارنامه سينمايي خود دارد اين بار به سراغ فيلمنامه اي متفاوت و خاص رفته و مثل فيلم قبلي تعداد قابل‌توجهي از بازيگران اين فيلم را ستارگان سينماي ايران تشكيل مي دهند. كرم پور روز سه شنبه " چه كسي امير را كشت ؟ " را در تهران كليد زد و تاكنون تنها نيكي كريمي مقابل دوربين او رفته است.به گزارش خبرنگار سينماي ما نقش‌هاي بازيگران اين فيلم به اين ترتيب است: نيكي كريمي(زيبا)، مهناز افشار(مرجان)، الناز شاكر دوست(عسل)، امين حيايي(حميد)،محمد رضا شريفي نيا(دكتر مطلق)،آتيلا پسياني ( رضا) ، داريوش ارجمند(اكبر) و رضا كيانيان در نقش امير .

به احتمال فراوان با توجه به فيلم‌ نامه متفاوت و حضور اين‌همه بازيگر مطرح سينماي ايران، دومين ساخته بلند مهدي كرم پور فيلم خبرساز و مطرحي خواهد بود.
 
 
حسام نواب صفوی در نقش حضرت اسماعیل
 
 

مرجع : سینمای ما
آفتاب: فيلم ابراهيم خليل الله اولين ساخته سينمايي محمدرضا ورزي از مضموني تاريخي – مذهبي برخودار است و داستان معروف حضرت ابراهيم و اسماعيل را با حضور محمد صادقي در نقش حضرت ابراهيم و حسام نواب صفوي در نقش اسماعيل به تصوير كشيده است. ''نواب صفوي'' درباره بازي در اين نقش مي‌گويد: ايفاي نقش حضرت اسماعيل به لحاظ حسي و روحي خيلي برايم تاثير‌گذار بود، چرا كه تعهد سنگيني در قبال اين نقش داشتم و همين مسئله باعث شده بود تا بازي در اين فيلم يكي از مشكل‌ترين نقش آفريني‌هايم در سينما باشد. بازيگر مجموعه هاي تاريخي ''روشن تر از خاموشي''،‌ ''كيف انگيسي'' و ''ملاصدرا'' جذابترين نقش كارنامه هنري و حتي زندگي‌اش را بنا نهادن كعبه و حج ابراهيمي مي‌داند و مي‌افزايد: من بايد ظرافت‌هاي خاصي را به كار مي‌بردم تا بتوانم به درستي حس و حال نقش حضرت اسماعيل را القاء‌ كنم و در حال و هواي اين نقش بودن برايم تجربه لذت بخش و متفاوتي بود.
''عروس فراري'' و ''سرود تولد'' فيلم‌هاي تازه حسام نواب صفوي'' هستند كه به زودي اكران خواهند شد.
بازيگر فيلم‌هاي ''اعتراض'' و ''شمعي در باد'' درباره فعاليت‌هاي آينده‌اش در سينما مي‌گويد: به زودي در يك فيلم اجتماعي بازي خواهم كرد بعد از آن هم به احتمال زياد دوباره من را در يك نقش مذهبي خواهيد ديد چون تصميم دارم در سينماي مذهبي فعاليت بيشتري داشته باشم.
 
 
 حذف یک تکه کلام برره ای به وسیله ی SMSبازی
 
آفتاب: مجموعه تلویزیونی شب های برره از ابتدای پخش خود بنابه توصیه و اعلام نارضایتی برخی مسؤولان مجبور به حذف برخی صحنه ها و تغییر دیالوگ ها شده است. دعوای برره ای و برخی آداب و رسوم خاص اهالی برره از جمله بخش هایی بود که به مرور زمان از دستور کار نویسندگان این مجموعه حذف شده و حضور بازیگران جدید نیز تا حدودی از چشمگیر شدن خلاء‌ آن جلوگیری کرد.
در این حال در پی استفاده SMS بازها از جمله «ها این که گفتی یعنی چه؟»، شنیده شد توصیه هایی به گردانندگان این مجموعه تلویزیونی شده تا به مرور و طی شب های آینده این تکه کلام را از سریال شب های برره حذف کنند.
 
 
 
 
مهناز افشار و بهرام رادان در چشمهایت را ببند و شلیک کن
 

مرجع : سینمای ما
آفتاب:مهناز افشار و بهرام رادان در جديدترين فيلم عليرضا اميني بازي خواهند كرد. فرهاد توحيدي آخرين مراحل بازنويسي چشمانت را ببند و شليك كن را انجام مي دهد. هنوز مجوز ساخت اين فيلم صادر نشده است .
در خلاصه داستان اين فيلم آمده است: هفت جوان در يك شب تصميم مي گيرند، شليك كنند، اين ماجرا از ذهن يك دختر به تصوير كشيده مي شود.
قرار است تمام صحنه‌هاي اين فيلم در تهران فيلم برداي شود. تاكنون بازي بهرام رادان ، مهناز افشار، حامد بهداد ،پولاد كيميايي ، انديشه فولادوند ، السا فيروز آذر ، خاطره اسدي و ستاره پسياني در اين فيلم قطعي شده است
 
 
 
       
 
تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني «شب هاي برره» تصميم گرفته اند تا صحنه غذا خوردن در برره را ديگر بر روي آنتن نفرستند و از ديگر اصلاحات شب هاي برره تعويض عباي شيرفرهاد است چرا كه اين عبا با نام چوخان، لباس محلي مردم بختياري است . همچنين گفته ميشود جمله «ها اين که گفتي يعني چه؟» بنابر توصيه هايي تعديل خواهد شد.
    به گزارش خبرنگار ايرانيوز، سريال شب هاي برره كه اين روزها با استقبال مردم مواجه شده است بنا به توصيه برخي از مسؤولان مجبور به حذف پاره اي از صحنه ها و تغيير ديالوگ ها شده است.
    دعواهاي برره اي و رسوم خاص اهالي برره از جمله بخش هايي است که از دستور کار نويسندگان اين مجموعه حذف شده و حضور بازيگران جديد نيز به خاطر جلوگيري از چشمگير شدن اين خلا بوده است.
    پيش از اين، صحنه دعواي برره اي ها با به وقوع پيوستن يك دعوا در مدرسه اي در قيامدشت و صدمه به يك نوجوان دانش آموز، از صحنه هاي نمايش اين مجموعه حذف شده بود.
    تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني «شب هاي برره» همچنين تصميم گرفته اند تا صحنه غذا خوردن در برره را ديگر بر روي آنتن نفرستند.
    اين تصميم بعد از اين گرفته شد كه يك نوجوان تهراني به تاسي از غذا خوردن برره اي ها، قصد داشت نخود را وارد دهانش كند كه نخود در گلوي او گير كرده و راهي بيمارستان شد.
    براساس اين گزارش، شنيده مي شود كه مهران مديري كارگردان شب هاي برره، نسبت به اين تصميم واكنش نشان داده و گفته است : قضيه اين مجموعه رفته رفته تبديل به شير بي يال و دم و اشكم مي شود!
    گفتني است از ديگر اصلاحات شب هاي برره تعويض عباي شيرفرهاد است چراكه اين عبا با نام چوخان، لباس محلي مردم بختياري بود.
    در اين حال در پي استفاده اس ام اس بازها از جمله «ها اين که گفتي يعني چه؟»، شنيده شده به گردانندگان اين مجموعه تلويزيوني شده توصيه شده تا اين تکه کلام را از سريال شب هاي برره حذف کنند
 
 
 
 
بهنوش بختياري: از سوي مهران مديري ممنوع المصاحبه شده ايم
خبرگزاري انتخاب : شبهاي برره با وجودي كه هنوز مدت زيادي از آغاز به كار آن نمي گذرد آنقدر واكنش هاي مثبت و منفي داشته كه شايد در هيچ برنامه تلويزيون تا به اين حد، نياز به پاسخگويي از سوي گروه فيلمبرداري نبوده است.
در تماس خبرنگار ما با بهنوش بختياري، بازيگر نقش “ليلون” مبني بر انجام مصاحبه اي هر چند كوتاه گفت: از سوي آقاي مهران مديري ممنوع المصاحبه شده ايم.
بختياري كه ظاهراً بازي در اين نقش براي خودش هم هيجان انگيز است، گفت:  مي خواهم تا سه، چهار ماه مصاحبه نكنم تا در اين فرصت حرفي براي گفتن داشته باشم.
بختياري اضافه كرد: مردم در كوچه و خيابان من را به نام “ليلون” صدا مي زنند.
 
 
 
 
سي واقعيت پنهان در مورد آقايون
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند
چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند
شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از ئرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند
در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست
اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد
آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق
برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطئ ماهیتابه برسد
آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"
تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند
 
زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم
یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند
چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بئران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد
رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند
چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم
چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و ئحتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند
فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند.
 
 
 
بیوگرافی بهرام رادان
 
 
بهرام رادان متولد هشتم ارديبهشت ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت خورشيدي و فارغ التحصيل مديريت بازرگاني از دانشگاه آزاد اسلامي تهران است.
او بازيگري را از كلاس هاي بازيگري هيوا فيلم آغاز كرد و در سال هزار و سيصد و هفتاد و هشت در اولين فيلم خود «شورعشق» جلوي دوربين رفت.

فيلم شناسي:
شور عشق (سال 1378)
آبی (سال 1379)
ساقی (سال 1379)
آواز قو (سال 1380)
رز زرد (سال 1381)
عطش (سال 1381)
گاوخونى (سال 1381)
شمعی در باد (سال 1382)
روايت سه گانه | ایپزود ننه گیلانه (سال 1382)
سربازهاي جمعه (سال 1382)
ته دنيا (سال 1383)
رستگاري در هشت و بيست دقيقه (سال 1383)
يه دنياي ديگه (سال 1383)
گيلانه (سال 1383)
حكم (سال 1383)
 
 
 
 ۱۳خط برای زندگی بهتر
يک
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم

دو
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود

سه
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد

چهار
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند

پنج
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

شش
هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

هفت
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

هشت
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران

نه
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی

ده
به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

یازده
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی

دوازده
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

سیزده
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
 
 
 
 
دوتا موزیک ویدیو از مهرشاد به نام بهاره و خالی بند رو آماده کردم.



دانلود بهاره

دانلود خالی بند

 

آلبوم کامل قیصر

عاشق زری

بارون

بی قرار

بوسه

التماس

انتقام

لالایی

اتوبوس

راستی (کلوب ریمیکس)

سوسولا

آقا موشه

 

 

 

مصاحبه ی شادمهر با ( PenTv )

 

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

 

 

آهنگهای آلبوم جدید بلک کتز :

ahanghaa.blogfa.comAghebat       Faryad       Nemikhamet       Majnoon

 

 

موزیک ویدیو:

گروه فارز      ویدیو مریم

شهاب تیام  صد دفعه گفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 3:11 PM  توسط علي  | 

برره_او یک فرشته بود_حسین رضا زاده_شیلا_آیدین و.........

سلام

نظر یادتون نره

  

آش جو،افطار،زيارت

حضور گروه سازنده سريال براي آخرين  بار در امام زاده زيباي سولقان و شلوغ كاري ها و شيطنت هايشان حسابي حال و هواي آن جا را عوض كرده بود

 

مهدي اميني خواه، امير جعفري و آرام جعفري در پشت صحنة سريال براي آخرين بار

 

در فاصلة بين دو تا از پلان ها، امير جعفري يك دفعه غيبش مي زند و بعد از چند دقيقه، اردك به بغل، برمي گردد حسابي با اردك گرم گرفته و هي مي گويد: بوس بده، بوس بده! تا موقع ضبط هم ولش نمي كند

 

حال و هواي خاص امام زاده با آن نور سبزرنگش آدم را تحريك مي كند بي خيال گزارش شود و يك زيارت درست و حسابي بكند

پشت صحنه اي ها
در تهية يك سريال يا فيلم سينمايي، معمولا عوامل پشت صحنه، بيشترين زحمت را مي كشند، اما هيچ وقت ديده نمي شوند و كسي ازشان تشكر نمي كند. پشت صحنه اي هاي براي آخرين بار روزي هفده هجده ساعت كار مي كنند.
معمولا از ساعت پنج صبح تا يازده دوازده شب. در سريال هاي قاسم جعفري، معمولا تمام عوامل پشت صحنه را مي توانيد به عنوان سياهي لشگر در سريال ببينيد. اگر يك بار سر فيلم برداري حاضر شويد، بيشتر چهره هاي پشت صحنه برايتان آشنا هستند.

 
وقتي سازندگان سريال مسافري از هند براي فيلم برداري بعضي از سكانس هاي سريال، دنبال امام زاده اي متفاوت از امام زاده هاي ديگر مي گشتند، خيلي اتفاقي به امام زاده اي  رسيدند كه پاي ثابت سريال هاي قاسم جعفري و تيمش شد. سال قبل هم اين امام زاده را در سريال غريبانه ديديم.

 

كشف امام زاده
بعد از كلي پرس و جو و رد شدن از كوچه  باغ هاي تنگ و باريك ده پايين سولقان، بالاخره امام زاده را كه محل فيلم برداري است، پيدا مي كنيم. از جمعيتي كه جلوي امام زاده كنار ديوارها نشسته اند، مي شود حدس زد كه اين جا چه خبر است. همين طور كه داريم به سمت امام زاده مي رويم، با جملة خانم نيا، اين جا فيلم برداريه ميخكوب مي شويم. بعد از چند دقيقه، سكانس بيرون از امام زاده ضبط مي شود و مي رويم داخل.
امام زاده محمد نوربخش با آن فضاي خاصش حسابي سرحالمان مي آورد. يك حياط كوچك و سرسبز با كفپوشي از سنگ هاي آجري رنگ كه واقعا باصفاست. دنبال امام زاده اي بوديم كه علاوه بر فضاي معنوي، زيبايي هاي بصري هم داشته باشد و تماشاگر را جذب كند. اين ها را حسن اسدي يا همان حاج حميد ، قاضي سريال غريبانه مي گويد كه در مجموعة براي آخرين بار ، هم مدير توليد است و هم در نقش دكتر، بازي كرده است. اين امام زاده را هم خودش كشف كرده! تمام امام زاده هاي تهران، كرج، شهريار و حتي رباط كريم را گشتيم. اما چيزي كه مي خواستيم، پيدا نكرديم. يك بار كه در اوج نا اميدي از جاده سولقان رد مي شديم، چشمم به گنبد اين امام زاده افتاد. اين جا دقيقا همان جايي بود كه مي خواستند.

 

حاشيه ها
ماشين خانم ها را پنچرنمي كنند!

در فاصلة بين دو تا از پلان ها، امير جعفري يك دفعه غيبش مي زند و بعد از چند دقيقه، اردك به بغل، برمي گردد. حسابي با اردك گرم گرفته و هي مي گويد: بوس بده، بوس بده! تا موقع ضبط هم ولش نمي كند.
شهره سلطاني، بعد از تمام شدن ديالوگ هايش وقتي كات مي دهند، فوري مي زند زير خنده. خيلي خوش خنده است.
موقع ضبط پلان ها، فلاح مدام فرياد مي زند كه تماشاگراني را كه اطراف محل فيلم برداري جمع شده اند، ساكت كنند، اما بچه هاي خود گروه، پرسر و صداترند! آن قدر كه حسابي، كفر فلاح را درمي آورند و با عصبانيت مي گويد: بچه هاي خودمان از همه بدترند.
اين موبايل هاي بازيگرها واقعا روي اعصاب آدم راه مي روند، از بس كه زنگ مي خورند. بين پلان ها، وسط فيلم برداري و... آن قدر اين قضيه تكرار مي شود كه فلاح، كنترل اش را از دست مي دهد و با سحرذكريا درگيري لفظي پيدا مي كند.
 اهالي محل، ماشين هاي مهدي اميني خواه و امير جعفري را پنچر كرده اند. ولي در عوض، ماشين شهره سلطاني را پنچر نكرده اند. شهره سلطاني عقيده دارد كه چون خانم است، كسي ماشينش را پنچر نكرده، يعني به اش احترام گذاشته اند!

 

گپي باكارگردان
اين كار

وقتي از منصورفلاح (كارگردان) مي پرسيم: چرا آن قدر داد مي زنيد؟ با خنده مي گويد: براي اين كه نور نرود. و وقتي از دهن  ما مي شنود كه: خوب است آن قدر داد مي زنيد و باز هم تيم حرف گوش نمي كند. كلي ذوق مي كند كه دركش كرديم. سعي مي كند با خنده و آرامش حرف بزند، ولي كاملا واضح است دارد حرص مي خورد: كار زمان دارد. حرص خوردن هم دارد. 25 قسمت را كامل گرفتيم و چيز زيادي نمانده. ولي بايد به فكر مونتاژ، صداگذاري، موسيقي و باقي چيزها هم باشيم ديگر.
منصور فلاح اعتقاد دارد كه كارشان در حد يك كار سينمايي است: نگاهمان به كار فرق دارد. نماها سينمايي است. از يك پلان نمي گذريم، لطمه نمي زنيم، زحمت مي كشيم تا آب توي كار نبنديم. روتين نگاه نمي كنيم.
در جواب سؤالمان كه: مگر مردم، اين دقت ها را در كارگرداني متوجه مي شوند و روي ديدن فيلمشان تأثير مي گذارد؟ جواب مي دهد: من بلد نيستم بد بسازم. دوست دارم خوب بسازم، تماشاچي عادي و حرفه اي فرق نمي كند. مي پرسيم مسؤولين چي؟ مسؤولين متوجه اين زحمت مي شوند؟ بله، ولي مهم نيست كار ديده مي شود يا نه. بايد حس و فضا و ريتم كار در بيايد. من از اردبيل و دوبي اي ميل داشتم. كلي تلفن و اس ام اس داشتم در اين چند روز كه از كار تشكر كردند. منصور فلاح از رقابت سريال هاي ماه رمضان شاكي است: اين ها اصلا رقابت خوبي نيستند. رقابت ناسالم است. بايد دلمان را صاف كنيم براي ماه رمضان. براي مردم يك ذره خنده بياوريم. يك حرفي هم براي زدن داشته باشيم.
به نظر منصور فلاح، كار تا الان هم مخاطب هاي خودش را پيدا كرده است.خداحافظي مي كند. به نظر مي آيد حالش جا آمده و خوش اخلاق است: خانم! من بروم به ماشين اين مهدي (اميني خواه) برسم. بايد پنچري اش را بگيرم
.

گپي  با بازيگرها
به اين جا برمي گردم

اميني خواه (بابك) جلوي در اتاق گريم كه اتاق استراحت و خيلي چيزهاي ديگر هم هست، ايستاده. خيلي گرم و راحت برخورد مي كند. دستي به موهاي ژوليده پوليده اش مي كشد و مي گويد: بابك يك بچة ثروتمند است. ولي تحت  تأثير حرف ديگران مخصوصا داماد، از راه به در مي شود. پدرش را دوست دارد، اما دچار اشتباه مي شود. بعدا هم توبه مي كند و كارهايش را جبران مي كند. اميني  خواه، بابك را خيلي شبيه خودش نمي داند: بابك شخصيت پيچيده اي دارد. درآوردن اين نقش، خيلي براي من سخت بود. بابك، آدم خوبي است. ولي از طرفي، پايه و اساس تصميم گيري هايش سست است. اميني خواه كم كم براي رفتن، اين پا آن پا مي كند. بايد برود سراغ ماشين پنچر شده اش. اميني خواه، لحظة آخر، قبل از اين كه خداحافظي كند، مي گويد: اين جا، جاي خيلي باصفا و قشنگي است. اگر بعدا گذرم بيفتد، حتما سري به اين جا مي زنم.
آرام جعفري (مهتاب) هم از سختي هاي كار مي گويد. از زمان كاري بالا و فيلم برداري پشت سرهم. اما معتقد است دوستي گروه بازيگري با هم تحمل سختي ها را راحت تر مي كند. تكه ها و شوخي هاي امير جعفري و يوسف تيموري، موقع خستگي واقعا آدم را از كلافگي در مي آورد. جعفري معتقد است يك بُعد يا نكته از شخصيت مهتاب در وجود خودش هم هست كه آن را بايد از ديگران بپرسيم چي است. آرام يك دختر ساده است كه بنا بر دلايلي كه بعدا در كار مشخص مي شود۲، سال از پدر و مادر و خانواده  اش جدا شده. شخصيت محكمي دارد و خيلي مهربان است.
آرام جعفري، لباس هاي كار را درآورده و لباس خودش را پوشيده. گريمش را پاك مي كند و آن قدر خسته است كه خيلي اذيتش نمي كنيم. ببينيد، مهتاب درواقع يك جور ارتباط دهنده بين كاراكترهاي ديگر است. خداحافظي مي كند و قول مي دهد هر وقت خواستيم، بتوانيم برويم پيشش و گپ مفصل تري باهاش بزنيم.

 


 

یا اباالفضل

جهان پهلوان حسین رضازاده با کسب عنوان قهرمانی جهان یکبار دیگر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را به اهتزاز درآورد. در روز پایانی رقابتهای وزنه برداری قهرمانی جهان که در شهر دوحه قطربرگزارشد ، 16 شرکت کننده در وزنه 105+ کیلوگرم با یکدیگر به رقابت پرداختند که در پایان حسین رضازاده قهرمان و رکورد دار جهان و المپیک توانست یکباردیگراین عنوان را به خود اختصاص دهد.
    رضازاده پس ازآنکه درحرکت یک ضرب با بلند کردن وزنه 210 کیلوگرمی به عنوان نایب قهرمانی و مدال نقره دست یافت درحرکت دوضرب و دراولین حرکت خود وزنه 251 کیلوگرمی را بالای سربرد تا درهمین حرکت اول قهرمانی خود را محرض کند. جهان پهلوان رضازاده که خیالش ازبابت قهرمانی راحت شده بود وحتی حریف مقتدرروسی هم نمی توانست به رکورد اوبرسد دردومین انتخابش پشت وزنه 263 کیلوگرمی قرارگرفت اما دربالا بردن آن موفق نشد تا با انصراف ازحرکت سوم به کارخود پایان دهد.
    درپایان رقابتهای این وزنه پس ازحسین رضازاده که با مجموع 461 کیلوگرم عنوان قهرمانی جهان را ازآن خود کرد، یوگنی شگیچوف ازروسیه دوم شد و جابرسعید سالم ازقطربه عنوان سومی این دوره ازمسابقات دست یافت.
    درپایان رقابتهای وزنه برداری قهرمانی جهان ازتیم چهارنفره ایران تنها حسین رضازاده موفق به کسب مدال شد وسه وزنه برداردیگربه موفقیتی دست پیدا نکردند.
    روز گذشته( 29 /8/84 )حسين رضا زاده به زادگاه خود (اردبيل ) بازگشت .او پس از ترک فرودگاه اردبيل مسقيما به گلزار شهداي اين شهر رفت و به شهداي اين شهر اداي احترام کرد .گزارش تصويري زير از خبر نگار اعزامي مجله خانواده سبز به اردبيل مي باشد .


    
    

 


    
    ورود به فرودگاه اردبيل در ميان استقبال مسئولين استان
 


    
    پدر در انتظار پسر قهرمان
    


    مادر در انتظار فرزند دلاورش
 


    
    مادر - پدر و برادر اين دلاور مرد کشور 
    
    


    
    در کنار فرزند عزيزش ابولفضل
        

 


    
    

 

 

 

 

 

و يك فرشته نبود

فرشته يا همان شيطان سريال او يك فرشته بود در گير و دار همين كار، شيطان را ديده است


منبع: روزنامه همشری

 

 

بهاره افشار
بازيگر نقش فرشته در سريال او يك فرشته بود
همه فكر مي كردند كج شدن دهنم، بسته شدن يك چشم و باز شدن آن يكي جلوه هاي كامپيوتري است، ولي همه اش صورت خودم بود
فاطمه عبدلي
از همان اول، پشت تلفن مي گفت مصاحبه مان عجيب غريب باشد. وسط هاي مصاحبه هم هر چند تا سؤال يك بار، مي گفت سؤال خاص بپرسيد. وقتي هم مي گويي: مثلا چي؟ مي گويد: نمي دانم.
بهاره افشار متولد 63 است. ديپلم تئاتر و سال آخر رشتة نقاشي. خيلي صميمي و مهربان است. آن قدر شيطان و سرزنده كه فكر مي كني اين آدم، اصلا استعداد ابليس شدن را ندارد. افشار از اول، دنبال بازيگر شدن بوده، ولي دغدغة كارگرداني ندارد. ليلا، شب هاي روشن، فريدا، هيولا، آبي و شكارچي گوزن، چند تا از فيلم هايي است كه دوست دارد. او اين روزها پيشنهادات خوبي براي بازيگري داشته، ولي به قول خودش، هنوز كاري در قد و قوارة فرشته نداشته. او دنبال نقش هايي است كه برايش به اندازة فرشته ، تجربه و چيزهاي دوست داشتني بياورد.
اين روزها ماشين ها سعي نكردند به ات بزنند و بگويند اگر مردي، غيب شو از ماشين رد شو؟!
(مي خندد) نه.
ولي خيلي از دوستانم مي گويند وقتي مامان ها با باباها دعوايشان مي شود، باباها مي گويند الان مي روم خيابان، مي زنم به يك دختر، مي آورمش خانه.
خب بگو ميانه ات با شيطان چطور است؟
خب اين كه اصولا وسوسه وجود دارد را قبول دارم. ولي اين كه شيطان، جسميت پيدا كند و چنين اتفاقي بيفتد را نه، قبول ندارم. چون برايم پيش نيامده. نديده ام.
پس تا حالا شيطان را نديده اي؟
اتفاقا شيطان را ديدم. اولين روزي كه طرح فيلم نامه را خواندم، ديدم. آن سكانسي كه حاج آقا معتمدي مي آيد خانه، من شروع مي كنم خرناس كشيدن و ترسيدن. آن صحنه را ديدم.
يعني اين صحنه را قبلا در ذهنت ديدي؟
بله، همان موقع كه طرح را خواندم. ببين، ما هر روز صبح مي فهميديم كه قرار است آن روز، چي بگيريم. وقتي هم آن سكانس را گرفتيم و بازي ام تمام شد، دو ساعت بيهوش شدم. به خاطر اين كه آن را قبلا ديده بودم.
دقيقا چي ديدي؟
آن جايي كه حاج آقا معتمدي مي آيد و خرناس مي كشم.
اين را مي دانم. قبلا چي ديده بودي؟
آن صحنه را كه شيطان از دوربين دور مي شود و شكلش عوض مي شود. اين را قبلا ديده بودم.
عجب. پس بازي آن قسمت، خيلي عجيب غريب بوده.
آره و خيلي جالب است كه همه فكر مي كردند چهرة من با جلوه هاي كامپيوتري درست شده است. در صورتي كه همه اش صورت خودم بود و هيچ كس باورش نمي شود.
حالت چهره ات؟
كج شدن دهنم، بسته شدن يك چشم و باز شدن آن يكي، كج شدن فكم و تغيير ظاهر صورتم. در واقع، به غير از سكانس آخر كه من و آقاي ضرابي (سرابي) با هم بازي كرديم و نابود مي شويم، تمام سكانس ها بازي خودم است و كاري روي صورت نشده است.
با اين اوضاع، هيچ وقت به صورت جدي، ترس برت نداشت؟
نه. ديگر خودم شده بودم ترس و اين ها برايم مفهومي نداشت.
اهل جادو جنبل، فال و اين طور چيزها هستي؟
نه، متنفرم. از خرافات، متنفرم. مثلا اگر در تاكسي باشم و دو نفر راجع به اش حرف بزنند، يا مثلا بگويند ديدي فلاني را چشم زدند، تنها جايي است كه عكس العمل بد نشان مي دهم و مي گويم صحبت نكنيد يا برو پايين از ماشين.
از اين چيزها اين قدر بدت مي آيد و به اين كه شيطان ظاهري هم وجود دارد، اعتقاد نداري ولي نقش را پذيرفتي.
ربطي ندارد. نقش اين قدر خاص بود كه پذيرفتم.
يعني فكر نكردي داري خلاف آن چيزي كه اعتقادت است بازي مي كني؟
تو براي بازي كردن احتياجي به اعتقاد به آن نقش نداري. كافي است آن را دوست داشته باشي و اين در مورد اين نقش براي من ده برابر دوست داشتن بود. من رسما عاشق فرشته شده بودم.
پس خيلي از اين نقش سر كيفي؟!
آره. من فكر مي كنم اين شخصيت سال ها در ذهن مردم مي ماند. البته نه به خاطر اين كه خودم بازي كردم. حس مي كنم خاص ترين نقشي است كه تمام اين سال ها در تلويزيون كار شده است.
چرا؟
چون مردم با اين نقش، درگيري اعتقادي هم داشتند. مثلا سيتا هم يك شخصيت ماندگار شد، اما باز هم نه به اين اندازه. در ضمن، سختي كار من اين بود كه من همه اش مي گفتم خدايا من بايد ملعون باشم و در عين حال، مردم دوستم داشته باشند. خدا را شكر، اين اتفاق براي من افتاد. يعني در عين حال كه همه مي دانند من پليدم و دارم زندگي را به  هم مي ريزم، ولي دوستم دارند. شيطان موجود جذابي است و تا جذاب و دوست داشتني نباشد، نمي تواني وسوسه بشوي.
اين نقش باعث نشد امر به ات مُشتبه بشود كه خبيثي؟ مثلا در زندگي خودت بدجنسي ات گل كند؟
نه، ولي من اصولا شخصيت ثابتي ندارم. نه اين كه آنرمال باشم. ولي نمي تواني بگويي بهاره آرام است يا شيطان است. نمي تواني با قطعيت راجع به شخصيت من نظر بدهي. يك جاهايي كاملا ناخودآگاه فرشته رويم تأثير مي گذاشت و عصبي ام مي كرد. مثلا 18 ساعت فشار كاري كه تمام مي شد، يك دفعه با يك آدمي كه كاري با من نداشت خيلي عصبي صحبت مي كردم. يا برعكس، سه چهار ساعت تمام سكوت مي كردم.
لابد از اين به بعد براي نقش هاي منفي خيلي سراغت مي آيند؟
شايد. ولي نقش منفي بازي نمي كنم. دوست دارم الان خودم را بدجوري بشكنم. مثلا يك نقش كاملا بدون كاراكتر بازي كنم؛ سادة ساده. ولي چيزي كه الان دوست دارم بازي كنم، يك رمانتيك خيلي آرام است يا يك طنز قوي سينمايي، نه تلويزيوني. مثلا يك نقشي مثل آمِلي.
پس نقش فرشته را هم مي تواني به همين خوبي بازي كني؟
خب اين اولش فرشته بود ديگر. يك دختر معصوم تصادف كردة بي كس و كار.
نه، يك آدم مثبت فوق العاده و يك قديسه، بدون اين دوگانگي.
به خدا من قابليت دارم بازيگر خوبي بشوم (مي خندد).
اين روزها به سرت نزده شيطان را نقاشي كني؟
نه، ولي خيلي جالب است، باورت نمي شود اولين نقاشي جدي كه كشيدم، شانزده سالم بود كه يك نمايشگاه گروهي با دوستانم گذاشتيم. چند تا روح كشيدم كه دارند با قلم مو جسمي را طراحي مي كنند و پايين اين جسم يك چهرة شيطاني است. هنوز هم اين نقاشي را دارم.
هري پاتر  خوان هستي؟!
نه. كم و بيش خوانده ام، ولي اصولا از داستان هاي تخيلي خوشم نمي آيد. جنگ ستارگان نمي بينم. بچه بودم ژول ورن نمي خواندم.
اگر بودي، غيب و ظاهر شدن برايت يك مفهوم ديگر داشت. البته موقع بازي كه اين حس را نداشتي، نه؟ يعني ما غيب و ظاهر شدن ات را مي ديديم، ولي اين در تدوين درآمده بود.
آره. آن غيب شدن كه حاج آقا مي آيد و من خودم را با دستم پاك مي كنم، خيلي سخت بود. چون وسط پلان بعد تركيب چند حس بود. اتفاق سختي بود. اول آدم معمولي هستم، شروع مي كنم به خرناس كشيدن، مي ترسم بعد عقب عقب مي آيم و خودم را بايد پاك كنم. آن جور غيب كردن سخت بود.
پس كلي كارت سخت بود. پاي حس در ميان بود. بايد مدام حس عوض مي كردي.
آره. اين تلفيق حس ها سخت بود. من عزيز را با بي رحمي تمام كشتم. بعد كه بهزاد مي آيد، مي زنم زير گريه. خيلي تجربة عجيبي بود و خيلي سخت. بچه هاي تيم مي گفتند مثلا فاميل، دوستانمان، شوهر، خواهر و... همه اش مي نشينند جلوي آينه سعي مي كنند تلفيق حس را تمرين كنند. مي گويند خيلي سخت است. به فلاني سلام برسان. خيلي كارش سخت است.
نظر خودت راجع به اين نور سبز و قرمز كه در كار بود چي است؟
اين ها كار آقاي شهيدي بود. پرفكت هم بود. ما به اين ها مي گفتيم ويب لايت. بعد از اين كه سريال پخش شد، با عوامل، حرف اين بود كه من را در خيابان نمي شناسند. آقاي شهيدي مي گفتند: يك دانه از اين ها لوژن هاي قرمز بالاي سرت در خيابان روشن كن، همه مي شناسنت.
اين نورها كمكي هم به ات مي كردند؟
خيلي زياد. يعني جاهايي كه اصلا احتياج نبود، من سر صحنه مي ديدم نور قرمز نداريم (خيلي هم خوشگل بود. هالوژن قرمز از بالا) به آقاي شهيدي مي گفتم اين ويب لايت هم تا نباشد اصلا بازي نمي كنم.
مردم در خيابان مي شناسنت؟
اصلا نمي شناسند. چون چهره ام بدون گريم، خيلي فرق مي كند. ولي خوب خيلي ها شك مي كنند. مثلا ديشب در رستوران، گارسون آمد گفت: فرشته خانم، نوشابه قرمز بياورم؟ به هرحال پچ پچ مي كنند: اين فرشته است؟ نه بابا! چرا خودش است. ولي تا حالا برخورد نزديك مردمي نداشتم. غير از سكانس آخر در خيابان كه مردم آمدند سر صحنه و ديدم فرشته خيلي طرفدار دارد.
بد و بيراه به ات نمي گفتند؟ ناله و نفرين و اين ها؟
نه. اتفاقا خيلي دوستم داشتند. عجيب بود همه دوست داشتند ببينيد براي من چه اتفاقي مي افتد و اين خيلي براي من جذاب است كه يك كاراكتر منفي جذاب باشد.
البته شخصيت هاي منفي اي كه خوب دربيايند، هميشه جذاب هستند. بچه ها چطور؟
بچه ها مي آمدند طرفم. البته دست در دست پدر و مادرهايشان. بعضي هايشان گريه مي كردند. من چند روز آخر كار، مثل مادربزرگ ها در كيفم پر از
قاقا لي لي بود. قربان صدقه بچه ها مي رفتم.
بچه هاي فاميل چي؟ ازت نمي ترسند؟
نه. من خيلي فك و فاميل ندارم كه دور و برم باشند و با آن ها در تماس باشم. نمي دانم از كجا، ولي اين روزها خيلي فك و فاميل پيدا كرده ام. هر كس مي رسد، مي گويد ما فاميل شما هستيم؛ دختر خالة عمة باباي جدتيم.
معمولا همه مي خواهند رابطه شان را با شيطان انكار كنند. رفتار بقيه در خانه چطور بود؟
در خانه، من همان بهار دو سال پيش هستم و هيچ اتفاقي عجيبي هم نيفتاده است. خانواده ام كم و بيش كار را نگاه مي كردند، اما اصلا فيلم برايشان به اندازة مردم جذابيت نداشت. پيگيري نمي كردند ببينند بعدش چي مي شود و... .
غير از نقاشي، ديگر چه كار مي كني؟
تيراندازي را به صورت تخصصي كار مي كنم.
پس براي يك فيلم پليسي آماده اي؟!
خيلي دوست دارم. مثلا نقش آنجلينا جولي در فيلم آقا و خانم اسميت را واقعا دوست دارم بازي كنم.
چقدر زندگي ات آدمي زادي و روي نظم و برنامه است؟
من خيلي كار مي كنم. بازيگري، نقاشي، دانشگاه، طراحي لباس. اهل بگو بگرد هم خيلي هستم. اما زندگي ام خيلي عادي است. اين طور نيست كه
۲۴
ساعت كار كنم. خدا را شكر، تمام كارهايم به بهترين شكل و در زمان كمي انجام مي شود. مثلا براي شوي لباسم، در يك ماه روزي دو ساعت وقت گذاشتم، ولي خيلي خوب برگزار شد.
از طراحي لباس بگو.
آخرين نمايش لباسم خيلي بزرگ و عجيب غريب بود. اكثر سينماگرها آمده بودند. كلا معتقدم جسارت در لباس پوشيدن خيلي خوب است.
ببخشيد كه سؤال آخر هم خاص و عجيب غريب نيست. بگو چرا تو را براي نقش شيطان انتخاب كردند؟
اين ها يك آدم مي خواستند كه چهرة دو پهلو داشته باشد، بازيگر معروف هم نباشد. اين طوري بود كه من شيطان شدم.

 

 

نگاهى به مجموعه تلويزيونى شب هاى برره

 

 

با توجه به تاثير عميقى كه بعضى از سريال هاى تلويزيونى، به خصوص در رابطه با مخاطب عام دارند، اقتضا دارد كه به آنها توجه لازم معمول شود. يكى از اين سريال ها، شب هاى برره است كه با استقبال وسيع مخاطبان تلويزيون مواجه شده است. قبل از هر چيز، بدون هرگونه تعارف و تواضع ساختگى بايد اذعان كنم كه مهران مديرى هنرمندى توانا و مستعد است. در سريال هاى متعددى كه از او ديده ايم، همواره مديرى مسلط و با نشاط ظاهر شده است. در هر حال آنچه در اينجا مورد نظر است، نگاهى اجمالى به سريال شب هاى برره است به عنوان مجموعه اى كه داعيه طنز بودن را دارد. پرمسلم است كه اين امرى بسيار خطير است. يك هنرمند (در اينجا متعهد) در خلق اثر خود نبايد مبتنى بر تقاضاى نازل مخاطب سينمايى يا تلويزيونى اثر خود را سامان بدهد. مى دانيم كه مخاطب عام خيلى مايل نيست كه به ديدن فيلمى بنشيند كه او را به تفكر وادارد. او معمولاً مايل است كه فيلمى اكشن و به خصوص با صحنه هاى محيرالعقولى مانند سرى فيلم هاى كينگ كنگ و گودزيلا را به تماشا بنشيند و ظرف مدت فرضاً ۱۰۰ دقيقه بدون كمترين ابهام ذهنى، نيم كيلو تخمه و يا ساندويچ و پفك خود را نوش جان كند! اينگونه تماشاچى حوصله فكر كردن درخصوص ساختار، مضمون، زيبايى شناسى و مناسبات شخصيت   هاى اثر را ندارد و معمولاً منتظر است تا كارگردان براى او نسخه اى در رابطه با مسائل اخلاقى و خوب و بد چيزهارا بپيچد. اگر بخواهيم به نمونه تيپيك چنين آثارى اشاره كنيم، چاره اى نداريم جز اين كه انگشت سبابه خود را به طرف بسيارى از فيلم هاى ايرانى موسوم به فيلمفارسى(عمدتاً مربوط به قبل از انقلاب) و شمار كثيرى از فيلم هاى هندى نشانه رويم. يك هنرمند تحول گرا به تقاضاى سهل و راحت الحلقوم گونه مخاطب خود وقعى نمى گذارد، بلكه به نياز فرهنگى او مى انديشد. ترديدى نيست كه يك اثر هنرى اعم از سينمايى و يا تلويزيونى بايد به گونه  اى ساخت و پرداخت شود كه يكى از وجوه اصلى آن صرف نظر از جنبه   هاى زيبايى شناسى، طرح پرسشى است كه در بطن خود دارد و هر قسمت يا كل اثر به صورتى باشد كه مخاطب خود را دچار نوعى گزش ذهنى نمايد. ايمانوئل كانت فيلسوف نامدار آلمانى مى گويد: فلسفه تعليم انديشه ها نيست، بلكه تعليم انديشيدن است. پس ترديدى نيست كه مهمترين جنبه يك اثر هنرى، به تفكر واداشتن مخاطب خود است. گفتيم كه ساختن يك اثر طنزآميز، كارى است خطير و دشوار، پرواضح است كه بين يك اثر طنزآميز يا يك مجموعه اى كه مشحون از مسخره بازى و لودگى هاى بى ارتباط با مناسبات، معيارها و هنجارهاى اجتماعى است، تفاوت از ثرا تا ثريا است. اگر بخواهيم هزل، هجو و طنز را به اختصار بيان كنيم، بايد بگوييم كه هزل يا فكاهه يك شوخى است كه عارى از اهانت و فاقد بار فرهنگى است. هجو برشمردن معايب است به منظور تحقير و تخطئه، اما طنز برشمردن معايب، مفاسد و نادرستى ها است با زبانى شوخى گونه به نيت ارشاد و پرهيز از زشتى ها. گفته شده كه برره نمادى از يك جامعه است كه فى الواقع منظور جامعه ايران است! آيا به راستى مى توان برره را نمادى از جامعه ايران برشمرد؟ برره از نظر جغرافيايى و فرهنگى از هويت هاى شناخته شده جامعه ايران است؟ ناكجاناآبادى با يك لهجه من درآوردى و يك سرى مناسبات بى ريشه كه به مسخرگى بيشتر شبيه است تا طنز، شده است شب هاى برره! اين هم بماند كه يكى از شخصيت هاى اصلى برره اى (خان بالا برره) با لهجه غليظ تهرونى صحبت مى كند. تاثير آثارى از اين زمره نتيجه اى جز رواج ابتذال و سترون كردن ذهن ندارد. ترديدى نيست كه تاثير فرهنگى يك سريال تلويزيونى در جامعه بسيار وسيع تر از تاثير فرهنگى يك فيلم سينمايى است. جامعه شناسى (متاسفانه نام او را به خاطر ندارم) در جايى گفته بود كه تلويزيون بزرگترين دانشگاه است. با قدرى مداقه در مى يابيم كه اين سخن بسيار سنجيده و صائب است. در اين ارتباط بايد گفت كه كدام دانشگاه است كه در آن واحد از مثلاً ۷۰ ميليون نفوس يك جامعه، فرضاً ۳۰ ميليون مخاطب و بيننده داشته باشد؟ ترديدى نيست كه تلويزيون به عنوان گسترده ترين رسانه جمعى در شكل دهى فرهنگ يك جامعه، نقشى حساس و بسيار بزرگ دارد. پس بر سازندگان آثار تلويزيونى و مسئولين ذيربط است كه به اين مهم عنايت لازم را داشته باشند. مخاطب عام در مواردى آنچنان از فيلم سينمايى يا سريال تلويزيونى متاثر مى شود كه اين تاثيرپذيرى او را به سوى تأسى سوق مى دهد. قبل از انقلاب از طريق مطبوعات باخبر شديم كه يكى از تماشاچيان فيلم معروف گنج قارون به رغم اينكه دچار زخم معده بود چون مشاهده كرد كه قارون با وجود داشتن زخم معده مبادرت به خوردن تريد ماست و خيار كرده او نيز به تأسى از قارون اقدام به خوردن تريد ماست و خيار كرد و تا آستانه مرگ پيش رفت! گرچه از زمان ساخت فيلم گنج قارون چهار دهه مى گذرد، اما همچنان شاهد تاثيرپذيرى بسيارى از آثار سينمايى و تلويزيونى هستيم. به خاطر بياوريم تاثيرى را كه سريال خط قرمز بر روى بسيارى از جوانان و نوجوانان ما برجاى گذاشت. به تصوير درآوردن بعضى از مناسبات و رفتارهاى ناهنجارى كه اكنون گريبان جامعه ما را گرفته است روال خاص خود را دارد. گرچه نمايش كمدى معمولاً از منطق رئاليستى تبعيت تام نمى كند، اما مجموعه هشرهفى به نام شب هاى برره كه از يك طرف در يك نما با تصوير رضاشاه هويت زمانى خود را به رخ مى كشد و از جهت ديگر نتيجه ضعف تيم ملى را در تورنمنت چهارجانبه به سخره مى گيرد تا چه اندازه قابل دفاع است؟ در كجاى جغرافيا و تاريخ ايران خوانده يا شنيده ايد كه مردم نخود را به آن صورتى كه در شب هاى برره ديده ايم، خورده اند؟ ترديدى نيست كه خنداندن مردم در كار نمايش امرى پسنديده است اما اين امر نبايد به قيمت مسخره كردن خود مردم منجر شود.

 

 

گفت وگو با رضا عطاران بازيگر و كارگردان مجموعه «متهم گريخت»

تمام احساسات من

 

 

بى شك يكى از مجموعه هاى پرمخاطب ماه رمضان مجموعه «متهم گريخت» است. مجموعه اى كه به مانند ساخته هاى قبلى عطاران توانست مخاطبان زيادى هر شب پاى گيرنده ها بنشاند. عطاران اين مجموعه را در ادامه مسيرى كه در پيش گرفته ساخته، مسيرى كه توانسته او را به لحاظى از ديگر كارگردانان تلويزيون متمايز كند. در مدت زمان پخش اين مجموعه عطاران گفت وگوهاى بسيارى انجام داده، در اين گفت وگو سعى شده تا از منظرى ديگر به اين سريال پرداخته شود.
•••
•چرا پس از گذشت سال ها حضورت در عرصه كارگردانى و ساخت چندين مجموعه هنوز هم از كارگردان تلويزيونى استفاده مى كنى و كارهايت را به شكل مستقل نمى سازى و چرا اصلاً كارهايت را سوئيچ مى كنى و از تك دوربين استفاده نمى كنى؟
براى من حس صحنه مهم است كه خوب منتقل شود، اين حس به نظر من از طريق كار دو دوربينه بهتر منتقل مى شود، در واقع هر سكانس مثل صحنه اى از يك تئاتر بدون قطع گرفته مى شود و دوربين ها نيز در جاهاى موردنظر تعبيه شده اند و پلان هاى موردنظر را ضبط مى كنند. من هم به اين دليل كه مى خواهم حس صحنه خوب منتقل شود، خودم را درگير كارهاى فنى نمى كنم، تا بتوانم كارم را در اين زمينه به بهترين شكل انجام دهم.
•به هر حال بخشى از كار كارگردانى به دكوپاژ كردن صحنه ها برمى گردد؛ كه اين كار را هم شما انجام نمى دهيد؟
نه اين طور نيست، كار دكوپاژ با همفكرى كارگردان تلويزيونى و با در نظر گرفتن نظرات دو طرف صورت مى گيرد. زياد به اين مسائل فكر نمى كنم كه مثلاً من كارگردان هنرى هستم و ديگرى كارگردان تلويزيونى. برايم ارائه يك كار خوب مهم است و فكر مى كنم براى كارهاى تلويزيونى بهترين روش استفاده از كارگردان تلويزيونى است و تا زمانى كه در تلويزيون كار كنم از كارگردان تلويزيونى استفاده خواهم كرد و اگر روزى فرصتى دست دهد تا فيلم سينمايى بسازم آن وقت به شكل مستقل و تك دوربينه كار خواهم كرد.
•كار توسط كارگردان تلويزيونى تقطيع مى شود و حس موردنظر شما هم از طريق پلان هايى كه مخاطب روى صحنه تلويزيون مى بيند، منتقل خواهد شد و بايد پلان ها طورى انتخاب شوند كه آن حس موردنظر شما منتقل شود و حال اگر بازيگران آن صحنه موردنظر را درست بازى كنند و آن پلان ها به درستى انتخاب نشوند، آن حس منتقل نخواهد شد.
دقيقاً همين طور است و به همين خاطر كارگردان تلويزيونى ما، محمود رضايى در كليه مراحل تمرين و روخوانى شركت مى كند و رى اكشن هاى موردنظرى را كه مى خواهم به او مى گويم و در تمريناتى هم كه سرصحنه انجام مى دهيم، طبق ميزانسن طراحى شده، پلان ها مشخص مى شود و اجراى آن را كارگردان تلويزيونى برعهده مى گيرد و من تمام تمركزم را به هنگام ضبط سكانس معطوف به حس صحنه مى كنم.
•من معتقدم كه اگر تصاوير از لحاظ قاب بندى، نور و... شيك باشد به آن حس صحنه اى كه موردنظر شما است لطمه وارد مى سازد، اتفاقى كه به نظر من در «متهم گريخت» افتاده است. مثلاً در برخى سكانس ها مى بينيم تصاوير دو دوربينى كه وظيفه ضبط اين سكانس را برعهده دارند با يكديگر متفاوت است و پلان هاى اين سكانس فاقد يكدستى لازم هستند به همين خاطر در همان سكانس پلان هاى يك دوربين تصاوير مطلوبى دارند و پلان هاى دوربين ديگر رنگ تصاويرش زرد است.
همه ضعف هاى كار را بايد پاى من نوشت. به نظر من كه كارگردان اين كار هستم تصاوير به هيچ وجه فاقد يكدستى نيست و هر آنچه كه در كار مشاهده مى كنيد سليقه من است و من خواسته ام كه اين طور باشد. ضمن اينكه معتقدم تصاوير و نورپردازى «متهم گريخت» به مراتب خيلى بهتر از «خانه به دوش» از كار درآمده است.
•ديده شدن سايه بوم در برخى سكانس ها و همچنين پديدار شدن بوم و حتى دست «بوم من» در كار برخى تصاوير هم خواست شما بوده است؟
تو خيلى دقت كردى كه توانستى سايه بوم را در كادر ببينى، ما هر جايى كه سايه بوم در كادر بود يا بوم وارد كادر شده بود را درآورديم.
•«متهم گريخت» در واقع ادامه اى است بر «خانه به دوش» و حتى مى توان عنوان «خانه به دوش۲» را به آن نسبت داد.
تا قبل از اينكه سئوالت را كامل كنى اين نكته را متذكر شوم كه «متهم گريخت» هيچ ربطى به «خانه به دوش» ندارد و اگر مخاطب شباهتى بين اين دو مى بيند، اين شباهت به نوع كار من برمى گردد و تنها شباهت اين كارها به يكديگر به محتواى آنها برمى گردد، كه در هر دو به معضل اشتغال پرداخته ايم.
•البته من نمى خواستم بحث شباهت را مطرح كنم، منظورم ادامه يك سبك كارى بود.
بله، من اين سبكى كه مدنظر شما است از «مجيد دلبندم» شروع كردم و تا به حال آن را ادامه دادم و دوست دارم روى اين طبقه اجتماعى كار كنم و اگر در آينده هم بخواهم كارى بسازم باز هم با همين سبك و روش خواهد بود و شايد اسم شخصيت اصلى آن به جاى «ماشاالله» و «هاشم» بشود «ساسان» يا يك چيز ديگر.
•در «كوچه اقاقيا» هم خانواده اى كه محور قصه بودند، قشر متوسط تقريباً روبه بالا بودند؛ اما عدم پرداخت به برخى جزئيات رفتارى و زندگى اين قشر يك دوگانگى در كار ايجاد كرده بود، كه اين مسئله در دو كار بعدى ات يعنى «خانه به دوش» و «متهم گريخت» مرتفع شد، يعنى رفتار و نوع زندگى افراد متناسب به طبقه اجتماعى شان بود و شايد همين ها يكى از دلايل اصلى جذب مخاطب شده بودند.
من هرگاه قصه خوبى پيدا كنم كه بتوانم در بستر آن مشكلات يك آدم و يك خانواده را بررسى كنم، حتماً آن كار را انجام مى دهم و سعى مى كنم در پرداخت آن به جزئيات توجه كنم؛ چون حس مى كنم اگر به جزئيات درست پرداخته شود، اثر قابل قبول از كار درمى آيد و مخاطب مى تواند به راحتى با آن ارتباط برقرار كند.
•اين جزيى نگرى طراحى صحنه و لباس را شامل مى شود و انتخاب بازيگران و شيوه بازى آنها را هم دربرمى گيرد.
دقيقاً جزئيات در همه چيز است، در ديالوگ، در طراحى صحنه و... در رابطه با شخصيت ها هم تمام تلاشم بر اين است كه آنها را از زمان نگارش درست طراحى كنم و ديالوگ هايى كه براى آنها مى نويسم، متعلق به خودشان باشند، يعنى نويسنده بايد خودش را در موقعيت «بى بى» يا «سعيد» قرار دهد تا بتواند ديالوگى از جنس آنها بنويسد. در مرحله بعد بايد در انتخاب بازيگر هم به جزئيات توجه كرد تا بازيگرى را انتخاب كنى كه نزديك به آن شخصيت باشد، اگر اين اتفاق ها به درستى بيفتد، نتيجه موردنظر را از كارت مى گيرى.
•با توجه به اين جزيى نگرى، ميزان مانور بازيگر در صحنه كم مى شود و هرآنچه كه ما مى بينيم چيزى است كه در متن وجود داشته و به نوعى اين نظريه كه بازيگرانت در صحنه آزاد هستند و از بداهه گويى زياد استفاده مى كنند را رد مى كنى؟
وقتى تو بتوانى بازيگرى نزديك به شخصيت موردنظرت انتخاب كنى، بسيارى از مشكلاتت حل مى شود. من وقتى بازيگرم را انتخاب مى كنم خصوصيات رفتارى شخصيتى را كه قرار است بازى كند را به او مى گويم و در طول كار از خلقيات و مختصات رفتارى بازيگر براى به تصوير كشيدن آن شخصيت استفاده مى كنم و به نوعى از خودشان بازى مى گيرم و تمام تلاشم بر اين است تا آنجايى كه مى توانم به بازيگر نزديك شوم. اين جزيى نگرى در تمام شخصيت هاى قصه وجود ندارد چون برخى از آنها تيپ هستند تا شخصيت و تيپ هم داراى يك سرى خصوصيات ثابت است، كه اگر آن جزيى نگرى در آنها رعايت شود تبديل به شخصيت مى شوند.
چيزى كه من دوست دارم تصوير كردن واقعيت است. من سعى كردم تمام شخصيت هايم واقعى باشند كه به نظر خودم بد از كار درنيامده اند، البته اين نظر من است و ممكن است با نظر تو مغاير باشد. ولى اگر سئوالت را جزيى تر مطرح كنى شايد بهتر بتوانم جواب بدهم.
•مثلاً «بى بى»، دخترهاى هاشم و يا «اشكى» و... همگى تيپ اند و داراى يك سرى ويژگى هاى ثابت هستند و وجوه رفتارى متغيرى ندارند كه باعث همذات پندارى مخاطب با آنان شود و...
وقتى شما تيپ سازى مى كنيد از بازيگر مى خواهيد كه خودش را به يكسرى آدم ها با ويژگى هاى رفتارى مشخص نزديك كند، مثلاً در كارهاى آيتمى اين اتفاق زياد مى افتد؛ اما من در اين كار اصلاً سعى نكردم بازيگرم را به يك تيپ از آدم ها نزديك كنم، بنابراين معتقدم كه هيچكدام از شخصيت هاى من تيپ نيستند، حالا شايد تو براساس سليقه ات آنان را تيپ فرض كنى.
•اين اتفاق از زمان خلق و طراحى شخصيت ها افتاده نه در هنگام اجرا، يعنى آنان از همان زمان خلق شدنشان تيپ بودند.
نه اصلاً اين طور نيست، من همان گونه كه از بازيگرم خواسته ام كه براى بازى به ويژگى هاى يكسرى آدم ها نزديك نشود، از سعيد آقاخانى هم به عنوان نويسنده خواسته ام كه اين مسئله را به هنگام خلق شخصيت ها رعايت كند، در مجموع بايد بگويم در رابطه با تيپ و شخصيت ها نظرمان با يكديگر فرق مى كند.
•من مشكلى با استفاده از تيپ يا شخصيت ندارم، بحث اين است كه از آنها درست استفاده شده، سئوال من راجع به اين بود كه چرا برخى تيپ هستند و برخى شخصيت. ضمن اينكه راجع به قصه مجموعه هم مى توان گفت كه داستانى است آشنا كه به خوبى روايت شده وگرنه اتفاق خاصى در قصه شما حادث نمى  شود.
مهمترين عنصرى كه من در هنر به آن احترام مى گذارم احساس است. وقتى خلاقيت و احساس باشد همه چيز درست مى شود. البته من معتقدم كه خلاقيت و احساس در هر كار ديگرى غير از كار هنرى هم وجود داشته باشد، آن كار نتيجه خوبى دربر خواهد داشت. واقعيت همين است. آنچه كه كارى را نسبت به كارهاى ديگر متمايز مى كند وجود همين دو عنصر است. ما هم سعى مى كنيم كه اين دو عنصر در كارمان وجود داشته باشد وگرنه همان طورى كه گفتى قصه ما شايد قصه تازه اى نباشد. پيرو همين من تمام تلاشم را به اين معطوف كردم كه احساس را در اين قصه  سارى و جارى كنم.
•اما من معتقدم در كار هنر فقط احساس نيست كه حرف اول و آخر را مى زند چون اگر متكى به علم هنر در هر رشته اى نباشى اين احساس يك روزى تمام مى شود.

 

من هرچه كه دارم به خاطر حسم است و هر آنچه را كه تا به حال آموخته ام سعى كردم فراموش كنم تا بتوانم از حسم به درستى در كارم استفاده كنم.
•من مى گويم همه چيز حس نيست و با اين نظر شما مخالفم. به نظر من تمام آثار ماندگار هنرى حالا خاصه در عالم سينما فقط متكى به حس خالق آنها نبوده و حس در كنار علم هنر باعث خلق و ماندگارى آن آثار شده است.
يكى از مواردى كه من با آن مشكل دارم همين سبك و كلاس و آكادمى است. اصلاً آنها را دوست ندارم و فكر مى كنم در عالم هنر خود آدم از همه چيز مهم تر است.
•اين  آدم بايد به يك سرى ابزار از جمله علم مجهز باشد، خلاقيت هم البته يكى از اين ابزار است اما به تنهايى كافى نيست.
به نظر من اگر هر كسى بخواهد كار هنرى انجام دهد لازم نيست تئورى بداند. فقط در همين حد بداند كه اوضاع از چه قرار است كافى است و بقيه كار به خلاقيت و حس آن آدم برمى گردد. از همين كار خودم مثال مى زنم. من در اين كار بازى «مش قربون» را دوست دارم، درحالى كه اين آدم اصلاً بازيگر نبود. او به هيچ وجه از تئورى بازيگرى مطلع نبود؛ اما نقشش را خوب بازى كرد.
•شما نبايد به مش قربون بگوييد بازيگر، شما اگر او را هزار بار ديگر هم بياوريدش جلوى دوربين همين طورى بازى مى كند. چون خودش است.
اتفاقاً يك بازيگر وقتى خودش باشد بهتر بازى مى كند. ضمن اينكه وقتى من به «مش قربون» مى گويم بازيگر اين يك چيز سليقه اى است، چون از نظر من او بازيگر است، چون وقتى من درون آن آدم را حس كردم و توانستم براساس آن حس از او بازى بگيرم دليلى ندارد كه به او بگويم بازيگر نيست. چون حسى در وجودش بوده كه من توانسته ام براساس آن از او بازى بگيرم.
•من هنوز هم جواب سئوالم را نگرفتم، آيا خلاقيت بدون داشتن علم هنر كفايت مى كند؟
اتفاقاً من همه اينها را مى دانم، اما سعى كردم همه آنها را فراموش كنم، چون دست و پا گير است و آدم را در يك قالب محدود مى كند. من هميشه دوست دارم شروع كننده حركتى نو باشم و اگر در اين قالب ها محدود شوم، فكر مى كنم ديگر نمى توانم به اين هدفم برسم. من عاشق روايت واقعيت زندگى هستم. شايد اين خود تركيبى از هزار تا سبك باشد، اما من به آن كارى ندارم و نمى گويم سبكم اين است. مثلاً كمدى همين مجموعه «متهم گريخت» و يا «خانه به دوش» تركيبى از سبك هاى مختلف كمدى مثل كمدى موقعيت، كمدى كلامى و... است كه من در جاهاى مختلف از آنها استفاده كرده ام، اما اگر اين استفاده كاركردى خلاقه نداشته باشد، به درد نمى خورد.
•به نظر خودت قسمت هاى مربوط به مرگ «هاشم» كه در واقع باعث ايجاد كمدى موقعيت شده بود، كاركردى خلاقه داشت، به نظر من كه انگار يك جورايى به كار المان شده بود تا تايم مجموعه بالا برود؟
به نظر من، شما هر جا نظرى داشتيد كاملاً مغرضانه و براساس حس ژورناليستى ات بوده است. اما در جواب نظرت بايد بگويم اصلاً طرح كلى مجموعه براساس مرگ «هاشم» و اتفاقات پيرامون آن بود، اما به هنگام توليد متوجه شديم ديگر كارهاى مناسبتى شبكه ها هم در ارتباط با مرگ و مرده و... است. بنابراين طرح تغيير كرد و ما به ماجرايى كه قرار بود پايه داستان ما باشد در حد سه قسمت پرداختيم و فكر مى كنم اين سه قسمت جزء شيرين ترين بخش هاى مجموعه بود و من از آن خيلى راضى هستم.
•اين تغيير خط كلى داستان براساس نظر شبكه بود يا خود گروه؟
البته شبكه هم اين قضيه را به ما گوشزد كرد. اما خودمان براى اينكه كارمان با كارهاى ديگر شبكه ها مشابه نباشد، تصميم گرفتيم طرح را تغيير دهيم.
•چرا ديگر خودت نمى نويسى؟
دليل خاصى ندارد، اميدوارم در آينده اين كار را انجام بدهم.
•متهم گريخت طرحى بود كه از سوى شبكه به شما پيشنهاد شد يا اينكه شما نگارش آن را به سعيد آقاخانى سفارش داديد؟
ما مى خواستيم براى ماه رمضان سريالى توليد كنيم، به سعيد آقاخانى گفتيم اگر طرحى دارد بياورد، او هم چند طرح آماده اى كه داشت ارائه داد كه از ميان آنها متن «متهم گريخت» را انتخاب كرديم.
•تو جزء كارگردانانى هستى كه براى ماه رمضان كارت را خيلى زودتر از ديگران شروع مى كنى اما با اين وجود چرا مراحل فنى كار در حين پخش انجام مى شود؟
ما طبق يك زمان بندى مشخص كارمان را شروع كرديم و ظرف سه ماه و ده روز تصوير بردارى را به پايان رسانديم و كارهاى تدوين و... را هم با آرامش و بدون استرس به انجام رسانديم و هيچ وقت مشكل نرسيدن به پخش را نداشتيم. كارهاى فنى هم كه در زمان پخش انجام مى داديم در حد رتوش بود.
•معمولاً كارگردانانى كه كارشان با مخاطب ارتباط برقرار مى كند با پيشنهادهاى زيادى روبه رو مى شوند اما انگار شما به سالى يك كار قناعت كردى؟
بحث قناعت نيست، كارهايى كه پيشنهاد شده نظرم را جلب نكرده و اگر كار خوبى پيشنهاد شود حتماً كار مى كنم.
•و سئوال آخر اينكه، در اين سال ها هرچند تمام فعاليت ات را معطوف كارگردانى كردى؛ اما هيچ گاه دغدغه بازى رهايت نكرده و از فرصتى كه در زمينه بازيگرى به دست آوردى استفاده كردى، چه در كارهاى خودت چه در كارهاى ديگران.
من اگر اين كار را دوست دارم فقط به خاطر بازيگرى بود. هنوز هم بازيگرى را دوست دارم. واقعاً اسمش روى خودش است. تو در آن لحظه كه مقابل دوربين هستى بازى مى كنى، حقيقتاً فضاى خاصى دارد. وقتى بازى مى كنم به فضاى كودكى ام نزديك مى شوم و كاملاً در اين فضا قرار مى گيرم.

 


 

 

((شب هاي برره))در ْس آنجلس

 

پخش مجموعه ي شب هاي برره به كارگرداني مهران مديري از 20آبان در يك شبكه ماهواره اي فارسي زبان به شكل روتين آغاز شد.پخش شب هاي برره از جمعه 20 آبان ساعت هشت به وقت لس آنجلس در يك شبكه فارسي زبان آغاز شده و قرار است هر شب به شكل روتين از اين شبكه پخش مي شود ،در واقع اين شبكه فارسي زبان 35قسمت با پخش شب هاي برره در ايران فاصله دارد .

پخش شب هاي برره با اين سرعت از يك شبكه فارسي زبان ابهامات فراواني  را به وجود مي آورد،چونعموما دست يافتن به نسخه با كيفيت و بدون لوگوي يك مجموعه تلويزوني تنها از دو راه،يعني تهيه كنندگان مجموعه يا سازمان صداو سيما ممكن است.

 

 

روحش هم از تلويزيون صبا بي خبر است
 
هديه تهراني به دنبال جاسوس زندگي خصوصي اش
نميتوان دليل موضع گيري فاطمه كروبي در خصوص خبر احتمال حضور هديه تهراني در تلويزيون صبا را  به نداشتن وجاهت اخلاقي ، ربط داد زيرا چند ماه پيش از اين به سوپر استار سينماي ايران جهت بازي در نقش دايه بنيانگذار كبير انقلاب در فيلم      (فرزند صبح) افخمي ، مجوز داده بودند و كسي كه چنين مجوزي مي گيرد به طور حتم از سوي حاكميت مورد تائيد است .
هديه تهراني به تهران بازگشت
بامداد روز سه شنبه حاضران در مهرآباد متوجه حضور چهره اي آشنا در ميان خود شدند و ديري نپاييد كه سيل خواستاران امضاء و عكس يادگاري به راه افتاد .
سوالاتي كه از تهراني مي شد زياد بود اما بخش ناراحت كننده ماجرا بود(خانم تهراني)   اين آقاي نايجل بلاك چطور آدمي است ؟
راست است كه ميگويند طرف فيلمبردار ارباب حلقه ها بوده ؟
و هديه تهراني كه در اين سالها ياد گرفته تا در برابر شايعات و سماجت ها و پرسش ها سكوت اختيار كند لبخندي مي زند كه اگرچه تلخ است ولي زيركانه ترين واكنش يك هنرمند مي تواند باشد به كنش هاي غير معقول و عاري از منطق .
او به شهر شايعات بازگشته . از صبح چهارشنبه به تلفن هاي زيادي پاسخ داده است همچنانكه خيلي ها نيز تنها توانستند با منشي تلفني اين سوپر استار حرف بزنند .
آشنايي با نايجل بلاك
اينكه هرگونه آشنايي بايد ختم به ازدواج شود تصوري است غيرمنطقي و در واقع تعريفي است سنتي از ارتباط آدمها با يكديگر لذا اگر ديديد كه ماجراي درج شده در رسانه ها پيرامون وصلت فيلمبردار ارباب حلقه ها با هديه تهراني به سرانجام نرسيد خيلي شگفت زده نشويد و بدانيد كه اين دو در مقطعي براي همديگر آشناياني خوب بودند
اما خيلي ها مي پرسند كه هديه و نايجل چگونه و كجا با يكديگر آشنا شده اند ؟
ماجرا برميگردد به پروژه بدون مرز كه در كشورهايي نظير روسيه،چين،كوبا،نيوزيلند . تانزانيا و ايران فيلمبرداري شده است .
بخش ششم اين مجموعه اپيزوديك در ايران و با تهيه كنندگي شركت PMC و به كارگرداني هومن اطيابي ساخته شد . بازيگردان و مشاور كارگردان نيز تهراني بوده و به واسطه همين پروژه بود كه او و بلاك همديگر را ديدند .
به دنبال جاسوس
هديه تهراني آب ميخورد بعضي ها خبرش را داشتند و اين در حالي بود كه او براي فرار از شايعات و حاشيه ها به انگليس رفت .
سوال اينجاست كه چه كسي خبر سفر به فرانسه و ديدار با نايجل بلاك را در اختيار مطبوعات گذاشته است ؟ شنيده ايم تهراني به .......... مشكوك است وي در صدد است كه در پايتخت سرزمين پدري اش جاسوس يا جاسوسان واقعي را كشف كند و بفهمد كه اخبار خصوصي اش از چه مجرايي در اختيار رسانه ها قرار گرفته است .
حرف هاي خانم كروبي
لابد از ماجراهاي مربوط به راه اندازي شبكه ماهواره ايي صبا اطلاع داريد . روزگاري شايعه شد كه قرار است هديه تهراني مجري اين شبكه باشد و اتفاقا همين خبر بود كه باعث شد خيلي ها اخبار مربوط به زمان افتتاح شبكه را واو به واو دنبال كنند .
اما ديري نپاييد كه نه فقط افتتاح تلويزيون صبا از ابتداي ماه مهر به زمان نامعلومي موكول شد كه فاطمه كروبي نيز در مصاحبه ايي گفت :‌ ما نمرده ايم كه اجراي برنامه ها را به خانم تهراني واگذار گنيم . اين حرف كه دلايلي را هم پشت خود داشت بدون جواب نماند و خيلي ها با لحن وادبيات خانم كروبي به مخالفت پرداختند و در صدد دفاع از هويت فرهنگي سوپر استار سينماي ايران برآمدند .
پذيرش اين نكته كه شايد تهراني براي حضور در چنين تلويزيوني فاقد وجاهت اخلاقي باشد نيز غير ممكن است . به خصوص كه اين بازيگر مجوز گرفت تا در فرزند صبح بهروز افخمي نقش دايه خضرت امام ره بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي را ايفا كند .
در خصوص ماجراهاي تهراني بد نيست بدانيد كه همه اين كنش و واكنش ها در حالي اتفاق افتاده كه حتي روح اين بازيگر هم از وقوعشان بي اطلاع بوده است .
سفر به ايران
نايجل بلاك به ايران علاقه مند است . او درباره كشورمان ميگويد : ايران بر خلاف تصوير سياهي كه در غرب از آن نشان داده ميشود كشوري است زيبا با مردمان مهربان و صميمي و خونگرم .
روزي كه قرار شد پروژه بدون مرز را فيلمبرداري كنم از حضور در اين سرزمين واهمه داشتم اما وقتي به ايران آمدم با كشوري وسيع روبرو شدم كه طبيعتي زيبا و و متنوع داشت و مردمي با محبت و ميهمان دوست و شهرهايي همچون اصفهان و شيراز وبابلسر نيز سفر كرده .
توقيف
تهراني نرسيده با چند سناريوي پيشنهادي مواجه شده كه سرگرم مطالعه آنهاست تا به بهترينشان پاسخ مثبت بدهد . او همچنين سرگرم پيگيري سرنوشت فيلم(يك بوس كوچولو) است كه قرار بود همزمان با عيد سعيد فطر به نمايش درآيد .
به نظر شما آيا اين فيلم توقيف شده است ؟

 

 

روحش هم از تلويزيون صبا بي خبر است
 
هديه تهراني به دنبال جاسوس زندگي خصوصي اش
نميتوان دليل موضع گيري فاطمه كروبي در خصوص خبر احتمال حضور هديه تهراني در تلويزيون صبا را  به نداشتن وجاهت اخلاقي ، ربط داد زيرا چند ماه پيش از اين به سوپر استار سينماي ايران جهت بازي در نقش دايه بنيانگذار كبير انقلاب در فيلم      (فرزند صبح) افخمي ، مجوز داده بودند و كسي كه چنين مجوزي مي گيرد به طور حتم از سوي حاكميت مورد تائيد است .
هديه تهراني به تهران بازگشت
بامداد روز سه شنبه حاضران در مهرآباد متوجه حضور چهره اي آشنا در ميان خود شدند و ديري نپاييد كه سيل خواستاران امضاء و عكس يادگاري به راه افتاد .
سوالاتي كه از تهراني مي شد زياد بود اما بخش ناراحت كننده ماجرا بود(خانم تهراني)   اين آقاي نايجل بلاك چطور آدمي است ؟
راست است كه ميگويند طرف فيلمبردار ارباب حلقه ها بوده ؟
و هديه تهراني كه در اين سالها ياد گرفته تا در برابر شايعات و سماجت ها و پرسش ها سكوت اختيار كند لبخندي مي زند كه اگرچه تلخ است ولي زيركانه ترين واكنش يك هنرمند مي تواند باشد به كنش هاي غير معقول و عاري از منطق .
او به شهر شايعات بازگشته . از صبح چهارشنبه به تلفن هاي زيادي پاسخ داده است همچنانكه خيلي ها نيز تنها توانستند با منشي تلفني اين سوپر استار حرف بزنند .
آشنايي با نايجل بلاك
اينكه هرگونه آشنايي بايد ختم به ازدواج شود تصوري است غيرمنطقي و در واقع تعريفي است سنتي از ارتباط آدمها با يكديگر لذا اگر ديديد كه ماجراي درج شده در رسانه ها پيرامون وصلت فيلمبردار ارباب حلقه ها با هديه تهراني به سرانجام نرسيد خيلي شگفت زده نشويد و بدانيد كه اين دو در مقطعي براي همديگر آشناياني خوب بودند
اما خيلي ها مي پرسند كه هديه و نايجل چگونه و كجا با يكديگر آشنا شده اند ؟
ماجرا برميگردد به پروژه بدون مرز كه در كشورهايي نظير روسيه،چين،كوبا،نيوزيلند . تانزانيا و ايران فيلمبرداري شده است .
بخش ششم اين مجموعه اپيزوديك در ايران و با تهيه كنندگي شركت PMC و به كارگرداني هومن اطيابي ساخته شد . بازيگردان و مشاور كارگردان نيز تهراني بوده و به واسطه همين پروژه بود كه او و بلاك همديگر را ديدند .
به دنبال جاسوس
هديه تهراني آب ميخورد بعضي ها خبرش را داشتند و اين در حالي بود كه او براي فرار از شايعات و حاشيه ها به انگليس رفت .
سوال اينجاست كه چه كسي خبر سفر به فرانسه و ديدار با نايجل بلاك را در اختيار مطبوعات گذاشته است ؟ شنيده ايم تهراني به .......... مشكوك است وي در صدد است كه در پايتخت سرزمين پدري اش جاسوس يا جاسوسان واقعي را كشف كند و بفهمد كه اخبار خصوصي اش از چه مجرايي در اختيار رسانه ها قرار گرفته است .
حرف هاي خانم كروبي
لابد از ماجراهاي مربوط به راه اندازي شبكه ماهواره ايي صبا اطلاع داريد . روزگاري شايعه شد كه قرار است هديه تهراني مجري اين شبكه باشد و اتفاقا همين خبر بود كه باعث شد خيلي ها اخبار مربوط به زمان افتتاح شبكه را واو به واو دنبال كنند .
اما ديري نپاييد كه نه فقط افتتاح تلويزيون صبا از ابتداي ماه مهر به زمان نامعلومي موكول شد كه فاطمه كروبي نيز در مصاحبه ايي گفت :‌ ما نمرده ايم كه اجراي برنامه ها را به خانم تهراني واگذار گنيم . اين حرف كه دلايلي را هم پشت خود داشت بدون جواب نماند و خيلي ها با لحن وادبيات خانم كروبي به مخالفت پرداختند و در صدد دفاع از هويت فرهنگي سوپر استار سينماي ايران برآمدند .
پذيرش اين نكته كه شايد تهراني براي حضور در چنين تلويزيوني فاقد وجاهت اخلاقي باشد نيز غير ممكن است . به خصوص كه اين بازيگر مجوز گرفت تا در فرزند صبح بهروز افخمي نقش دايه خضرت امام ره بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي را ايفا كند .
در خصوص ماجراهاي تهراني بد نيست بدانيد كه همه اين كنش و واكنش ها در حالي اتفاق افتاده كه حتي روح اين بازيگر هم از وقوعشان بي اطلاع بوده است .
سفر به ايران
نايجل بلاك به ايران علاقه مند است . او درباره كشورمان ميگويد : ايران بر خلاف تصوير سياهي كه در غرب از آن نشان داده ميشود كشوري است زيبا با مردمان مهربان و صميمي و خونگرم .
روزي كه قرار شد پروژه بدون مرز را فيلمبرداري كنم از حضور در اين سرزمين واهمه داشتم اما وقتي به ايران آمدم با كشوري وسيع روبرو شدم كه طبيعتي زيبا و و متنوع داشت و مردمي با محبت و ميهمان دوست و شهرهايي همچون اصفهان و شيراز وبابلسر نيز سفر كرده .
توقيف
تهراني نرسيده با چند سناريوي پيشنهادي مواجه شده كه سرگرم مطالعه آنهاست تا به بهترينشان پاسخ مثبت بدهد . او همچنين سرگرم پيگيري سرنوشت فيلم(يك بوس كوچولو) است كه قرار بود همزمان با عيد سعيد فطر به نمايش درآيد .
به نظر شما آيا اين فيلم توقيف شده است ؟

 

 

روحش هم از تلويزيون صبا بي خبر است
 
هديه تهراني به دنبال جاسوس زندگي خصوصي اش
نميتوان دليل موضع گيري فاطمه كروبي در خصوص خبر احتمال حضور هديه تهراني در تلويزيون صبا را  به نداشتن وجاهت اخلاقي ، ربط داد زيرا چند ماه پيش از اين به سوپر استار سينماي ايران جهت بازي در نقش دايه بنيانگذار كبير انقلاب در فيلم      (فرزند صبح) افخمي ، مجوز داده بودند و كسي كه چنين مجوزي مي گيرد به طور حتم از سوي حاكميت مورد تائيد است .
هديه تهراني به تهران بازگشت
بامداد روز سه شنبه حاضران در مهرآباد متوجه حضور چهره اي آشنا در ميان خود شدند و ديري نپاييد كه سيل خواستاران امضاء و عكس يادگاري به راه افتاد .
سوالاتي كه از تهراني مي شد زياد بود اما بخش ناراحت كننده ماجرا بود(خانم تهراني)   اين آقاي نايجل بلاك چطور آدمي است ؟
راست است كه ميگويند طرف فيلمبردار ارباب حلقه ها بوده ؟
و هديه تهراني كه در اين سالها ياد گرفته تا در برابر شايعات و سماجت ها و پرسش ها سكوت اختيار كند لبخندي مي زند كه اگرچه تلخ است ولي زيركانه ترين واكنش يك هنرمند مي تواند باشد به كنش هاي غير معقول و عاري از منطق .
او به شهر شايعات بازگشته . از صبح چهارشنبه به تلفن هاي زيادي پاسخ داده است همچنانكه خيلي ها نيز تنها توانستند با منشي تلفني اين سوپر استار حرف بزنند .
آشنايي با نايجل بلاك
اينكه هرگونه آشنايي بايد ختم به ازدواج شود تصوري است غيرمنطقي و در واقع تعريفي است سنتي از ارتباط آدمها با يكديگر لذا اگر ديديد كه ماجراي درج شده در رسانه ها پيرامون وصلت فيلمبردار ارباب حلقه ها با هديه تهراني به سرانجام نرسيد خيلي شگفت زده نشويد و بدانيد كه اين دو در مقطعي براي همديگر آشناياني خوب بودند
اما خيلي ها مي پرسند كه هديه و نايجل چگونه و كجا با يكديگر آشنا شده اند ؟
ماجرا برميگردد به پروژه بدون مرز كه در كشورهايي نظير روسيه،چين،كوبا،نيوزيلند . تانزانيا و ايران فيلمبرداري شده است .
بخش ششم اين مجموعه اپيزوديك در ايران و با تهيه كنندگي شركت PMC و به كارگرداني هومن اطيابي ساخته شد . بازيگردان و مشاور كارگردان نيز تهراني بوده و به واسطه همين پروژه بود كه او و بلاك همديگر را ديدند .
به دنبال جاسوس
هديه تهراني آب ميخورد بعضي ها خبرش را داشتند و اين در حالي بود كه او براي فرار از شايعات و حاشيه ها به انگليس رفت .
سوال اينجاست كه چه كسي خبر سفر به فرانسه و ديدار با نايجل بلاك را در اختيار مطبوعات گذاشته است ؟ شنيده ايم تهراني به .......... مشكوك است وي در صدد است كه در پايتخت سرزمين پدري اش جاسوس يا جاسوسان واقعي را كشف كند و بفهمد كه اخبار خصوصي اش از چه مجرايي در اختيار رسانه ها قرار گرفته است .
حرف هاي خانم كروبي
لابد از ماجراهاي مربوط به راه اندازي شبكه ماهواره ايي صبا اطلاع داريد . روزگاري شايعه شد كه قرار است هديه تهراني مجري اين شبكه باشد و اتفاقا همين خبر بود كه باعث شد خيلي ها اخبار مربوط به زمان افتتاح شبكه را واو به واو دنبال كنند .
اما ديري نپاييد كه نه فقط افتتاح تلويزيون صبا از ابتداي ماه مهر به زمان نامعلومي موكول شد كه فاطمه كروبي نيز در مصاحبه ايي گفت :‌ ما نمرده ايم كه اجراي برنامه ها را به خانم تهراني واگذار گنيم . اين حرف كه دلايلي را هم پشت خود داشت بدون جواب نماند و خيلي ها با لحن وادبيات خانم كروبي به مخالفت پرداختند و در صدد دفاع از هويت فرهنگي سوپر استار سينماي ايران برآمدند .
پذيرش اين نكته كه شايد تهراني براي حضور در چنين تلويزيوني فاقد وجاهت اخلاقي باشد نيز غير ممكن است . به خصوص كه اين بازيگر مجوز گرفت تا در فرزند صبح بهروز افخمي نقش دايه خضرت امام ره بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي را ايفا كند .
در خصوص ماجراهاي تهراني بد نيست بدانيد كه همه اين كنش و واكنش ها در حالي اتفاق افتاده كه حتي روح اين بازيگر هم از وقوعشان بي اطلاع بوده است .
سفر به ايران
نايجل بلاك به ايران علاقه مند است . او درباره كشورمان ميگويد : ايران بر خلاف تصوير سياهي كه در غرب از آن نشان داده ميشود كشوري است زيبا با مردمان مهربان و صميمي و خونگرم .
روزي كه قرار شد پروژه بدون مرز را فيلمبرداري كنم از حضور در اين سرزمين واهمه داشتم اما وقتي به ايران آمدم با كشوري وسيع روبرو شدم كه طبيعتي زيبا و و متنوع داشت و مردمي با محبت و ميهمان دوست و شهرهايي همچون اصفهان و شيراز وبابلسر نيز سفر كرده .
توقيف
تهراني نرسيده با چند سناريوي پيشنهادي مواجه شده كه سرگرم مطالعه آنهاست تا به بهترينشان پاسخ مثبت بدهد . او همچنين سرگرم پيگيري سرنوشت فيلم(يك بوس كوچولو) است كه قرار بود همزمان با عيد سعيد فطر به نمايش درآيد .
به نظر شما آيا اين فيلم توقيف شده است ؟

 

 

نیما (آلبوم مریم پاییزی)

1 -Maryame Paeezi
2 - Mitarsam
3 - Boro Dige
4 -Jaye to khali
5 -Yek kalameh
6 - Eshghe Interneti
7 -Che khoobe

 

آلبوم جدید امیر به نام قصه نا تمام

1.Gheseh Eshgh

 Tasvir2

. Ghaymati3

. Booseh Yani Zelzeleh4

. Tahr Ghashang5

 

Sahneh۶

 7.. Roya

Engaar 8

Geryeh Agar Bigzarad۹

 

 

موزیک ویدیو جدید افشین به نام ماچ

 



دانلود

 
 
 
 
 
دموی آلبوم شماعی زاده :

برای دانلود روی لینک کلیک کرده سپس وارد صفحه جدید شوید

www.farhadmusic.blogfa.com

Download 

موزیک جدید از حسن شمای زاده به نام ( سفر )

www.farhadmusic.blogfa.com Download

 
 

دموی آلبوم بسیار زیبای شیلا به نام امشب

 
 

موزیک جدید علی حسینی که با فرخ خونده

www.pmcmusic.blogfa.com

    جوونی

 

آلبوم آیدین به در خواست المیرا

1) Dooset Daram
2) Seda
3)
4) Setareh
5) Toh Bekhand
6) Cheshmaut
7) Why Am I So Sad?
8) Zoragh
9) Unsure
10)

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 3:48 PM  توسط علي  |