تبليغاتX
The Best Music©

The Best Music©

آهنگ دونی

علی لهراسبی_هدیه تهرانی_پانی_DJالهه_حامد هاكان و....

سلام

من اومدم

نظر يادتون نره

امروز براتون آلبوم بسیار زیبای دی جی الهه رو آماده کردم که این آلبوم فوق العاده س

 



 

az dorooghatam khosham miad

ashegh shodam

ala ey vay khoda

ahay khoshgele ashegh

madaram

kabineye ayandeh

 

 

این هم آلبوم بسیار زیبای علی لهراسبی به نام دریایی ها .

 

 

 

این ویدئو تبلیغاتی از یورو ۲۰۰۴ که بین برزیل و پرتغال هست.

 

حجم فایل: ۵.۷ مگابایت

لینک دانلود فایل

 

 

خوب این هم فیلم دیدنی وبسیار زیبای ون هلسینگ که فیلم بسیار زیبایی اگه سعت خوبی دارید حتما دانلودش کنید از بازی گرانی چون Hugh Jackman و Kate Beckinsale و Richard Roxburgh و... می توان به عنوان نقش های اصلی نام برد.

لینک دانلود فایل (توجه داشته باشید که لینک به صورت FTP می باشد

 

 این هم چند تا آهنگ از اولین دختر رپ خون ایرانی به نام پانی

 

 

پانی

خاموش

فراموش

 

اینم آهنگ میکسی از منصور و شهره ...

  ( Shohreh with Mansour ( Funny

 

اینم موزیک ویدیو جدید سوزان روشن  بنامه < ایران >


دريافت   

 

اینم آهنگهای که منصور در کنسرت تو دبی خونده ...........

 

 

 آهنگ جدید هاکان به تف به مرامت اوزی رو به صورت کامل گذاشتم.

 

دانلود موزیک

 

موزیک ویدیو جدید اندی به نام ( خدای آسمون ها )

Download
 

هديه‌ تهراني‌: من اين طوري راحت ترم


    
    مي‌دانم‌ كه‌ اصلا اهل‌ مصاحبه‌ نيست‌، شايد دو سال‌ يكبار با يك‌ مجله‌ تخصصي‌ سينمايي‌ مصاحبه‌ كند، آن‌

هم‌از آن‌ مصاحبه‌هاي‌ تخصصي‌ و پرنكته‌. دست‌ كم‌ ماهي‌ دوبار با او صحبت‌ مي‌كنم‌ اما چون‌ اولين‌بار است‌ كه‌با او تماس‌ گرفتم‌ گفت‌: «اهل‌ مصاحبه‌ نيست‌» ديگر براي‌ مصاحبه‌ و چاپ‌ گفتگو از او وارد صحبت‌ نمي‌شوم‌.بسيار مهربان‌ و فروتن‌ است‌ و اگر در زمان‌ تماس‌هايم‌ خبر تازه‌اي‌ باشد به‌ طور كامل‌ در اختيارم‌ مي‌گذارد.تلفنش‌ هيچگاه‌ روي‌ منشي‌ نيست‌، هر لحظه‌ كه‌ بخواهي‌ مي‌تواني‌ شماره‌اش‌ را بگيري‌ و سوالاتت‌ رابپرسي‌، برعكس‌ خيلي‌ها كه‌ «غوره‌ نشده‌ مويز مي‌شوند» اصلا اهل‌ كلاس‌ گذاشتن‌ نيست‌، اما جاذبه‌هاي‌خاص‌ خودش‌ را دارد با منطقي‌ كه‌ در خيلي‌ها پيدا نمي‌شود. چند روزي‌ بود كه‌ قصد داشتم‌ با او تماس‌بگيرم‌ و يك‌بار ديگر با آنكه‌ اميدي‌ نمي‌رفت‌ كه‌ بپذيرد او را دعوت‌ به‌ يك‌ گفتگوي‌ متفاوت‌ بكنم‌.
    ششم‌ خرداد ماه‌ با او تماس‌ گرفتم‌، چندبار پيغام‌ اين‌ بود كه‌ مشترك‌ مورد نظر در دسترس‌ نيست‌. به‌ ياد اين‌سوپراستار برتر زن‌ سينماي‌ ايران‌ پس‌ از انقلاب‌ افتادم‌ كه‌ چگونه‌ با فيلم‌ «سلطان‌» مسعود كيميايي‌، چهره‌شد و پس‌ از آن‌ در هر فيلمي‌ بازي‌ كرد، فروش‌ آن‌ فيلم‌هااز قبل‌ تضمين‌ شده‌ بود. او در تمام‌ وادي‌هاي‌هنر مورد احترام‌ همگان‌ قرار گرفته‌ است‌، او انساني‌ خير است‌ كه‌ تا مي‌تواند به‌ مردم‌ كمك‌ مي‌كند و ازغرور بيزار است‌، اما چه‌ افسوس‌ كه‌ جامعه‌ ما طوري‌ است‌ كه‌ تا كسي‌ به‌ درجه‌اي‌ از شهرت‌ مي‌رسد انواع‌ واقسام‌ شايعات‌ پشت‌ سر اوست‌. اما هديه‌ تهراني‌ با يك‌ سياست‌ خاص‌ با تمام‌ آنها مقابله‌ كرد، و چه‌ خوب‌ هم‌مقابله‌ كرد. گر چه‌ مي‌دانم‌ قلبش‌ از اين‌ حرف‌ و حديثها به‌ درد آمده‌ است‌ و در همين‌ حال‌ بودم‌ كه‌ صداي‌تلفن‌ به‌ صدا درآمد و از آن‌ طرف‌ گوشي‌ شنيدم‌، بله‌... بله‌...

    
    
    _سلام‌ خانم‌ تهراني‌، حالتان‌ خوب‌ است‌؟ چه‌ خبر؟
    تهراني‌: سلام‌، ممنونم‌، شما خوب‌ هستيد، خسته‌ نباشيد
    _متشكرم‌، هم‌ براي‌ رفع‌ دلتنگي‌ بود كه‌ تماس‌ گرفتم‌ هم‌ براي‌ يك‌ خواهش‌، اول‌ از همه‌ بفرماييد چه‌خبر؟ كار جديدي‌ نداريد؟
    تهراني‌: نخير، هنوز زندگي‌ مي‌كنيم‌.
    _اميدوارم‌ هميشه‌ با خوشي‌ زندگي‌ كنيد. راستي‌ چند تا از نشريه‌ها خبر زده‌ بودند كه‌ شما قرار است‌ درفيلم‌ جديد مهران‌ مديري‌ بازي‌ كنيد درست‌ نوشته‌اند؟
    تهراني‌: نخير، اصلا چنين‌ خبري‌ صحت‌ ندارد، مثل‌ هميشه‌.
    _با آنكه‌ مي‌دانم‌ نظرتان‌ راجع‌ به‌ مصاحبه‌ مثبت‌ نيست‌، اما بعد از كلي‌ كلنجار رفتن‌ با خودم‌ جسارتامي‌خواهم‌ دعوتم‌ را براي‌ گفتگو با خانواده‌ سبز كه‌ پرتيراژترين‌ نشريه‌ ايراني‌ در دنياست‌، بپذيريد.
    تهراني‌: شما كه‌ مي‌دانيد من‌ مصاحبه‌ نمي‌كنم‌
    

_اجازه‌ بدهيد من‌ يك‌ توضيحاتي‌ بدهم‌، ببينيد شما پرطرفدارترين‌ هنرپيشه‌ زن‌ در ايران‌ هستيد و بسيارمحبوب‌، خيلي‌ها دوست‌ دارند درباره‌ شما بيشتر بدانند، اينكه‌ هديه‌ تهراني‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ فيلمهايش‌مي‌روند، چه‌طور آدمي‌ است‌؟ با نظراتش‌ آشنا شوند، من‌ كلي‌ سوال‌ دارم‌ كه‌ شايد بعضي‌ها واقعا جواب‌داشته‌ باشند.
    تهراني‌: (مي‌خندد و مي‌گويد) من‌ سوالهايي‌ كه‌ جوابش‌ به‌ درد مردم‌ و به‌ قول‌ شما طرفدارانم‌ مي‌خورد راپاسخ‌ داده‌ام‌ فكر نمي‌كنم‌ حرف‌ نگفته‌اي‌ براي‌ چاپ‌ در نشريات‌ داشته‌ باشم‌.
    _ببينيد درست‌ است‌ كه‌ دانستن‌ يا ندانستن‌خيلي‌ از چيزها درباره‌ شما و انسانهايي‌ باموقعيتهاي‌ مشابه‌ شما، شايد به‌ درد كسي‌ نخورد وفرقي‌ نكند ولي‌ خيلي‌ها واقعا دوست‌ دارندبدانند در پس‌ افكار شما چه‌ مي‌گذرد؟ اينكه‌ شمادر موقعيتهاي‌ مختلف‌ احساسي‌ مثلا وقتي‌ غمگين‌يا شاد هستيد چه‌ مي‌كنيد و روحياتتان‌ چطوري‌است‌؟
    تهراني‌: آخر چه‌ فرقي‌ مي‌كند، اين‌ چه‌ مشكلي‌را مي‌تواند حل‌ كند؟ من‌ كلا آدمي‌ هستم‌ كه‌رغبت‌ به‌ مصاحبه‌ ندارم‌. واقعا به‌ نظر شما درزندگي‌ مردم‌ فرقي‌ ايجاد مي‌كند كه‌ من‌ چگونه‌زندگي‌ مي‌كنم‌ و چه‌ چيزهايي‌ را دوست‌ دارم‌؟
    _چه‌ بگويم‌، ولي‌ خيلي‌ها هستند كه‌ از شماالگو مي‌گيرند، فكر نمي‌كنيد اگر اين‌ الگو گرفتن‌همراه‌ با شناخت‌ كافي‌ باشد بهتر است‌؟ با دانستن‌اين‌ مسائل‌ و چاپ‌ در مجله‌اي‌ كه‌ بدون‌ اغراق‌بيشترين‌ تعداد مخاطب‌ را دارد خيلي‌ها به‌ تصوردرستي‌ مي‌رسند شايد طرفدارانتان‌ بيشتر شوند وشايد بعضي‌ها با شناخت‌ كامل‌ ديگر از شما الگونگيرند، از اين‌ دو حال‌ كه‌ خارج‌ نيست‌؟
    تهراني‌: ببينيد، اين‌ به‌ نظرم‌ جالب‌ نيست‌ كه‌كسي‌ از من‌ الگو بردارد، چرا كه‌ هر كسي‌ جاي‌خودش‌ زندگي‌ مي‌كند و هر شخصي‌ تحت‌ يك‌سري‌ شرايط خاص‌ خودش‌ زندگي‌ مي‌كند وروحيات‌ خاص‌ و فردي‌ خودش‌ را دارد. و در يك‌محيط متعلق‌ به‌ خودش‌ رشد كرده‌، آدمها كه‌ نبايدخودشان‌ را شبيه‌ به‌ هم‌ كنند. بالاخره‌ آدم‌ يك‌نوع‌ موزيكي‌ را دوست‌ دارد، يك‌ رنگي‌ را دوست‌دارد، يك‌ وقتهايي‌ غمگين‌ است‌ يك‌ مواقعي‌ شاداست‌، تفريحات‌ مورد علاقه‌ خودش‌ را مي‌كند وراه‌ زندگي‌اش‌ را بسته‌ به‌ شرايط و اهداف‌ خاص‌خودش‌ ترسيم‌ مي‌كند. اصلا اين‌ درست‌ نيست‌ كه‌من‌ چون‌ فلان‌ رنگ‌ را دوست‌ دارم‌ فلان‌طرفدارم‌ بيايد و علاقه‌ خودش‌ را به‌ رنگ‌ ديگري‌رها كند و طبق‌ عقايد من‌ پيش‌ برود. هر كسي‌ بايدشخصيت‌ مستقل‌ خودش‌ را داشته‌ باشد و در جاي‌خودش‌ زندگي‌ كند. مگر فلان‌ طرفدار عزيز من‌،در محيط حالا خوب‌ يا بد زندگي‌ من‌، روزگارمي‌گذراند كه‌ بخواهد مثل‌ من‌ زندگي‌ كند؟
    محيطي‌ كه‌ من‌ در آن‌ رشد كرده‌ام‌ و ديدگاه‌من‌ نسبت‌ به‌ زندگي‌ با محيط و ديدگاه‌ و شرايط همه‌ آدمها يكي‌ نيست‌ ،منظورم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ برتراست‌، يعني‌ اينكه‌ هر كسي‌ بايد جاي‌ خودش‌زندگي‌ كند.
    از طرفي‌ اگر مردم‌ ما واقعا آدمهاي‌ الگوپذيري‌هستند ما آن‌ قدر مردان‌ بزرگ‌ در تاريخ‌سرزمينمان‌ داريم‌ كه‌ مي‌توانند الگوهاي‌ كاملي‌باشند. سرزمين‌ ما سرزمين‌ مردان‌ بزرگ‌خداست‌. من‌ دارم‌ در اين‌ حرفه‌ فعاليت‌ مي‌كنم‌ وآدمي‌ هستم‌ مثل‌ بقيه‌ آدمها با يك‌ سري‌ علايق‌ وافكار خاص‌ خودم‌. چون‌ من‌ به‌ يك‌ كاري‌ و يك‌نوع‌ موزيكي‌ با روحيات‌ خودم‌ علاقه‌ دارم‌ديگران‌ كه‌ نبايد مثل‌ من‌ باشند، اصلا نبايد اين‌الگوپذيري‌ غلط و افراطي‌ را ايجاد كنيد و كاش‌من‌ عقيده‌ام‌ چيز ديگري‌ بود كه‌ مي‌توانستم‌خواسته‌تان‌ را برآوده‌ كنم‌.
    _درست‌ مي‌گوييد، اما با اين‌ همه‌، دانستن‌خصوصيات‌ شما مورد علاقه‌ مردم‌ است‌، همان‌مردمي‌ كه‌ از بچه‌ كوچك‌ گرفته‌ تا انسان‌سالخورده‌ به‌ ديدن‌ فيلمهايتان‌ مي‌روند. خودش‌يك‌ جوري‌ كنجكاوي‌ است‌، خودتان‌ وقتي‌نوجوان‌ بوديد و هنوز بازيگر نشده‌ بوديد طرفدارهيچ‌ هنرمندي‌ نبوديد؟ دوست‌ نداشتيد درموردش‌ بيشتر بدانيد؟
    تهراني‌: چرا طرفداراش‌ بودم‌ ولي‌ اين‌ دليل‌نمي‌شد كه‌ بخواهم‌ از زير و بم‌ زندگي‌ كسي‌ آگاه‌شوم‌، چون‌ بالاخره‌ هر كس‌ به‌ يك‌ نوعي‌ زندگي‌مي‌كند، ديگر غير از اين‌ است‌؟
    _گفته‌ شما متين‌، ولي‌ مگر چه‌ ايرادي‌ دارد كه‌مردم‌ بيشتر درباره‌ شما بدانند؟
    تهراني‌: ايرادي‌ ندارد ولي‌ خب‌ خيلي‌ ازآدمها مثل‌ من‌ دوست‌ ندارند در مورد مسائل‌ وزندگي‌ شخصي‌ خود حرفي‌ بزنند، مگر مي‌شودكسي‌ را به‌ زور مجبور به‌ كاري‌ كرد؟
    _نه‌، خداي‌ نكرده‌ قصدم‌ جسارت‌ نبود، اما...
    

تهراني‌: اما وقتي‌ تفاوتي‌ در هيچ‌ بعدي‌ اززندگي‌ ديگران‌ بوجود نمي‌آورد چه‌ نيازي‌ به‌گفتنش‌ هست‌؟ من‌ تا به‌ حال‌ چند مصاحبه‌ بيشترنداشتم‌ كه‌ درباره‌ آن‌ چيزهايي‌ كه‌ بايد مي‌گفتم‌،گفتم‌. قطعا به‌ قول‌ شما طرفدارانم‌ همه‌خوانده‌اند، پس‌ از آن‌ طرف‌ هم‌ نيازي‌ به‌ تكراركردنشان‌ نيست‌.
    _اما خب‌، بچه‌اي‌ حدودا ده‌ ساله‌ كه‌نمي‌داند پلان‌ و سكانس‌ و دكوپاژ و زاويه‌ دوربين‌چيست‌، ولي‌ طرفدار شماست‌ ودلش‌ مي‌خواهددرباره‌ شما بداند و حرفهاي‌ شما را بخواند، باخواندن‌ آن‌ مصاحبه‌هاي‌ تخصصي‌ كه‌ چيزي‌بارش‌ نمي‌شود و اين‌ مقوله‌ آدمهاي‌ بزرگتر وخيلي‌ از جوانان‌ را هم‌ دربرمي‌گيرد همين‌هاهستند كه‌ به‌ سينما مي‌روند و از فيلمهاي‌ شماحمايت‌ مي‌كنند.
    تهراني‌: من‌ از همه‌ اين‌ آدمها سپاسگزارم‌، ولي‌معتقدم‌ آدم‌ بايد حرفي‌ براي‌ گفتن‌ داشته‌ باشد كه‌به‌ يك‌ دردي‌ بخورد، آيا اگر آن‌ بچه‌ ده‌ ساله‌بداند كه‌ من‌ چطوري‌ زندگي‌ مي‌كنم‌ و به‌ چه‌چيزهايي‌ علاقه‌ دارم‌، روند خاصي‌ را درزندگي‌اش‌ پيش‌ مي‌گيرد؟ نه‌، تغييري‌ ايجادنمي‌شود. من‌ دارم‌ در سينما فعاليت‌ مي‌كنم‌ ومعتقدم‌ بايد درباره‌ سينما حرف‌ بزنم‌، كه‌ مي‌زنم‌پس‌ بايد مردم‌ متقاعد شوند و قطعا مي‌پذيرند كه‌گفتن‌ اين‌گونه‌ حرفها تاثيري‌ در زندگيشان‌ ندارد.اما اگر از آن‌ طرف‌ شما مي‌خواهيد بگوييد به‌عنوان‌ يك‌ خبرنگار توانستيد با هديه‌ تهراني‌مصاحبه‌ كنيد قضيه‌اش‌ جداست‌
    اينكه‌ شما برخلاف‌ ميل‌ يك‌ نفر او را وادار به‌گفتگو كنيد و برخلاف‌ عقيده‌اش‌ مجبورش‌ كنيد كه‌مصاحبه‌ كند، دليل‌ برتوانايي‌ شما نمي‌شود، من‌مطمئنم‌ شما خيلي‌ هم‌ خبرنگار فعال‌ و خوبي‌هستيد ولي‌ وقتي‌ من‌ دوست‌ ندارم‌ جزئيات‌زندگيم‌ را براي‌ همه‌ باز كنم‌ و شما اصرار كنيد و بعدمن‌ را مجبور كنيد، نشان‌ از قدرت‌ شما نيست‌، البته‌اين‌ نظر من‌ هديه‌ تهراني‌ است‌ و خيلي‌ها هستندكه‌ واقعا دوست‌ ندارند راجع‌ به‌ خيلي‌ چيزهاحرف‌ بزنند. من‌ به‌ حرفه‌ام‌ و مردمي‌ كه‌ مرا موردلطفشان‌ قرار مي‌دهند علاقه‌ دارم‌ و عشق‌مي‌ورزم‌ ولي‌ نبايد كه‌ آزار ببينم‌. باور كنيد من‌اينطوري‌ راحت‌ ترم‌ و مي‌دانم‌ كه‌ شما هم‌ فقطلطف‌ داريد.
    _بحث‌ جالبي‌ بود اگر موافق‌ باشيد صحبتهاي‌شما را در مجله‌ منتشر كنيم‌ تا طرفدارنتان‌ نظرتان‌را درباره‌ مصاحبه‌ بدانند و فكر نكنند ما بي‌توجهي‌مي‌كنيم‌.
    تهراني‌: ايرادي‌ ندارد، به‌ هر صورت‌ براي‌ شماآرزوي‌ موفقيت‌ و سلامتي‌ دارم‌ و شايد به‌ زودي‌حرفهايي‌ نگفته‌ و از در رابطه‌ با جنبه‌هاي‌ ديگري‌ باخانواده‌ سبز در ميان‌ بگذارم‌.
    _لطف‌ مي‌كنيد، راستي‌ چرا با نشرياتي‌ كه‌درباره‌ شما اخبار كذب‌ و مصاحبه‌هاي‌ خيالي‌منتشر مي‌كنند برخورد نمي‌كنيد؟
    تهراني‌: نيازي‌ نمي‌بينم‌، بالاخره‌ مردم‌مي‌فهمند و دليلي‌ ندارد كه‌ وقتم‌ را صرف‌ مسائل‌بي‌ارزشي‌ كه‌ ارزشي‌ ندارد بكنم‌. بالاخره‌ تاكي‌مي‌توانند دروغ‌ بنويسند و شايعه‌پراكني‌ كنند؟
    من‌ كار خودم‌ را مي‌كنم‌ و وقتي‌ فيلهايم‌ اكران‌مي‌شود و مردم‌ مي‌روند و مي‌بينيد. بالاخره‌دست‌ همه‌ رو مي‌شود.
    _به‌ هر صورت‌ از اينكه‌ اين‌ فرصت‌ را دراختيار ما گذاشتيد و ما را از نظرتان‌ مطلع‌ كرديدممنونيم‌. برايتان‌ آرزوي‌ خوشبختي‌، موفقيت‌ وسلامتي‌ توام‌ داريم‌.
    تهراني‌: من‌ هم‌ همين‌طور.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 4:28 PM  توسط علي  | 

او یک فرشته بود_شکیلا-برره-علی صادقی-گفتگو با بازیگران برره و....

سلام

اومدمو شاد اومدم با کلی مطلب اومدم

نظر یادتون نره

مصاحبه با علی صادقی

براي خودم کلي ستاره ام!

images/20051015/MOTAHAM-GORIKHT.jpg
 
«من علي صادقي هستم. متولد آذر ماه 59، فوق ديپلم کامپيوتر دارم و بچه هم ندارم». علي صادقي خيلي اتفاقي به جرگه بازيگران پيوسته، اما خودش را هنوز بازيگر نمي داند و اصلا نگاهش به بازيگري ، هنر و سينما فرق دارد.
چند سالي است که او را در سريال هاي روتين ماه رمضان مثل پشت کنکوري ها، خانه به دوش و متهم گريخت مي بينيم.
عباس نقش او در متهم گريخت است که به دنبال نامزدش ، معصومه روانه تهران مي شود. ابتدا خودش هم معتقد است نقشي که او دارد، با نقش علي در خانه به دوش هيچ تفاوت ندارد؛ اما کوچه اقاقيا را بيشتر دوست دارد.


چگونه در متهم گريخت بازي کرديد؟
با رضا عطاران دوست هستيم و رو حساب اين دوستي در اين کار هم بودم.

با رضا عطاران کجا آشنا شديد؟
از طنز کوچه اقاقيا.

فکر مي کنيد، عباس در متهم گريخت چقدر با علي در خانه به دوش فرق دارد؟
هيچ. عباس همان نقش پارسال است ، فقط در داستان و موقعيت متفاوتي قرار گرفته است. دوست دارم خودم باشم، در موقعيت هاي مختلف ؛ چون اصلا جور ديگر به من نمي ياد.

منظورتان چه مدلي است؟
همين که بخواهم تيپ سازي کنم. اصلا بلد نيستم.

اصلا چطور بازيگر شديد؟
من را پيدا کردند، کنار خيابان بودم. سال 70گفتند بيا بازي کن ، من هم بازي کردم.

چطوري کشف شديد؟
آقاي سماواتي يک روز به مدرسه شهيد منتظري آمد و گفت : کسي مي خواهد بازيگر شود، همه بچه هاي کلاس دستشان را بالا بردند، جز من. به من گفت: تو چرا دستت را بلند نمي کني ، گفتم: چون خوشم نمي آيد، گفت: تو بيا بازي کن و بالاخره اين جوري گرفتار شديم.

چقدر با کارگردان راجع به عباس صحبت کرديد؟
اصلا صحبتي نکرديم ، رفتم سر ضبط و هر چي دادند خواندم. اصلا هم نمي دانم آخرش چه مي شود. فقط نقش خودم را بازي کردم.

با اين که اتفاقي وارد اين حرفه شديد، چه تعبيري از بازيگري داريد؟
راستش تعريف خاصي ندارم و يا به تعريف خاصي از هنر در ايران نرسيدم. بيشتر بايد در اين شرايط به فکر راههاي کاسبي بود و پول درآورد، نظر من ، هنر کاسبي است.

چرا در 2سريال رضا عطاران نقش جوانهاي عاشق پيشه را بازي مي کنيد که به دنبال دلداده خود مي گردند؟
داستان ها اين است که يا مي خواهند ازدواج کنند يا طلاق بگيرند همين است که هنر چارچوب مشخصي ندارد و تعريف شده نيست ، يا بايد شاهد اين باشيم که عاشق هم شدند يا اين که فارق مي شوند.

مثل اين که قرار است فقط با آقاي عطاران کار کنيد و ماه رمضان هر سال در سريال هايي مثل پشت کنکوري ها و خانه به دوش و متهم گريخت حضور پيدا کنيد؟
نه اين طور نيست ، اصولا دوست دارم سرکاري باشم که راحت باشم. چون خيلي از گروهها را نمي شناسم و يا تعريف خوبي از آنها نشنيدم.

يا اين که پيشنهادي نداشتيد؟
بله. چون يا اين که اصلا پيشنهادي نمي شود بالاخره ما بازيگر کنار خياباني هستيم. نه اهل عرفانيم و نه اهل حرفهاي گنده و قلمبه و سلمبه.

منظورتان چيست؟
من هنر را اين طور ديدم، که ريش و موي بلند داشته باشي و حرفهاي سوزناک هم بزني. تئاتر بروي هنرمند مي شوي. وقتي زياد تو را در خيابان وليعصر ببينند، هنرمند مي شوي و آن وقت معروف و حرفه اي هستي.
وقتي دير سر کار بيايي و زود هم بروي ، آن وقت يعني کلاس مي گذاري. من هنر را اين طوري ديدم.

خوب اين تمام تعريف هنر است؟
هنر ذاتي است ، چيزي نيست که با يک آمپول به شما تزريق شود. خيلي ها را ديدم که فوق ليسانس بازيگري هم خواندند؛ اما يک پلان هم بلد نيستند بازي کنند، چون استعداد ندارند. اما فکر مي کنند چون درسش را خواندند، استعداد هم دارند. اما من همين که مي بينيد هستم ، تو زندگي هم همين طور هستم.

تا به حال تئاتر رفته ايد؟
اصلا با فضاي آن حال نمي کنم ، شايد هم با تعريف هايي که شنيدم فرق داشته باشد. اما من دوست ندارم تئاتر کار کنم و تئاتري هم نيستم.

گفتيد خودتان را بازيگر نمي دانيد، چرا؟
خوب البته بازيگر نمي دانم؛ اما تو اين چند سال تجربه اي پيدا کردم ، اما اصولا دوست داشتم پولدار بودم. در اين صورت ، همه اش در خانه مي ماندم. چون بيرون که همه اش ترافيک است و جاي تفريح هم که نداريم.

در متهم گريخت همبازي بودن با سيروس گرجستاني براي شما چه تجربياتي به همراه داشت؟
خيلي چيزها از او ياد گرفتم.

دوست داريد فقط در کارهاي طنز باشيد؟
بله دوست دارم ، البته رئال هم باشد، بيشتر دوست دارم.

از خانه به دوش تا حالا چند تا پيشنهاد بازي داشتيد؟
فقط يکي ، آن هم بازي در فيلم سينمايي (هوو) به کارگرداني عليرضا داوودنژاد که در اين فيلم نقش يکي از هووها را دارم و هر کس هم اسم اصلي خودش را دارد.

فکر مي کنيد که يک روز در سينما ستاره شويد؟
به من که نمي ياد؛ ولي خودم با خودم مشکلي ندارم و خودم را ستاره مي دانم.

بين بازيگرهاي خارجي از چه کساني خوشتان مي ياد؟
بروس لي و تام هنکس.

فکر نمي کنيد در متهم گريخت بايد بيشتر به عباس پرداخته مي شد؟
اگر بخوام راجع به اين چيزها فکر کنم، بايد اول همه چيز منظم و سر جاي خودش باشد، بعد بايد به فکر فيلمنامه و شخصيت پردازي بود. اينها همه حاشيه است.

پس بازيگري را يک کار روتين مي دانيد؟
حداقل براي من يک نوع دلخوشي و سرگرمي است.

به نظر تو تکليف پيشکسوت هاي اين کار چه مي شود؟
آنها فکر خودشان را کردند. يکي از همين بزرگان مي گفت: ما پوستمان کلفت شده است. اما من هنوز پوستم کلفت نشده است.

پس اگر پولدار بودي ، اصلا بازي نمي کردي؟
اصلا بازي نمي کردم و حداقل براي تفريح اين کار را مي کردم. اين جمعها را دوست دارم نه جمعهاي ديگر را.

از کارهاي تلويزيوني تان کدام را بيشتر دوست داريد؟
کوچه اقاقيا و همچنين هوو که هنوز اکران نشده.

گفت و گو با محمدرضا

گفت و گو با محمدرضا هدایتی بازیگر نقش طغرل در شب های برره

وقتی <<طغرل>>منتقد فیلم می شود!

                             

جذابیت این سریال چه بود که بازی در آن را قبول کردید؟

به خاطر سریال پاورچین پیش زمینه ای از نقش طغرل دارد الان در واقع می خواهیم زندگی گذشته طغرل را یک جورهایی نشان بدهیم که گذشته او چه بوده در واقع به این خاطر قبول کردم کار کنم که همان تیم قبلی بودیم.از اول کار هم مشخص می شود که طغرل افسر ژاندارمری بوده و به همان خاطر از همان قدیم الایام با برره ای ها خوب نبوده!
طغرل بهتر است یا ددی؟

به هر حال آن هایی که یک مقدار تماشاچی های خاص تری بودند طغرل را خیلی بیشتر از ددی دوست داشتند.طغرل در <<شب های برره>>بیش از چهل سال جوانتر است و برای خودم هم جذاب بود که جوانی های این آدم را بخواهم نشان بدهم.البته صد در صد با آن چیز هایی که در <<پاورچین>>نمایش داده شده و دیده شده رو به رو نخواهم شد.در اینجا یک چیزهایی شکل می گیرد که طغرل چطور یک دفعه به هنر و نقد فیلم و سبک های هنری و این چیز ها علاقمند شده قرار است در <<شب های برره>>طغرل به این صورت شکل بگیرد!

فکر می کنید این سریال هم بتواند مانند کارهای قبلی مدیری مخاطب را راضی نگه دارد؟

بله صد در صد در واقع یک جورهایی صد در صد به کار آقای مدیری اطمینان دارم و مطمئنم که این سریال خم جذب تماشاگر خواهد

شیوه کارگردانی مهران مدیری چگونه است؟

مدیری از آن کارگردان هایی است که دست و پای بازیگر را نمی بندد و اجازه می دهد که اگر خلاقیتی دارند این یعنی باز گذاشتن دست بازیگر که باعث بروز خلاقیت در او می شود .او همچنین فضای آرامی برای بازیگر می سازد.من حتی شاهدم زمانی که برای بازیگری کاری را توضیح می دهد نفر کنار دست او صدای او را نمی شنود!آرامش او خیلی به کار کمک می کند!

شما بیشتر در کارهای روتین مدیری قرار دارید شما کار روتین را دوست دارید یا اینکه همکاری با مدیری را بیشتر ترجیح می دهید؟

بیشتر به خاطر علاقمندی به کار با مدیری است البته کار روتین و مدت آن زیاد است چیزی حدود ۹۰ شب و به این دلیل آدم در این سریال جا می افتد یعنی بیشتر از بقیه آدم را می بینند.البته من سه تا کار بیشتر با مدیری نکرده ام و با کارگردان های دیگر (نسبت به آقای مدیری)بیشتر هم کار کرده ام.در کار هایی که از نظر زمانی خیلی گسترده بودند ولی در کار مدیری که نود شب است و هر شب پخش می شود همیشه در این کار هستم و فقط به ایت کار علاقمندم.

چه کارهای جدیدی در دست پخش دارید؟

در چشم باد(مسعود جعفری جوزانی)و شام عروسی(ابراهیم وحیدزاده)

هر سه کار طنز است  یا جدی؟

در چشم بار کار جوزانی یک کار جدی است.یک سریال تاریخی.اما <<شام عروسی>>یک طنز است. 

منبع:صبح جوان

 

گفت و گو با بهنوش بختياری

گفت و گو با بهنوش بختیاری بازیگر نقش لیلو در شب های برره

کاری که به دل مردم مینشیند

بهنوش بختیاری در شب های برره نقش دختر خان بالا(سعید پیردوست)را بازی می کند.دختری که لیلو نام دارد!

جذابیت این نقش چه بود که آن را قبول کردید؟  

نمیدانم چون کار آقای مدیری است دوست داشتم که با ایشان کار کنم و قبول کردم.

فکر می کنید این سریال در ادامه کار قبلی مدیری (پاورچین)به موفقیت برسد؟

البته در ادامه آن نیست ولی یک مقدار به آن ربط دارد.زمان قدیم و ماجرای پدرهای شخصیت های پاورچین را به تصویر می کشد و به زندگی آن ها می پردازد...

چرا نقش زنان در سریال های کمدی اینقدر کمرنگ و محدود شده؟

برای اینکه اصولا در کشورمان طنزهای زنان را ظاهرا کمتر از مردها نشان می دهند و اینکه خیلی از عکس العمل ها را آقایان می توانند داشته باشند و خانم ها نمیتوانند داشته باشند و خانم ها نمی توانند.از لحاظ محدودیت ها حفظ حرمت ها واجب است و شان زنان ایرانی باید حفظ شود.

شیوه کارگردانی مدیری چطور بود؟

خیلی خوب بود خیلی دوست دارم با ایشان کار کنم.البته ایشان دست بازیگر را باز می گذاشت.

آیا شما به راحتی در عوض کردن دیالوگ یا صحنه نظری می دادید؟

بله جایی را که احساس می کردم در زبانم می چرخد و آنطور راحت ترم به آن صورت می گفتم ولی آنقدر متن ها خوب است که معمولا نیاز به این کار نیست.

گویش <<شب های برره>>به کدام منطقه نزدیک تر است؟

به هیچ جا!گویش خاصی ندارد چون اصلا لهجه به خصوصی ندارد.لهجه ای که حتی وجود خارجی ندارد و اصولا تخیلی و ساختگی است...

فکر می کنید این گویش این بار هم در بین مردم گل کند و در مخاطب تاثیر بگذارد؟

بله مردم اگر کاری را دوست داشته باشند قاعدتا تاثیر می گذارد و اگر به دل مردم بجسبد فکر می کنم این اتفاق بیفتد...

این چندمین کار طنز شماست؟

چهارمین یا پنجمین کار ولی در اصل چهارمی!من یک کارطنز داشتم با علیرضا خمسه که چند سال پیش انجام شد...بعد <<خانه به دوش>>>و <<برره>>و <<شبکه سه و نیم>>

کار روتین چطور است؟

یک سری مشخصات باید در بازیگر باشد که آمادگی کار روتین را داشته باشد.خسته کننده است انرژی زیاد می خواهد ولی یک خوبی که دارد اینکه حس تداوم دارد یعنی زیاد دچار فشار کار نمی شوی...

برای رسیدن به این بازی و این شخصیت شما فاکتور هایی را مد نظر گرفتید؟

فعلا هیچ چیزی نمی دانم یعنی نمی توانم این روش را تعریف کنم و بگویم که واقعا چگونه به وجود می آید...

فکر می کنید مخاطبین چطور توانسته اند با کار ارتباط برقرار کنند؟

فکر می کنم ارتباط بدی با آن برقرار نکرده اند کار روتین زمان می خواهد تا بتواند جایش را بین مردم پیدا کند مردم با این شخصیت ها آشنا شوند و با آن انس بگیرند.

به نظر شما نقش خوب و ارزشمند چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا در بین مردم جا بیفتد؟

باید به دل مردم بنشیند.ویژگی های به خصوصی نباید داشته باشد چیزی باشد که واقعا دلچسب باشد و به دل بنشیند...

منبع:صبح جوان

 

تقاضای تکرار برره توسط بینندگان

اصلا قرار نبود سریال <<شب های برره>>در ایام ماه رمضان پخش بشه.بنده خدا مهران مدیری قصد داشت طی پانزده شب اول عکس العمل مردم رو نسبت به کارش ببینه و در طول ماه رمضان با خیال راحت مشغول تولید بشه تا بلافاصله بعد از این ماه  با قدرت به پخش شب های برره ادامه بده اما ناگهان مقامات بالا دستور دادن که شب های برره باید در ایام رمضان هم روی آنتن بره.حالا مهران مدیری مجبوره سرعت رو جانشین کیفیت کنه تا از آنتن عقب نیفته.با این وجود تولید شب های برره سرعت بالایی نداره و شاهد بودیم که قسمت های گذشته این سریال تکرار شد.مسئولان شبکه سه با یک ترفند جدید عنوان کردن این قسمت ها به خاطر تقاضای بینندگان پخش میشه!باید شمرد بینندگان عزیز در شب های آینده چند بار دیگه باز پخش قسمت های قبلی این مجموعه رو تقاضا می کنن!

نکته:میبینید تلویزیون چقدر به تقاضای مخاطبان خود عمل می کند؟!

منبع:اتفاق نو

 

ویژه سریال او یک فرشته بود!:

اين سه نفر بودند كه در او يك فرشته بود به شيطان تجسم بخشيدند
شيطان سازان
019377.jpg
019380.jpg
محمد جباري
شيطان در شكل همة آدم ها مي تواند ظاهر شود، به جز اولياء الله. اين حرف حاج آقاي او يك فرشته بود ، همه چيز را به هم ريخت. تا آن زمان فكر مي كرديم داريم يك داستان كمي تا قسمتي تخيلي نگاه مي كنيم و عمرا شيطان بتواند خودش را به شكل آدمي زاد دربياورد و آن قدر هم بيكار باشد كه توي خيابان و كوچه و خانه مان، مزاحم مان شود. ولي حرف حاج آقا همه چيز را به هم ريخت. يعني ممكن است همين آقاي همسايه مان كه هميشه هم لبخند مي زند، يك شيطان صفر كيلومتر درست و حسابي باشد؟ يعني ممكن است اين همكار شاد و شنگولمان ارتباطي با شيطان داشته باشد؟ يك دفعه مثل فيلم هاي علمي تخيلي، همة آدم ها در خيابان تغيير چهره دادند و شيطانك هاي درونشان همه جا را پر كردند و همه چيز به رنگ آتش در آمد. ديگر از فردا چه كسي مي خواست توي اين خيابان ها راه برود و با افراد غريبه يا حتي آشنا، سلام عليك كند و دست بدهد. ما هم كه روح درست و حسابي نداريم و مثل حاج آقا، حسگر تشخيص شيطانيمان فعال نيست. يك دفعه ديدي با شيطان دست داديم و همين يك ذره نماز و روزة دست و پا شكسته مان هم بر باد رفت. بعد از پخش آخرين قسمت سريال، تا صبح، همين فكر شيطان هاي انسان نما توي ذهنمان وول مي خورد و توي فكر چاره اي بوديم كه يك جورهايي از دست اين فكرها خلاص شويم كه رفتن به مجله همانا و تشديد اين فكرها همانا. قيافة هر كسي را مي ديدي، انگار شيطان ديده بود و همه با ترس و لرز، به هم نگاه مي كردند! يك جرقه هم كافي بود تا بحث فرشته و شيطان، حسابي داغ شود و همه، اطلاعات ريز و درشت و شنيده ها و خوانده هايشان را روي هم بريزند. خلاصه در اين حال و هواي شيطاني تصميم گرفتيم به سراغ منابع همه اين ترس و لرزها برويم. نه، خود شيطان نه! بلكه آن كساني كه روح و جسم شيطان را در اين سريال سر و شكل دادند. مثل خود بازيگر شيطان بهاره افشار كه گفت وگويش را هفته پيش خوانديد و يا سازنده موسيقي ترسناك سريال و يا سازنده تيتراژ و جلوه هاي ويژه سريال (كه گفت وگوهايشان به شماره پيش نرسيد). مهم تر از همه هم بايد به سراغ مشاور مذهبي سريال مي رفتيم كه بيشتر ترس و لرزهايمان از حرف هايي بود كه او در دهان حاج آقا گذاشته بود. البته جاي عليرضا افخمي هم در ميان اين شيطان سازان خيلي خالي است. كسي كه با جسارت و توانايي هايش براي اولين بار چنين سوژه اي را در تلويزيون مطرح كرد ولي به دليل كمبود وقت، گفت وگو با او را گذاشتيم براي زماني ديگر كه سر صبر در مورد همه چيز حرف مي زنيم. خلاصه اين نتيجه شال و كلاه كردن ماست براي ملاقات با اين شيطان سازان.
019482.jpg
عليرضا برازش
مشاور مذهبي سريال او يك فرشته بود كه پيش از اين مشاور مذهبي سريال هاي مسافري از هند و كمكم كن هم بوده است
شيطان جسم دارد
اولين بار نامش را در تيتراژ سريال مسافري از هند ديديم. سريالي كه حرف هاي مذهبي  اش را به دور از قالب هاي هميشگي بيان مي كرد و به يكي از جذابيت هاي سريال تبديل شد. از آن به بعد ديگر عادت كرديم اسم او را به عنوان مشاور مذهبي در سريال هاي مناسبتي تلويزيون ببينيم. سريال هايي كه ويژگي اصلي آن ها بيان مفاهيم مذهبي در قالب يك داستان جذاب و پرتعليق بود. چيزي كه در سريال او يك فرشته بود هم به خوبي ديديم. عليرضا برازش، اين روزها حسابي سرش شلوغ است. مديريت شبكة عريض و طويلي مثل شبكه يك، شايد وقت چنداني براي كارهاي ديگرش نگذارد و از صبح تا شبش را در دفتر شبكه اول سيما مي گذراند. ولي همچنان مشتاق است كه كار مشاور مذهبي سريال ها را ادامه دهد و براي آن، وقت و انرژي بگذارد. چون اعتقاد دارد وقتي كسي بتواند روي تعداد بيشتري از آدم ها تأثير بگذارد، كوتاهي است كه خود را محدود به جمعيت كمتري كند. شايد اين اعتقاد، مهم ترين دليل مهاجرت او از فضاي نوشتن و كتاب، به دنياي رسانة پر مخاطبي مثل تلويزيون باشد
019476.jpg
ساسان توكلي فارساني
تيتراژ جذاب و جلوه هاي ويژه قابل قبول اين سريال كار اوست
شيطان چهره دارد
اسم ساسان توكلي فارساني، از زمان تيتراژ پر از جك و جانور خانه به دوش، چشممان را گرفته بود. بعد از مدت ها، يك تيتراژ در تلويزيون ديده بوديم كه يك ايدة بامزه پشت  سرش بود. بعد هم كه ماه رمضان، حسابي كولاك كرد. از آن طرف، تيتراژ تند و تيز خياباني متهم گريخت و از طرف ديگر، تيتراژ سياه و سفيد شيطاني او يك فرشته بود . تازه يك چيز ديگر هم به كارهايش اضافه شده بود: مسؤول جلوه هاي ويژة تصويري او يك فرشته بود . فقط هم همين ها نبود. فارساني هرجور كار تصويري كه فكر كنيد كرده. مثلا او از آن خوره هاي عكاسي است. از آن ها كه دوربينش را دوشش مي اندازد و اين ور و آن ور مي رود و همين جور عكس مي اندازد. اگر هم كسي با او به مسافرت برود، رسما بدبخت مي شود. چون دقيقه به دقيقه براي عكاسي مي زند بغل.در زمينة عكس هاي 360 درجه هم خيلي كار كرده. از همان عكس ها كه مي تواني چپ و راست و بالا و پايين آن را هم توي كامپيوتر ببيني و يك فضاي سه بعدي را تجربه كني. با ديدن همين عكس هاي 360 درجه، ضيافت مان در دفتر دنج فارساني شروع شد. ضيافتي كه تا چند ساعت بعد ادامه داشت و او هر لحظه چيز جديدي را از ذخاير دم و دستگاه كامپيوتري اش بيرون مي كشيد و دهانمان را بيشتر باز مي كرد
019479.jpg
آريا عظيمي نژاد
سازنده موسيقي ترسناك و عجيب و غريب اين سريال
شيطان صدا دارد
گمگشته ديار محبت كجا رود، نام حبيب هست و نشان حبيب نيست اگر از طرفداران اين ترانة اصفهاني باشيد و با حال و هواي آن حال كرده باشيد پيش از او يك فرشته بود با نام آريا عظيمي نژاد آشنا بوده ايد. آهنگسازي كه جنس موسيقي هايش متفاوت از چيزهايي است كه تا به حال شنيده ايم و با هر كارش آدم را اين قدر هيجان زده مي كند كه با بي صبري منتظر كار بعدي اش باشد. مثلا همين كارهاي جديد او براي محمد اصفهاني در آلبوم بركت و يا همين موسيقي سريال او يك فرشته بود كه بخشي از بار وهم و ترس و تعليق سريال را بر دوش خود مي كشيد. با او گفت وگوي مفصلي درباره همه كارهايش و به خصوص كارهاي آينده اش كرده ايم كه در اين شماره فقط بخش كوتاهي از آن را مي خوانيد
 
شيطان انساني حقيقت دارد
با عليرضا برازش مشاور مذهبي او يك فرشته بود و مدير شبكه اول سيما درباره خيلي چيزها حرف زديم و از همه مهم تر درباره شيطان
019383.jpg
عكس: ساسان توكلي فارساني
شيطان جني نديد ه ام ولي شيطان انسي ديده ام البته با آن تعريفي كه خودم دارم

فاطمه عبدلي
خودتان تا به حال، شيطان را ديده ايد؟
بله. شيطان جني نه. ولي به معناي شيطان انسي و آن تعريفي كه خودم دارم، بله. جن از آتش است. انسان هم اگر خودش را در اختيار شيطان جني قرار بدهد، تا درصدي، شيطان مي شود. موقعي كه شيطان از كنار شما رد مي شود،  تذكري مي دهد و مَسّي مي كند. اگر آن لحظه به ياد خدا بيفتي و متوجه بشوي، شيطان دور مي شود. ولي اگر اين مس، من را غافل كند و هي راه بدهم، شيطان مي آيد در جيبم، بعد در جيب بغلم. و خودش مي گويد يجري مجري الدم يعني مي رود در عروق آدم. يعني هر چقدر از آن انسان كامل، فاصله بگيريم، يك درصد دو درصد تا نود و نه درصد انسان مي تواند شيطان بشود. كسي كه به ايمان محض رسيده است، انسان كامل است. بين آن انسان كامل و كافر محض، فاصله اي است. يعني يك چند درصدي، ما خودمان شيطان هستيم.
تبديل انسان به شيطان، درست. ولي برعكسش چطور؟ شيطان مي تواند به شكل انسان دربيايد يا نه؟
در جلد 8 از كتاب كافي به نام روضه (به معناي گلستان، نه تعزيه) داستاني هست كه در آن ثابت مي كند شيطان، قسم خورده من سر راهِ مستقيم مي نشينم. داستان مي گويد: عابدي خيلي عبادت مي كرد. فرمانده شيطان ها (رأسشان، سركرده شان) مي بيند اين عابد خيلي عبادت مي كند. به شيطانك هايش مي گويد بايد اين را از راه به در كنيم. يكي شان مي گويد مثلا با شراب. شيطان مي گويد بابا اين تا حالا ماءالشعير هم نخورده. (حالا مثلا مي گويم!) يكي مي گويد با مال. ديگري مي گويد با زن. شيطان مي گويد بابا اين عابد، هيچ كدام از اين ها را نمي شناسد. يك دفعه يكي از شيطانك ها مي گويد من با عبادت به سراغش مي روم. شيطان مي گويد: تو اهلش هستي. خلاصه اش سروان (در اين فيلم هايي كه ما مي سازيم، آدم بد، پزشك نبايد باشد. قصاب، وكيل و... هم نه. چون يك صنفي بالاخره، پيدا مي شود شكايت مي كند. حالا سروان مي گويم، يعني درجة پايين تر.) مي رود به يك شكل انسان ممثّل مي شود و وارد اين دير مي شود. بعد با روش هايي، اين عابد را دچار شك مي كند و ماجراهايي پيش مي آيد. به هرحال اين شيطان به شكل انسان در مي آيد.
ولي در زندگي امروزي، كمي اين داستان، غيرقابل باور است. به نظر مي رسد ما بيشتر با شيطان دروني درگير باشيم،  تا شيطان ممثل؟
در زندگي امروزي هم وجود دارد. ما نمي توانيم بگوييم اين ماجراها محدود مي شود به زمان پيامبر و قديم. چون واقعيات مسلّم است. چون جني هست و جن از آتش است. و اين جن مي تواند به شكل انسان در آيد هميشه.
پس تكليف آن شيطان دروني، چه مي شود؟ آن چيزي كه امروز همة ما با آن درگير هستيم، بيشتر همين است، نه شيطاني كه وارد زندگي مان شود.
بله، ولي ما بايد اين واقعيت اصلي را كه شيطان مي تواند به شكل انسان هم دربيايد، انكار نكنيم. ولي يادمان باشد كه مشكل ما، اين طرف قضيه هم هست، همان نفس. صبح تا شب، من خودم هستم كه شيطان خودم هستم. اگر خودم را لحظه اي محو كاري كه مطرود خداست، بكنم، آن لحظه من شيطان هستم. اگر زمينة گناه دوستم را فراهم كنم، مي شوم شيطان او. يا برعكس. اين واقعيت است.
شما چرا به جاي نشان دادن آن شيطان دروني، اين شيطان متجسّم را انتخاب كرديد؟ چرا سراغ اين نوع نشان دادن شيطان رفتيد؟
ما اگر بخواهيم آن شيطان دروني را به تصوير بكشيم، يك داستان معمولي مي شود. اين كه كسي شيطان در جلدش برود و كس ديگري را وسوسه كند. ما در احاديث مان داريم كه وسوسه اصلا كار شيطان است. شيطان هم جن است. ولي حالا به نظر مي  آيد كه اين تركيب تصويري شيطان متجسم، براي مردم، جذاب تر است و خلاف كلام و عقايد ديني مان هم نيست.
البته مرم نبايد انتظار داشته باشند كه شيطان، حتما به شكل آتش در خانه شان ظاهر شود و اگر توبه اي و استغفاري كردند، از جلو چشمشان محو شود. نه اين كه اين را انكار كنيم. نه، اين واقعيت است. ولي ما از آن ابزار استفاده كرديم كه بابا شيطان در خون ماست. در رگ و پي ما است. ولي آن واقعيت اصلي را هم در فيلم، انكار نمي كنيم.
حالا تجسم شيطان و وارد زندگي آدم ها شدن، درست. ولي اين از در و ديوار رد شدن و روي شيشه راه رفتن و آتش خوردن، چقدر مصاديق مذهبي دارد و چقدر براي جذابيت هاي بصري است؟
بايد آقاي افخمي را هم مي آورديم اين جا. حداقل اين قسمت هايش را ايشان جواب مي  داد.
اصلا اين شيطان، زيادي مسيحي به نظر مي رسد. بيشتر، آدم را ياد شيطان هاي هاليووي مي اندازد.
اين طوري  نگوييد. بگوييد اين شيطان به نسبت شيطان هايي كه تا به حال در فيلم ها ديده ايم، خيلي هم مسلمان شده است. نيمة پر ليوان را ببينيد. آن شيطاني كه آموزه هاي ديني آن هاست، همان كه در فيلم هاي مسيحي ديده ايم، تا به حال برايمان به تصوير كشيده شده. حالا براي اولين بار، يك برازشي پيدا شده است كه اين را كمي اسلاميزه كرده است.
019386.jpg
عليرضا برازش، استاد دانشگاه و نويسندة كتاب هاي همه را دوست بداريم و قرآن صاعد و چند كتاب ديگر در باب حديث و... است. لپ تاپي دارد پر از احاديث كه اطرافيانش به آن مايكروفر حديث مي گويند. وقتي گفتيم خب بحث را از شيطان شروع كنيم و بعد باقي چيزها، گفت مگر قرار است جاي ديگري هم برويم؟ بحث را از همين جا شروع مي كنيم و همين  جا هم تمام مي كنيم. مدام مي گفت اين  جا دفتر مدير شبكه يك است؛ راجع به سريال شبكه دو هر چقدر خواستيد سؤال كنيد. اشكال ندارد! راحت و خودماني برخورد مي كرد. گاهي هم مجبور بوديم واكمن را خاموش كنيم تا حرف هاي بيشتري بشنويم. به هر حال، سعي مان را كرديم از شيطان و كارش سر در بياوريم و در كنار آن بفهميم به قول خود برازش، مشاور مذهبي ديگر چه صيغه اي است
قبول كنيد كه قدم اول اين اسلاميزه كردن، خيلي هاليوودي است.
آره. به هر حال، اين ها مي خواهند نمايش درست كنند و آن را هم جذاب كنند. حالا برازشِ نوعي، برود از علما و فقها تحقيق كند و شيطان اسلام را براي ما به تصوير بكشد. ولي خب مي گويند خيلي جنبة فانتزي و جذاب ندارد و يك چيزهايي را از آن طرف، مجبورند وام بگيرند. تا جايي كه منعي نباشد، اجازه مي دهيد كه مثلا از ميز هم رد شود يا خودش را آتش بزند. براي ما، اين قسمت قضيه مهم بود كه مردم درس بگيرند و خب ايشان (كارگردان) هم خواسته مردم بيشتر بنشينند و تعداد كساني كه درس مي گيرند، بيشتر باشد. فكر كنم ناموفق هم نبوده اند.
پس يعني قرار بود تسبيح يا خود حاج آقا يا مادر بهزاد و ذكرهاي مذهبي، همان كاري را كنند كه صليب و كليسا و كشيش در آن فيلم ها مي كنند؟
اتفاقا پرتگاه قضيه هم همين بود. اين ها همه اش دنبال وردي، ذكري، چيزي بودند. كه من همه اش ازش درمي رفتم. كه مبادا آخر سر، دست بيننده يك ورد داده شود و آخر هم فكر كنند با اين ذكر، كار شيطان تمام است. چندين روز است ملت دارند زنگ مي زنند كه آقا آن ذكر آخر فيلم، چي است. من هم مخصوصا رفتم از جايي پيدا كردم كه خيلي آشنا نباشد. كه ملت، زود، مفاتيح را باز نكنند و پيدا يش كنند و بگويند خب اين را مي اندازيم در گردنمان، شيطان سراغمان نمي آيد. حالا پرتگاه، اين بود كه ما يك شيء مادي يا يك ورد زباني، بدهيم دست مردم. تلاشمان بود كه اين اتفاق نيفتد. حتي سر قضية تسبيح هم من حرف داشتم. البته نقش مادر متدين و حال عبادتش را خوب است نشان بدهيم و از آن سمت، گريز شيطان را از اين معنويت. ولي مهم،  آن توبه است و آن پشيماني. ما تلاش كرديم نشان بدهيم كه اي مردم! اگر پشيمان شويد و ديگر آن گناه را نكنيد، توبه قبول است. وگر نه، آن ورد، مهم نيست. مي گويم ورد ، چون ما به اين ها مي گوييم ورد. چون ذكر يعني ياد، و در ياد است. و ورد روي زبان است. به هرحال، مي شود شيطان را در مرحلة استغفار صادقه شكست داد و البته نمي شود كشت.
چرا شيطان در اين كار، مثل شيطان فيلم هاي هاليوودي، خيلي قوي و پرقدرت نيست؟
اين شيطان، تسلط ندارد. اگر ما بگوييم شيطان هست، قوي هم هست، در رگ و پي ما هم هست، پس ما چه كاره ايم ديگر؟ (به قول آن طرف، ما چي كاره بيديم) به هر حال، شيطان بر انسان تسلط ندارد.
يعني استيصال شيطان او يك فرشته بود عمدي بوده است؟
شيطان، قوي است، ولي تسلط ندارد. شيطان، قسم  خورده است و زنده است و اجازه گرفته از پروردگار و مستجاب شده است. ما خواستيم اين را نشان بدهيم كه ببينيد كجاها شيطان به استيصال مي افتاد و كجاها قوي بود. كجا بروز مي كرد و كجا پنهان مي شد. داخل مسجد بعد از نماز، اگر تكبري بود، او بروز مي كرد. مادري داخل منزل در حال عبادت بود و شيطان، متشنج مي شد. آن لحظه هم كه روحاني به منزل بهزاد آمد (البته نمي خواهم بگويم براي تمام ريزه كاري هاي فيلم، توجيه ديني داريم) همان روحاني مسجد بود، ولي اين بار آمده بود به جنگ شيطان.
يعني شيطان واقعا اين طور از يك كسي كه نماز مي خواند يا ذكر مي گويد، فراري است؟
در اين فيلم، كدي به شما داده مي شود. اگر شيطان، ممثل بشود به انسان، و انسان متوجه او شود، شيطان غيب مي شود. حالا فيلم، هر دو طرف قضيه را همان طور كه شما مي گوييد، خيلي مرموز نشان مي  دهد. هر دويش هست. آن  درس را اگر مردم بگيرند، مهم است. اول اين كه شيطان هست. صريح آية قرآن است و دوم اين كه شيطان، همه جا هست. براي همه هست.
قضية سنسورها (حسگرهاي) حاج آقا چي بود؟ چقدر مصداق مذهبي داشت؟
(مي خندد) اين شيطان (چه انسي چه جني) در جامعه فراوان است. حسگرهاي ما، بصيرت ما و چشم دل ما مي  تواند احساس كند كه شيطان، نزديك است. هر چقدر ايمان من قوي تر باشد، اين سنسورها قوي  تر است. حالا در فيلم و كار نمايشي، براي نشان دادن اين كه حاج آقا متوجه مي شود اين خانم از آتش است، نشان مي  دهيم گرمش مي شود. يا مادر لحظه اي كه از دنيا مي رود، در حدقة چشمش آتش مي بينيم. در واقع، عزيز در لحظة مرگ، جنبة ناري او را درك مي كند. ما تلاش كرديم. ولي اين طور نبوده كه بگوييم براي تك تك سكانس ها توجيه مذهبي داريم. البته آقاي افخمي هم خيلي كمك كردند. خيلي راه آمدند.
باز هم بر  گرديم به همان بحث تجسم شيطان. به نظر مي رسد بهانة فيلم براي اين كه شيطان سراغ بهزاد مي رود، كافي نيست. در روايات هم معمولا شيطان مجسم، سراغ سوپر عابدها مي رود. كساني كه براي انحراف آن ها، واقعا لازم است شيطان به شكل انسان دربيايد و يا مثلا در وكيل مدافع شيطان، ما مي فهميم كه طرف، پسر شيطان بوده و به خاطر همين، شيطان دنبال اوست. ولي در اين سريال، چنين چيزي را نداريم.
نه. من مي توانم مثال ها و مصداق هايي پيدا كنم كه شيطان مي تواند براي يك آدم عادي و نه به قول شما سوپرعابد، هم ممثل شود، و شده است. در احاديث و روايات هست. به هر حال، نمونه  هايي هست كه شيطان، نه فقط براي انبيا كه براي انسان هاي معمولي هم ظاهر مي شود.
در زندگي امروزي هم شيطان وجود دارد چون جن هست و جن از آتش است و اين جن مي تواند به شكل انسان درآيد هميشه
آخر، اين تجربة خاصي است كه براي هر كسي اتفاق نمي افتد. دور و برمان يك نمونه هم نديده ايم. مثلا چيزي نيست كه براي همسايه يا پسرخاله مان پيش آمده باشد.
جنبه هاي تعليقي داستان و گره ها و درام و اين طور چيزها كه چطور بسته شود و بعد باز شود، در تخصص من نيست. ادعايي براي تبحر آن قسمتش هم ندارم.
شايد اگر شيطان در اين كار، سراغ سوپر عابد فيلم يا مثلا همان حاج آقا مي رفت، هم توجيه بهتري داشت هم جذاب تر بود.
شما مثل اين كه مي  خواهيد سوپر عابد را بر عليه ما  بشورانيد. (مي خندد) الان ما يك نيمه وكيل را اين جا نشان داديم (تازه وكيل هم نيست. به دروغ ادعا مي  كند كه وكيل هستم) جامعة وكلا برانگيخته شدند. حالا بماند.
البته در فيلم به ما نشان مي دهد كه در اصل، غرور و تكبر بهزاد است كه راه شيطان را باز كرده است. ولي به نظر مي رسد اين كافي نيست و سريال، كمي از زير اين قضيه در رفته است؟
دقيقا در احاديث داريم كه عيب جويي نكنيد. اين نكته كه گفتيد، شاه كليد داستان است. همين غرور، راه را براي شيطان باز مي كند. شيطان، راه و مسيرِ به كار افتادن اين شيطان دروني را فراهم مي كند. تكبر و اين من ، كار دستش مي دهد. اگر مردم، همين را بفهمند كه اگر ما گناه ديگران را ببينيم و ديگران را شماتت بكنيم و خودمان را از آن مبرا بدانيم، دام شيطان از همين جا پهن مي شود؛ اگر مردم اين نكته را بگيرند، يعني ما در اين سريال، موفق بوده ايم.
حالا از سؤالات شيطاني مان كه بگذريم، بگوييد مشاور مذهبي ، دقيقا چي است؟
(با خنده) مي خواهيد بپرسيد مشاور مذهبي ، ديگر چه صيغه اي است؟ مطمئنا از اوايل انقلاب تا به حال، از رأس و مديران كلان، همه همتشان بر اين بوده كه دين را به عرصه بكشانند. نه اين كه همه چيز را ديني كنند. به هرحال، يكي از چيزهايي كه به آن رو آوردند، نمايش است. به هرحال، مديران گروه فيلم و سريال را آدم هاي متديني انتخاب كردند، يا به آن ها گفتند از متدينين و علما و فضلا بهره ببريد. به هر صورت، خروجي اش اين بوده ديگر. اين سريال ها و كارهايي كه مي بينيد، مطمئنا با نظر مديران متدين ساخته شده است. حالا يك جاهايي احساس شده كه هنرمندان، خيلي با دين نزديك نيستند يا از آن طرف، به دين داران نمي شود هنر آموخت. يا بايد به اين ها مي گفتيم كه شما بياييد آموزه هاي ديني را بخوانيد، يا به آن ها مي گفتيم بياييد هنر را به صورت عالي ياد بگيريد. به هرحال، يكي بايد باشد كه اين انگيزه را ايجاد كند كه مي شود وارد موضوعات خانواده، جوان پسند، رمانتيك و غيره شد و آموزه هاي ديني را هم در آن داشت. اصلا اين كار، مال مردم است.
پس، پشت اين مشاور مذهبي ، غير از يك چك كردن سادة كار با مسائل مذهبي مان هدفي هم هست؟
همه چيز، ابزارهايي است كه ما اين را به مردم نشان بدهيم. كه هدف از خلقت چيست. همين كه مردم با اين ابزار، ياد خدا بيفتند و راه مستقيم را انتخاب كنند، كافي است. من سخت مطمئن هستم كه نمايش، خيلي تأثير دارد. مردم، بيشتر پاي سريال ها مي نشينند تا برنامة سخنراني و يا هر چي.
به نظر خودتان در كارهايي كه تا به حال به عنوان مشاور مذهبي كرده ايد، به اين هدف رسيده ايد؟
در نمايش، مطمئنا ما بايد يادمان باشد كه: و ذكّرالله ذكرا كثيرا . همه چيز ما بايد به ياد خدا باشد. نمايش ما هم بايد همه چيزش ما را ياد خدا بيندازد. اعتقاد بنده اين است كه مردم، پاي سريال هايي كه احساس مي كنند مال خودشان است، مي نشينند. بايد برنامه باور پذير باشد و مردم با آن هم ذات پنداري كنند. حالا كدام آموزه هاي ديني؟ به قول آقاي قرائتي، يك وقت هايي شك بين دو و هفت مي كنيم. آخر كدام جني بين دو و هفت شك مي كند. پس بايد به چيزي بپردازيم كه يك اكثريتي به دردشان بخورد. هفتاد درصد مردم به آن مبتلا باشند.
مثلا مسافري از هند از نظر خودتان چقدر موفق بود و چقدر حرفش را به مردم رساند؟
در مسافري از هند قتل داشت، كلاهبرداري داشت و پليس بازي داشت. ماجراي عشق و عاشقي داشت. آن قدر داستان، خودش كشش داشت (فيلم هندي داشت) و در كنارش يك رگه اي را هم مطرح كرده بود. اين رگه آن قدر كم رنگ نبود كه ملت فقط اصل داستان را دنبال كنند و اين را هم بگويند كه فقط آويزان كردند چون اين جا جمهوري اسلامي است. نه، آمارها نشان داده بود كه اين خط سؤال و جواب ديني، جزو خطوط پررنگ داستان به شمار مي آمد. خيلي خوب بود كه داخل يك داستان پليسي، خط سؤال و جواب مذهبي هم پررنگ بماند.
در سريال كمكم كن چطور؟
در كمكم كن ما بحث ظلم را مطرح كرديم كه ما ظلم به خود، خدا و ديگران داريم. اين حق الناس گره  الان جامعة ماست. باقي داستان ما، همه اش بر اساس احاديث بود. ما داستان را به سمت گناه نبرديم كه مثلا فلاني مويش بيرون است،  آن يكي از خط عابر رد شده است، يا فلاني مشروب خورده. همة اين ها گناه است. ولي اين يكي ها، اركان كفر است. فرض كنيد ما دو تا دختر داشته باشيم. يكي  شان حجابش كمي كمتر است و آن يكي، حسود است. ما معمولا به اولي گير مي دهيم. حتي در يك خانوادة متدين، كسي نمي گويد دخترم حسادت نكن. بلكه مي گويد دخترم چادرت را بكش جلو. در صورتي كه حسد، ايمان سوز است. البته نه اين كه بي حجابي،  جايز باشد.
آخرش نگفتيد دقيقا چي شد كه آقاي برازش همچين عنواني پيدا كرد؟
حالا حسن تصادف بوده يا حسن انتخاب، هر سه سريال و اين آخري (شيطان) را در شبكه هاي دو و سه انجام داديم. خدا را هم شكر كرديم. به هرحال، كليد اين قضيه را زديم. من در شبكه سه، مدير گروه اجتماعي بودم و آقاي ميرميران مسؤول فيلم و سريال شبكه سه. شب ها با هم مي نشستيم فيلم نامه مي خوانديم و گپ مي زديم. ايشان احساس كرد اين برازش، يك دستي در اين قضاياي مذهبي دارد. حالا دو تا حديث هم قبلا خوانده و دو تايي هم كتاب نوشته. ازش كمك بگيريم شايد جمع جبري مزاحمتي كه ايجاد مي كند، نسبت به كمكي كه مي كند، به سمت كمك باشد.
چرا مزاحمت؟
چون هميشه كارشناس و مشاور به دليل اين كه به مسائل و مشكلات تهيه كننده و كارگردان مسلط نيست، يك دستورهايي مي دهد كه كار آن ها را سخت يا نشدني مي كند. يا كار را به بيراهه مي برد. بنابراين، ملت از مشاوري كه رأي او نافذ يا تحميلي باشد، پرهيز مي كنند. مي گويند ما يك درصد نظرات خوب و بيست درصد مزاحمت اش را هم نخواستيم.
در او يك فرشته بود چقدر بين اين مزاحمت و كمك، تعادل برقرار كرديد كه نه سيخ بسوزد نه كباب؟
از آغاز كه قرار بوده اين سريال طراحي شود و حتي ايده اش پخته شود، من مشاور مذهبي كار بودم. مي شود گفت از عيد. مثلا رفتم مشهد و در كتابخانة آستان قدس، شروع كردم به خواندن. با كارگردان و تهيه كننده و خود آقاي ميرميران، رفتيم خدمت علما تا آن ها هم بالاخره دغدغه ها را بدانند. چون ما هم كه نمي خواهيم خلاف شرع انجام بدهيم تا كارگردان هم يك مقدار با آرامش، كارش را انجام بدهد و از طرفي، خط قرمزها را بداند. بعد كار رسيد به يك مرحله اي كه مثلا ما را صدا كردند گفتند: آقا شما مدير شبكه يك. قطعا كارگردان ها وقتي فهميدند، گفتند آخ جون. شب جشني گرفتند و يك چلوكباب خوردند كه آخي ديگر راحت شديم. بعدش هم ديگر به بهانة اين كه شما وقت نداريد و مزاحم تان نمي شويم، سراغ ما نمي آمدند.
حالا آقاي افخمي، چلوكباب را خوردند يا دوباره سراغ شما آمدند؟
آقاي افخمي در اين شرايط كه اول كار من است و شبكه يك، يكي از سخت ترين جاهاي سازمان هم هست، ولي باورتان نمي شود، يك و ربع شب به من زنگ مي زد. من هم خيلي مهرة مار ندارم. ولي واقعا آقاي افخمي زنگ مي زد مي پرسيد و اين چقدر براي من شيرين بود. اين آدم از من فاصله نگرفت. اين جرأت ايشان، من را واقعا خوشحال كرد.
 
هر چه بيشتر بهتر!
برازش دوست دارد براي كار مشاور مذهبي سريال ها بيشتر ازهر كار ديگري وقت و انرژي بگذارد
من براي سريال مسافري از هند، 300 ساعت وقت گذاشتم و اعتقاد دارم كه ثواب كرده ام. بنده يك كتاب نوشته ام كه صد كيلو وزن دارد، حدود 50 هزار صفحه است و از رهبر انقلاب، آقاي هاشمي، آقاي جنتي، آقاي لاريجاني، آقاي حبيبي و آقاي خاتمي لوح تقدير گرفتم. ولي اعتقاد ندارم كه ثوابم مال آن جا و گناهم براي مسافري از هند است. اگر خدا بگويد به خاطر اين لحظات كه در مسافري از هند وقت گذاشتي، بيشتر از لحظاتي كه صرف آن كتاب كردي، به تو پاداش مي دهم، تعجب نمي كنم.
با خواندن اين جمله ها شايد كمي تا قسمتي، ديدتان نسبت به عليرضا برازش به عنوان يك مشاور مذهبي عوض شده باشد. اگر پاي صحبت هايش بنشينيد، ديگر تصورتان از يك مشاور مذهبي، كاملا عوض مي شود. شايد قبل از ملاقات با او، ما هم فكر مي كرديم كه مشاور مذهبي، چيزي تو مايه هاي يك آدم خشك عصا قورت داده است كه هي متن فيلم نامه ها را مي خواند و ايرادات ريز و درشت ديني مي گيرد و كاري هم ندارد كه ايرادات او در فضاي رسانه اي مثل سريال يا تلويزيون، منطقي هستند يا نه. يعني فقط به قول برازش، اُرد ش را مي دهد و كاري به كار كارگردان و فيلم نامه نويس بيچاره ندارد كه با اين ايرادات، چگونه سر و ته فيلمش را جمع كند. ولي برازش اعتقاد دارد كه كارگرداني كارش را بلد است كه 70 درصد نظرات من را به دلايل مختلف قبول نكند (مثلا از دهان اين شخصيت نمي تواند چنين كلماتي خارج شود، اين اتفاق در اين جاي داستان نمي تواند بيفتد و...) و تنها از سي درصد آن ها استفاده كند. چون اوست كه مي داند در كجاي فيلم و سريال، چه اتفاقي بايد بيفتد. او دوست دارد فايدة حضورش به عنوان يك كارشناس مذهبي، بيشتر از مزاحمت هايش باشد و در نتيجه كار، تأثير مثبت بگذارد. برازش آن قدر با فضاي رسانه اي و فيلم ها و سريال ها آشناست كه نخواهد همه چيز را فداي حرف هاي خود كند. در واقع، بهتر بگويم، او مي داند چطوري حرف هاي خودش را در فيلم و سريال نابود نكند. چرا كه اعتقاد دارد اول سريال بايد جذاب باشد تا بعد تأثير بگذارد. مثلا سريال كمكم كن را همراه با طراح قصه سريال بر پاية حديث اركان الكفر ثلاثه: الكبر و الحرص و الحسد (اركان كفر، سه تا هستند: كبر و حرص و حسد)  طراحي كرد و براي سه تا از شخصيت هاي سريال (بهنوش و سروش و مسعود) اين سه صفت را قرار داد. ولي اين قضيه اين قدر در دل سريال حل شده كه آگاهانه بودن آن، اصلا به چشم نمي آيد. برازش كه بيشتر عمرش را با احاديث سر و كله زده و پيش از مديريت شبكه اول، مدير گروه اجتماعي شبكه سوم هم بوده، اعتقادات ديگري هم دربارة فيلم ها و سريال هاي مذهبي دارد. او مي گويد با اين كه ساخت سريال هايي مثل مردان آنجلس خوب است، ولي اين گونه سريال هاي تاريخي، تأثير چنداني بر مردم ندارند. بلكه سريال هاي مذهبي اي بايد ساخته شود كه كاملا به روز باشد و مسائل و مشكلات مردم جامعه را مطرح كند.
 
جنگ سياهي و سفيدي
علاوه بر تيتراژهاي جذاب خانه به دوش ، متهم گريخت و او يك فرشته بود ،ردشدن فرشته ازداخل ماشين ها هم كار ساسان توكلي فارساني است
019389.jpg
تيزر تلويزيوني فيلم قرمز را يادتان هست؟ هماني كه تصاوير خود فيلم، پشت سر هم و با يك موسيقي تند مي آمد. تيزري كه در آن زمان، خيلي سر و صدا كرد و اولين تيزري بود كه با عكس هاي خود فيلم ساخته شده بود. تيتراژ سريال هتل مرضيه برومند را چطور؟ يادتان هست؟ هماني كه چراغ هاي قرمز تابلوي نئون هتل، چشمك مي زد و اسم ها روي اين تصوير مي آمد. اين تيتراژ هم كار فارساني است. با اين حساب بايد دستتان آمده باشد كه فارساني در ساخت تيزر و تيتراژ، سابقه اي طولاني دارد. مثلا تيتراژ بيشتر كارهاي مرضيه برومند مثل خودروي تهران 11 را او ساخته است. در اين سال ها كلي هم تيزرهاي تبليغاتي ساخته و خلاصه هر جور كار تصويري كه فكر كنيد، كرده. ولي در اين سال ها بيشتر تيتراژ ساخته است. او با ساخت تيتراژ هاي دو سريال ماه رمضان، ديگر حسابي معروف شد
قسمت اول را ديدم تا فهميدم از چه ايده اي استفاده كنم. درگيري بين شر و خير را فهميدم و راحت ترين كار هم استفاده از سياهي و سفيدي بود. ايدة اصلي تيتراژ او يك فرشته بود از همين  جا آمد. اگر يادتان باشد، تيتراژ با تصاوير سياه و سفيد برگ هاي يك درخت شروع مي شد. اين برگ ها نشانة زندگي بود. تصاوير اين برگ ها با رنگ سفيد به نشانة خير همراهي مي شد. ولي ناگهان غريبه اي پيدايش مي شد، غريبه اي سياه در زمينة سفيد. موسيقي به اوج خود مي رسيد و جنگ بين سياه و سفيد آغاز مي شد. سياهي مي رفت و سفيدي مي آمد و سفيدي مي  رفت و سياهي مي آمد. اين تبادل سياهي و سفيدي، تا آخر ادامه داشت. چون اين تبادل، هيچ وقت از بين نمي رود.
فارساني براي اجراي اين ايده، به ذهنش رسيد كه از سايه ها استفاده كند. خود سريال هم سايه هاي زيادي داشت. يك سالن دراز پيدا كرد و يك پردة سفيد آويزان كرد و دوربين را اين ور پرده گذاشت و منبع نور را آن ور پرده. بعد هم از ساية آدم هاي در حال رقص، فيلم برداري كرد. اين تصاوير با تمهيدات كامپيوتري، آن چيزي شد كه در تيتراژ مي بينيد. سعي كردم توي سادگي اتفاق افتاده باشد كه كننده  هاي كار هم متوجه شوند. تدوين تيتراژ هم سه چهار شب طول كشيد. تيتراژ پاياني را هم همان جوري ساخت. دوست داشتم جنس همان تيتراژ اولي باشد. چون كار را مثل بسته بندي مي بينم. از قسمت سوم و چهارم، كار جلوه هاي ويژة كامپيوتري سريال را هم به او سپردند. قسمت مرگ عزيز، كار سختي بود. تصوير ساختمان و آسمان، توي چشم ثريا قاسمي افتاده بود و نمي توانستيم تصوير آتش را توي چشم عزيز كار كنيم. براي همين، يك تخم چشم كامپيوتري ساختيم. براي رد شدن فرشته از ميز هم به سر صحنه رفت:  آن جا فهميديم كه چه كار كنيم. مثلا به بهاره افشار مي گفتيم كه اين حركت را بكن. يا اين كه قرار شد حركت تراولينگ دوربين داشته باشيم. تأكيد مي كند كه براي خوب درآمدن جلوه هاي ويژه، حتما قبلش بايد فكر شده باشد و صحنه با پيش بيني قبلي، فيلم برداري شود. وگرنه، اگر صحنه فيلم برداري شود و بعد به فكر جلوه هاي ويژه اش بيفتيم، چيز خوبي از كار در نمي آيد. الان هم از نتيجة كار، زياد راضي نيست. بيشتر از همه هم به دليل كمبود وقت .كار را امروز به او مي دادند و پس فردا مي خواستند. اگر اين شرايط نبود به قول خودش 70 درصد مي توانست تميزتر در بيايد.
فارساني و عظيمي نژاد
ايرج محمدي و مهران مهام تهيه كنندگان متهم گريخت، فارساني را از خانه به دوش مي شناختند و طبيعي بود ساخت تيتراژ سريال جديدشان را هم به او بسپارند. ولي سر و كلة فارساني چطور در گروه او يك فرشته بود پيدا شد؟ همه چيز زير سر آريا عظيمي نژاد (آهنگساز اين سريال) بود. عظيمي نژاد و فارساني، كارهاي زيادي با هم كرده اند و مدت هاست كه با هم آشنا هستند. عظيمي نژاد، فارساني را به رامين عباس زاده تهيه كنندة سريال معرفي كرد. فارساني معمولا با كساني كه او را نشناسند، كار نمي كند. ولي حضور عظيمي نژاد، شرايط را براي همكاري فارساني آماده كرد. ابتدا قرار بود فقط تيتراژ ابتدا و انتهاي سريال را بسازد. ولي از قسمت سوم چهارم، كار ساخت جلوه هاي ويژة كامپيوتري هم به او واگذار شد. نتيجه هم هماني شد كه ديديد.
019338.jpg
جلوه هاي ويژة قسمت مرگ عزيز و انداختن آتش توي چشم هاي ثريا قاسمي از سخت ترين قسمت هاي كار بود
ايده هاي تيتراژ ها
فارساني براي ساخت تيتراژ ها و تيزرهايش معمولا روش ثابتي دارد. بيشتر از همه، با آهنگساز سر و كار دارم. چيزي كه از تيتراژهايش هم معلوم است. موسيقي را تا صبح، 5 هزار بار گوش مي كنم تا فريم مورد نظرم را پيدا كنم. از 5 ساعت كار هم ، 4 ساعت به تصاوير نگاه مي كنم. وقتي اين مقدمات را انجام داد، ديگر آن قدر همه چيز دستش آمده كه سريع، كار را انجام دهد. البته مهم تر از همه چيز ايده هاي جذابش است. مثلا فكر مي   كنيد ايدة تيتراژ خانه به دوش از كجا آمد؟ فارساني قبلا براي مجموعة مستند حيات وحش ايران محصول بي بي سي، تيتراژ ساخته بود. مستندي كه از تلويزيون خودمان هم پخش شد و تيتراژ آن هم از تصاوير حيوانات مختلف، سر و شكل گرفته بود، تيتراژي در حد محصولات بي بي سي. وقتي پيشنهاد تيتراژ اين سريال به او شد، به فكرش رسيد از ايدة حيوانات استفاده كند. تصميم گرفت براي هر يك از عوامل و بازيگران، يك معادل پرنده اي بگذارد. مثلا تيتراژ با پرنده اي شروع مي شود كه دارد مي خواند. اين پرنده همان رضا عطاران است كه در واقع، روايتگر ماجرا است. براي حميد لولايي و مريم اميرجلالي هم دو پرندة ديگر و براي علي صادقي و آناهيتا همتي، دو جوجه كه منقارشان را رو به هم كرده اند و غذا مي خواهند! براي غلامحسين لطفي، يك جغد چاقالوي خواب آلود با يك چشم باز و براي فلورا نظري (همسر لطفي در سريال) يك جغد در لانه. حتي عوامل هم از اين ايده جان سالم به در نبردند. پرنده اي كه با اسم مدير توليد نشان داده مي شود، عين خود مدير توليد است! مجيد اخشابي هم يك داركوب بود و ايرج محمدي و مهران مهام، دو تهيه كنندة كار هم دو پرنده كه از زمين آب مي خورند! گروه كه خيلي حال كرده بودند خودشان را مي ديدند!
ايدة تيتراژ متهم گريخت را از خود قصه گرفته است؛ سفر از شهرستان به تهران. فقط ابتدا قرار بود تيتراژ ابتدايي با موسيقي مجيد اخشابي ساخته شود. ولي بعد، ترانة اميرحسين صديق جايگزين شد و در نتيجه، تدوين تيتراژ عوض شد. چون تيتراژ، طولاني تر هم شده بود، تصاوير گندمزار به ابتداي آن اضافه شد كه دكلمة عطاران را روي آن مي شنويم. اما فكر كنيد تيتراژ ريحانه چگونه شكل گرفته؟ اگر تيتراژ اين سريال را ديده باشيد، حتما ديده  ايد كه تصوير، از تعداد زيادي اشيا و چيزهاي ديگر روي مسير درازي كه تمام هم نمي شود، تشكيل شده است. آدم با ديدن اين تيتراژ، اولين سؤالي كه به ذهنش مي رسد، اين است كه اين مسير طولاني را از كجا پيدا كرده اند؟
ولي اصل قضيه، جور ديگري است. بيشتر تيتراژ را عكس هايي تشكيل داد ه اند كه با ترفندهاي كامپيوتري، به هم وصل شده  اند و به اين شكل درآمده اند.
فارساني با استفاده از نرم افزارهايي مثل After Effect و LightWave و تجربيات شخصي خود جلوه هاي ويژه اين كار را در حد و اندازه هاي مناسبي ازكار درآورد. او همان بلاهايي را سر تصوير فيلم ها درمي آورد كه فتوشاپ كاران حرفه اي بر سر عكس ها. به قول خودش اگر امكانات درست وحسابي به او داده شود در آوردن جلوه هاي ويژه هاليوودي كار سختي براي او نيست
تيتراژساز
تيتراژ ساختن، شده كار سازماني من. از سازندة سريال هاي رده الف تا ج، از من كار مي خواهند، مگر آدم چقدر طرح نو و فكر نو دارد. در همين مدت، كلي پيشنهاد ساخت تيتراژ به او شده است. مثلا براي سريال لبه تاريكي سعيد سلطاني و نرگس سيروس مقدم. با اين وقت و زماني كه از من مي گيرد، اگر كار تيزر و كليپ انجام بدهم، پرسودتر است. مثلا ساخت تيتراژ ريحانه يك ماه طول كشيد. قبلا كار تيزر تبليغاتي هم مي كرده، ولي الان شايد سالي فقط يك تيزر تبليغاتي بسازد. يك يخچال مي آوردند كه درش را بايد با لگد باز مي كردم. بعد از من مي خواستند كه تيزر يخچال وستينگ هاوس را براي آن ها بسازم. همه اش دروغ است. به همين دليل، ساخت تيزرهاي تبليغاتي را رها كرد. چون بيشتر از پول، كار تصويري است كه برايش مهم است. مثلا سال 71 با پولي كه مي توانست خانه بخرد، براي خودش تجهيزات كامپيوتري خريد. يك پنتيوم 90 خريدم 2 ميليون، يك هارد 5/2 گيگا بايت هم خريدم 5/2 ميليون. خلاصه يك سيستم جمع كردم 10 ميليون تومان. عاقلانه نگاه كني، اشتباه است. اما خب انگار فارساني، اين قدر عاشق كارش است كه چندان با عقل و اين چيزها سر و كار ندارد! براي همين تيتراژ ساختن را به ساختن تيزر ترجيح مي دهد و در اين سال ها بيشتر تيتراژ ساخته است. تيزر را براي صاحب كار مي ساختم ولي تيتراژ را براي مردم.
 
موسيقي فوق العاده او يك فرشته بود را آريا عظيمي نژاد ساخته است
وسوسه و التماس
019392.jpg
اين فقط بخشي از گفت وگوي مفصل  ما با آريا عظيمي نژاد است. آهنگسازي كه با موسيقي سريال او يك فرشته بود و چند ترانه آلبوم جديد محمد اصفهاني كم كم دارد حسابي معروف مي شود. بقيه حرف هاي خواندني حسين شريف با عظيمي نژاد ماند براي چند شماره بعد.
حسين شريف
... موسيقي تيتراژ اول، يك اتفاقي برايش افتاد. يك روز با عليرضا كهن ديري، همين  جا توي همين اتاق نشسته بوديم و من داشتم از اين افكتور و كارهايي كه مي شود باهاش كرد، حرف مي زدم. سه تارم را وصل كردم به اش و گفتم ببين صدايش چه  جوري مي شود. همين طور ناخودآگاه، يك چيزي با هم زديم. فقط هم يك پد سينتي سايزر بود و يك سه تار. سه تارش هم خيلي افكتيو بود. شايد اصلا معلوم نباشد كه سه تار است.
بعد كه از طرف آقاي افخمي تماس گرفتند و رفتم باهاشان صحبت كردم و چگونگي كار برايم مشخص شد، ديدم چقدر به اين كاري كه با عليرضا زديم، نزديك است. ولي خب هنوز هيچ چيز رويش نگذاشته بوديم. روي همان، تغييراتي داديم؛ كمانچه آمد و نواي آدم ها، و خلاصه شاخ و برگ پيدا كرد.
به همة عوامل توي موسيقي، فكر كرده بوديم. براي كل كار، به داستان آدم  و حوا فكر كرده بودم و شيطان و ميوة ممنوع و ... بخش اول كه كمانچه است، انگار همه چيز خوب است و هر چيزي سر جاي خودش. بعد يك دفعه فضاي تعليق به وجود مي آيد؛ يك جور خلأ كه شيطان از اين  جاي كار وارد مي شود. بعد، آن آواي فريادگونه است كه دقيقا وقوع اتفاق است و بعد هم پرت شدن.
آواي زن ـ كه صداي خانم عالي  پور است ـ صداي آن وسوسه است و آواي مرد، التماس همين آدمي كه افتاده ته چاه.
ـ آواي مرد، كار كي بود؟ آقاي عزيزي؟
ـ نه. (سكوت مي كند)
ـ چي شده؟
ـ (با دست مي كوبد روي پيشاني اش و مي خندد.)
ـ راستش را بگو، فوقش چاپ نمي كنيم!
ـ  آره! آن را خودم خواندم... ولي شما به كسي نگوييد.
 
 

 

 

محمد حسيني‌: در خانه‌ هم‌ طنازي‌ مي‌كنم‌


    
    
    
    
    در چند سال‌ اخير همواره‌ (محمد حسيني‌)مجري‌ توانا و طناز سيما به‌ عنوان‌ يكي‌ از

بهترين‌مجري‌هاي‌ صدا و سيما انتخاب‌ شده‌ تا جايي‌ كه‌امسال‌ از طرف‌ ميليون‌ها بيننده‌

تلويزيون‌، او به‌عنوان‌ نفر اول‌ اين‌ حرفه‌ برگزيده‌ شد، همان‌ كسي‌كه‌ شب‌هاي‌ تابستان‌ امسال‌ و سال‌ پيش‌ با اجراي‌خوب‌ در برنامه‌ مهتاب‌ و سلسله‌ مسابقات‌ سيمرغ‌لحظات‌ خوب‌ و شادي‌ را پيشكش‌ همگان‌ كرد.


    اجراي‌ متفاوت‌ و شوخي‌هاي‌ منحصر به‌ فرد اوبه‌ عنوان‌ يك‌ مجري‌ صاحب‌ سبك‌ با توانائي‌هاي‌ويژه‌ باعث‌ شده‌ كه‌ در بين‌ مردم‌ جايگاه‌ ويژه‌اي‌داشته‌ باشد.
    با او گفتگويي‌ انجام‌ داديم‌ كه‌ در ذيل‌ آمده‌است‌:
    (سيدمحمد حسيني‌) درسيزدهمين‌ روزتابستان‌ 48 در شهرري‌ به‌ دنيا آمد، شش‌ برادر ويك‌ خواهر دارد و از كودكي‌ به‌ خاطرماموريت‌هاي‌ پدر خانواده‌ زندگي‌ در شهرهاي‌گرمسار، فيروزكوه‌، اصفهان‌ و كرج‌ را تجربه‌ كرده‌است‌. وي‌ تحصيلاتش‌ را در رشته‌ فيزيك‌ اتمي‌ به‌پايان‌ رساند و در سال‌ 77 تشكيل‌ زندگي‌ مشترك‌داد، حاصل‌ اين‌ زندگي‌ يك‌ پسربچه‌ شيرين‌ به‌ نام‌(محمدعلي‌) مي‌باشد.
    - محمد حسيني‌، عصباني‌ هم‌ مي‌شود؟
    حسيني‌: خيلي‌ كم‌ پيش‌ مي‌آيد. البته‌ زماني‌ كه‌عصباني‌ مي‌شوم‌ خيلي‌ خاص‌ است‌ و قيافه‌ام‌ديدني‌ مي‌شود.
    - چرا خاص‌؟
    حسيني‌: به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ من‌ واقعا عصباني‌نمي‌شوم‌ بلكه‌ اداي‌ عصبانيت‌ را درمي‌ آورم‌، دركل‌ آدم‌ خونسردي‌ هستم‌.
    - چه‌ چيز آرامتان‌ مي‌كند؟
    حسيني‌: بعد از گذشت‌ مدتي‌، همه‌ چيز رافراموش‌ مي‌كنم‌ چون‌ اصولا آدم‌ كينه‌اي‌ نيستم‌.
    - همسرتان‌ چطور، ايشان‌ عصباني‌ مي‌شوند يااين‌ كه‌ مثل‌ شما بازي‌ مي‌كنند؟
    حسيني‌: ايشان‌ هم‌ بسيار آرام‌ هستند اما 20درجه‌ شدت‌ عصبانيتش‌ بيشتر از من‌ است‌.
    - راستي‌ چطور با ايشان‌ آشنا شديد؟
    حسيني‌: توسط بزرگترها!
    - پس‌ سنتي‌ ازدواج‌ كرديد؟


    حسيني‌: بله‌، بزرگترها ايشان‌ را به‌ من‌ معرفي‌كردند، زماني‌كه‌ ديدم‌ از هر نظر با ملاك‌هاي‌ من‌همخواني‌ دارد پذيرفتم‌.
    - در منزل‌ هم‌ طنازي‌ مي‌كنيد؟
    حسيني‌: خيلي‌ زياد اما به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ خيلي‌بي‌موقع‌ به‌ منزل‌ مي‌رسم‌ ديگر كسي‌ حوصله‌ اين‌شوخي‌ها و طنازي‌ها را ندارد، چون‌ ساعت‌ 2نيمه‌ شب‌ منزل‌ مي‌رسم‌ و اصولا تا ساعت‌ 4،5صبح‌ پر انرژي‌ هستم‌ اما معمولا در آن‌ ساعت‌، هم‌همسرم‌ و هم‌ پسرم‌ خواب‌ هستند.
    - در كارهاي‌ منزل‌ هم‌ به‌ همسرتان‌ كمك‌مي‌كنيد؟
    حسيني‌: اصولا به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ فرصتي‌ ندارم‌كمتر مي‌توانم‌ به‌ ايشان‌ كمك‌ كنم‌، اما از هشت‌سال‌ بعد حتما انجام‌ خواهم‌ داد چون‌ آن‌ موقع‌بازنشسته‌ مي‌شوم‌، در حال‌ حاضر هم‌ اگر قرار باشدكاري‌ كنم‌ به‌ بهترين‌ نحو از پس‌ آن‌ برمي‌ آيم‌.
    - آشپزي‌ چطور؟
    حسيني‌: دست‌پخت‌ من‌ حرف‌ ندارد.
    - چه‌ غذايي‌ را خوب‌ درست‌ مي‌كنيد؟
    حسيني‌: غذاهاي‌ من‌ منحصر به‌ فرد است‌ واصولا هر چيزي‌ كه‌ جلوي‌ دستم‌ باشد درون‌ غذامي‌ريزم‌ و از اين‌ رو يك‌ غذاي‌ من‌ درآوردي‌درست‌ مي‌كنم‌ كه‌ اتفاقا هر كسي‌ كه‌ خورده‌خوشش‌ آمده‌ و به‌ شدت‌ استقبال‌ كرده‌ است‌.
    - يك‌ اتفاق‌ بسيار بامزه‌اي‌ كه‌ در كار برايتان‌رخ‌ داده‌، تعريف‌ كنيد؟


    حسيني‌: اصولا شوخي‌هاي‌ اساسي‌ من‌ با پشت‌صحنه‌ است‌ و مردم‌ آن‌ را نمي‌بينند. مثلا يكباربراي‌ يك‌ برنامه‌ زنده‌ جلوي‌ دوربين‌ رفتم‌و تا سه‌دقيقه‌ كه‌ از شروع‌ برنامه‌ گذشته‌ بود و روي‌ آنتن‌بوديم‌ اصلا حرف‌ نزدم‌ و فقط لب‌ هايم‌ را تكان‌مي‌دادم‌ صدابردار و كارگردان‌ به‌ اين‌ تصوير كه‌مشكل‌ صدا پيش‌ آمده‌ در هياهو و جنب‌وجوش‌بودند و همه‌ چيز را بررسي‌ كردند كه‌ مشكل‌ ازكجاست‌. بعد از سه‌ دقيقه‌ وقتي‌ حرف‌ زدم‌ آنهاتازه‌ متوجه‌ شدند كه‌ اين‌ فيلم‌ من‌ بوده‌ و مشلكي‌وجود نداشته‌ اصولا اين‌ حركت‌هاي‌ من‌ باعث‌شده‌ كه‌ تمام‌ عوامل‌ پشت‌ صحنه‌ بگويند كاركردن‌با حسيني‌ بسيار سخت‌ است‌.
    -مشخص‌ است‌ كه‌ بسيار اهل‌ مطالعه‌ هستيد،بيشتر چه‌ كتاب‌هايي‌ مي‌خوانيد؟
    حسيني‌: كسي‌ كه‌ وارد اين‌ حيطه‌ كاري‌ شده‌لاجرم‌ بايد اهل‌ مطالعه‌ باشد و مثلا در مقايسه‌ بااطرافيان‌ خود كتاب‌خوان‌تر باشد و به‌ هر كتاب‌سري‌ بزند، اصلا مطالعه‌ با كار ما پيوند ناگسستني‌دارد. اما در مورد حوزه‌ مطالعه‌ بايد بگويم‌ من‌اهل‌ كتاب‌هايي‌ در مورد موجودات‌، خلقت‌،كهكشان‌، تاريخ‌، ادبيات‌، فلسفه‌ و البته‌ به‌ طوراخص‌ شعر هستم‌.
    - اهل‌ شعر گفتن‌ هم‌ هستيد؟
    حسيني‌: آنچه‌ كه‌ من‌ مي‌گويم‌ شعر نيست‌، معر،است‌، آنچه‌ در برنامه‌ سيمرغ‌ شنيديد به‌ عنوان‌تيتراژ حاصل‌ كار من‌ در دودقيقه‌ ونيم‌ بود كه‌ باآهنگ‌، روي‌ هم‌ پنج‌ دقيقه‌ هم‌ طول‌ نكشيد. وقتي‌اشعار مولانا را مي‌خوانم‌ به‌ طور قطع‌ يقين‌ دارم‌برخي‌ از اشعار اين‌ بزرگوار با 1500 تا 2000كتاب‌ برابري‌ مي‌كند. يعني‌ بعضي‌ وقت‌ها فكرمي‌كنم‌، اين‌ يك‌ بيت‌ شعر خاص‌ در خود معاني‌ ومفاهيم‌ بسياري‌ دارد كه‌ چندين‌ جلد كتاب‌ هم‌نمي‌تواند بيانگر آن‌ معاني‌ باشد و مي‌شود چندين‌ساعت‌ در مورد همان‌ يك‌ بيت‌ صحبت‌ كرد.
    - وقتي‌ مردم‌ بيرون‌ از محيط كاري‌ از تو انتقادمي‌كنند، عكس‌العملت‌ چيست‌؟
    حسيني‌: اين‌ مسئله‌ به‌ كرات‌ پيش‌ آمده‌، لحن‌بسيار اهميت‌ دارد، برخي‌ انتقاد را از روي‌غرض‌ورزي‌ و با لحني‌ توهين‌آميز بيان‌ مي‌كنند وعده‌ بسياري‌ فقط قصد انتقاد دارند و نيتشان‌ بدنيست‌، من‌ در هر دو مورد و كلا در برابر هرانتقادي‌، شنونده‌ هستم‌ اگر چه‌ از نوع‌ اول‌ناراحت‌ مي‌شوم‌ اما اين‌ ناراحتي‌ را بروز نمي‌دهم‌و چيزي‌ نمي‌گويم‌، اما از نوع‌ دوم‌ علاوه‌ بر شنيدن‌عمل‌ هم‌ مي‌كنم‌، چون‌ وقتي‌ مي‌بينم‌ انتقادشان‌درست‌ است‌ و اين‌ انتقاد و ايراد بر من‌ وارد است‌،پس‌ جاي‌ حرفي‌ باقي‌ نمي‌ماند و به‌ حرفشان‌گوش‌ مي‌كنم‌.
    - در زندگي‌ از چه‌ چيزي‌ مي‌ترسيد؟
    حسيني‌: از خودم‌


    - چرا؟
    حسيني‌: چون‌ هر آدمي‌ درونش‌ يك‌ نيمه‌خدايي‌ دارد و يك‌ نيمه‌ شيطاني‌، من‌ هم‌ درونم‌يك‌ شيطان‌ خطرناك‌ وجود دارد كه‌ ازش‌مي‌ترسم‌.
    -از چه‌ چيزي‌ لذت‌ مي‌بريد؟
    حسيني‌: همان‌ طور كه‌ گفتم‌ در وجودم‌ يك‌نيمه‌ خدايي‌ هم‌ وجود دارد كه‌ از روح‌ خدا درآن‌ دميده‌ شده‌. پس‌ علاوه‌ بر اين‌ كه‌ از خودم‌مي‌ترسم‌ از خودم‌ هم‌ لذت‌ مي‌برم‌.
    - نيمه‌ خدايي‌ وجودتان‌ قوي‌تر است‌ يا نيمه‌شيطاني‌؟
    حسيني‌: در نسبت‌ آن‌ دو با هم‌ معلوم‌ است‌ نيمه‌خدايي‌ بيشتر، غني‌تر و كامل‌تر است‌. اما من‌ آن‌دو، را در نسبت‌ با محمد حسيني‌ مي‌بينم‌ نيمه‌شيطاني‌ درست‌ با نفس‌ من‌ قوي‌تر است‌ و من‌ ازآن‌ مي‌ترسم‌.
    - نظرتان‌ در خصوص‌ مرگ‌ ؟
    حسيني‌: مرگ‌ جزء ده‌ تا قشنگ‌ اول‌ زندگي‌است‌، مرگ‌ بايد باشد تا انسان‌ به‌ تكامل‌ برسد، اگرمرگ‌ نبود من‌ حتما خودكشي‌ مي‌كردم‌ (خنده‌)چون‌ معتقدم‌ مرگ‌ زيباترين‌ قسمت‌ زندگي‌ است‌و خدا به‌ انسان‌ خيلي‌ لطف‌ كرده‌ كه‌ او را فاني‌ ومردني‌ آفريده‌ است‌.
    - دوست‌ داريد بر روي‌ سنگ‌ قبرتان‌ چه‌بنويسند؟
    حسيني‌: اگر قرار باشد طنز بگويم‌: مكررامتحانش‌ كرده‌ايم‌، آدم‌ نمي‌گردد! و اگر قرارباشد: حاصل‌ عمرم‌ سه‌ سخن‌ بيش‌ نيست‌، خام‌بدم‌،پخته‌ شدم‌، سوختم‌.
    - غير از مجري‌ گري‌ چه‌ مي‌كنيد؟
    حسيني‌: دعا به‌ جان‌ شما(باخنده‌) در يك‌شركت‌ تبليغاتي‌ كه‌ مديريتش‌ بر عهده‌ برادرم‌است‌ فعاليت‌ مي‌نمايم‌.
    -راستي‌ فيزيك‌ اتمي‌ چه‌ ارتباطي‌ با كار اجرادارد؟
    حسيني‌: خب‌، يك‌ مجري‌ هم‌ فيزيك‌مي‌خواهد، هم‌ فيزيك‌!!
    - يعني‌ چه‌؟
    حسيني‌: يك‌ فيزيك‌ كه‌ شرايط ظاهري‌ مجري‌است‌ يك‌ مجري‌ بايد شراييط خاصي‌ داشته‌ باشدتا بتوان‌ او را جلوي‌ دوربين‌ قرار داد. فيزيك‌دوم‌همان‌ فيزيك‌ مرتبط به‌ رشته‌ من‌ است‌ كه‌ درهر رشته‌اي‌ به‌ كار مي‌آيد، علم‌ اعداد و ارقام‌.
    -گفتيد اهل‌ مطالعه‌ هستيد، به‌ نوشته‌ كدام‌نويسنده‌ها علاقمنديد؟
    حسيني‌: جالب‌ است‌ بدانيد هيچگاه‌ كتابي‌ را ازابتدا شروع‌ كنم‌ و تا آخر بخوانم‌، وقتي‌ كه‌ كتاب‌ رابراي‌ خواندن‌ برمي‌ گزينم‌ چند صفحه‌ اول‌ رامي‌خوانم‌ تا شروعش‌ را ببينم‌ بعد انتهاي‌ كتاب‌ رامي‌خوانم‌ تا ببينم‌ آيا پايان‌ جذابي‌ دارد. سپس‌چندصفحه‌ از ميانه‌ كتاب‌ انتخاب‌ مي‌كنم‌، درخصوص‌ نويسنده‌ هم‌ بايد بگويم‌ هيچ‌گاه‌ اسم‌نويسنده‌ را نمي‌خوانم‌، امروز مد شده‌ عده‌اي‌ نام‌نويسنده‌ها را حفظ مي‌كنند براي‌ كلاس‌ گذاشتن‌.
    - تكيه‌ كلامتان‌؟
    حسيني‌: گرفتي‌ چي‌ شد.
    - همسرتان‌ هم‌ از شما انتقاد مي‌كند؟
    حسيني‌: بله‌، او خيلي‌ موشكافانه‌ و ظريف‌، كارمرا زير نظر مي‌گيرد.
    - ايشان‌ در كدام‌ دسته‌ منتقدين‌ هستند نوع‌اول‌ يا دوم‌؟
    حسيني‌: ادبيات‌ همسرم‌ خيلي‌ متفاوت‌ است‌،ايشان‌ در ابتدا حسن‌ و خوبي‌هاي‌ كار را يكي‌يكي‌بيان‌ مي‌كند و به‌ نوعي‌ تعريف‌ مي‌كند و در كنارآن‌ها عيب‌ را مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد و درآخر مي‌گويد مي‌توانستي‌ بهتر از اين‌ هم‌ باشي‌.
    - چقدر از نظراتشان‌ استفاده‌ مي‌كنيد؟
    حسيني‌: خيلي‌ از پيشنهادهايش‌ را مي‌پذيرم‌ وزماني‌ كه‌، كار بستم‌ بسيار مفيد واقع‌ شده‌ وانتقادهايش‌ سعي‌ در برطرف‌ نمودن‌ آن‌ ضعف‌كردم‌.
    
    _ محمد حسيني‌ جزء مجري‌هايي‌ است‌ كه‌كمتر تپق‌ مي‌زند و در حرف‌ زدن‌ كاملا مسلطاست‌، خاطره‌اي‌ از تپق‌ زدن‌ در اجراي‌ زنده‌ ومستقيم‌ داريد؟
    حسيني‌: اين‌ نظر لطف‌ شماست‌ كه‌ مي‌گوييدمن‌ كمتر تپق‌ مي‌زنم‌. اما خب‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ دركار زنده‌ اين‌ مساله‌ پيش‌ بيايد، چون‌ آدم‌ بايدحواسش‌ به‌ همه‌ چيز باشد، يكي‌ از پشت‌ صحنه‌حرف‌ مي‌زند، يك‌ نفر ديگر دائما با حركات‌ دست‌مي‌خواهد يك‌ چيزي‌ را يادت‌ بياورد و مشكلاتي‌اين‌ چنيني‌. براي‌ من‌ هم‌ بسيار پيش‌ آمده‌ كه‌ تپق‌بزنم‌ منتهي‌ خودم‌ طوري‌ آن‌ را جمع‌ مي‌كنم‌ كه‌كسي‌ متوجه‌ نمي‌شود چون‌ سريع‌ همه‌ چيز را باشوخي‌ قاطي‌ مي‌كنم‌ و بيننده‌ فكر مي‌كند كه‌ اين‌هم‌ جزء شوخي‌هاي‌ من‌ بوده‌. اما در اين‌ زمينه‌چيز خاصي‌ به‌ يادم‌ نمانده‌ كه‌ برايتان‌ نقل‌ كنم‌چون‌ آن‌ قدر تابلو نبوده‌ كه‌ در يادم‌ بماند.
    _ سوتي‌ چطور؟
    حسيني‌: سوتي‌ گفتاري‌ هم‌ نه‌! چيزي‌ به‌ يادندارم‌. اما به‌ خاطر دغدغه‌ زياد و مشغله‌ي‌ فراوان‌تا دل‌تان‌ بخواهد سوتي‌ رفتاري‌ دارم‌ مثلا قراربوده‌ كاري‌ را انجام‌ دهم‌ و آن‌ قدر غرق‌ كار شدم‌كه‌ آن‌ را فراموش‌ كردم‌ و كار ديگري‌ انجام‌داده‌ام‌. به‌ طور مثال‌ يك‌ بار يكي‌ از خاله‌ هايم‌ به‌من‌ زنگ‌ زد و كارم‌ داشت‌. قرار گذاشتيم‌ كه‌غروب‌ به‌ خانه‌شان‌ بروم‌ تا با هم‌ صحبت‌ كنيم‌.غروب‌ به‌ منزل‌ خاله‌ام‌ رفتم‌ اما نه‌ آن‌ خاله‌اي‌ كه‌ بااو صحبت‌ كرده‌ بودم‌ و قرار داشتم‌ بلكه‌ به‌ منزل‌خاله‌ ديگرم‌ رفتم‌. كلي‌ نشستم‌. تازه‌ يادم‌ افتاد كه‌اشتباه‌ كرده‌ام‌ و وقتي‌ خواستم‌ برم‌ اين‌ خاله‌ گفت‌من‌ غذا درست‌ كرده‌ام‌، بايد بماني‌. شام‌ راخوردم‌ و به‌ خانه‌ خاله‌ ديگر رفتم‌ او هم‌ غذادرست‌ كرده‌ بود و به‌ انتظارم‌ نشسته‌ بود. زشت‌ بوداگر مي‌گفتم‌ كه‌ شام‌ خورده‌ام‌. توفيق‌ اجباري‌ شدتا يك‌ شام‌ ديگر هم‌ بخورم‌ البته‌ تا باشد از اين‌سوتي‌ها.
    _ متشكر از اين‌ كه‌ در اين‌ گفتگو شركت‌كرديد، اگر حرف‌ خاصي‌ هست‌ بفرمائيد؟
    حسيني‌: از شما و همه‌ خوانندگان‌ مجله‌ كه‌ اين‌گفتگو را خواندند متشكرم‌. 
    

 

حالا جوک:

يه بار يه تركه داشت نماز مي خوند ميگه بسم الله الرحمن الرحيم خب خدايا سرت رو درد نميارم والضالين !!!!!!!!!!!!!

تركه ميره نماز جمعه جو ميگيرتش موج مكزيكي ميره!!!!!!!!!!!

تركه ميره دكتر ميگه آقاي دكتر من نمي دونم كه چرا هيچكس بهم توجه نميكنه ؟ آقاي دكتر ميگه : نفر بعدي بياد تو!!!!!!!!!!!!

تركه ميگه : من پيامبر هستم . بهش ميگن معجزت كو؟ ميگه : معجزه چيه ؟ ميگن كتابي يه چيزي ديگه ! تركه ميگه : كتاب نمي خواد جزوه ميدم بنويسيد همين كافيه!!!!!!!!!!!!!

مرد موجوده بيچاره : وقتي به دنيا مياد همه حاله مامانشو مي پرسن ! وقتي ازدواج ميكنه همه ميگن چه عروسه خوشگلي! وقتي مي ميره همه ميگن بيچاره زنش!!!!

يه روز يه تركه ميره كليسا .همون موقعه يه دختر خوشگل مسيحي وارد ميشه تركه ميره پشت يه مجسمه ! دختره ميگه خدايا ازت ممنونم به خاطه نعمت هايي كه بهم دادي تو بهم زيبايي دادي كمك كردي دانشگاه قبول بشم از همه مهم تر پدر و مادر خوبي بهم دادي ازت ممنونم ولي خدايا اگه بهم يه شوهره خوب هم بدي ممنوم تر ميشم همون موقعه تركه از پشته مجسمه مياد بيرون و ميگه: ااااااااااا عيسي هل نده خودم ميرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوتا جوجه تيغي داشتن باهم حرف ميزدن يه كيوي مياد از كنارشون رد ميشه يكي شون از اون يكيشون مي پرسه اين كيه ؟ اون يكي ميگه : محمدمون بود تازه از سربازي بر گشته!!!!!!!!!……..

تركه ماشينش تو برف گير ميكنه زنجير نداشته .سينه مي زنه!!!!!!!!!!!!!!!

به تركه ميگن : 12 معصوم رو ميشناسي .؟ ميگه : از اسم نميشناسم ولي از قيافه مي شناسم!!!!!!!!!!!!!!!!!

تركه داشت پرتغال پوست ميكند با خودش مي گفت : خدا كنه توش موز باشه !!!!!!!!!

تركه رئس فداراسيون شطرنج ميشه دوتا قانون ميذاره : اول اينكه اسب ديگه نمي تونه فيل رو بزنه !!!! دوم اينكه خرم بازي!!!!!!!!

يه تركه ميره امام رضا!… دعا مييكنه : امام جون يه كاري كن تو بانك يه ماشين ببرم !.. يه چند سالي ميرفت و هي دعا ميكرد تا آخر يه شب امام رضا به خوابش ميادو ميگه: عزيزه دله برادر تو اول برو به بابات بگو تو بانك يه حساب برات باز كنه بعد من يه كاري ميكنم كه برنده بشي!!!!……..

يه روز يه تركه ميره خواستگاري بهش ميگن خوب چي شد ؟ ميگه: 60-60 شد . ميگن 50-50 شنيده بوديم 60-60 نه يعني چي؟ ميگه هر چي خوانواده دختر گفتن ما شست نشونشون داديم هر چي ما گفتيم اونا شست نشونمون دادن

به تركه ميگن نمي خواي آدم شي ؟ ميگه : ما از اين قرتي بازي ها خوشمون نمياد

تركه داشته شناي قورباغه ميرفته، لك لك مياد مي‌خوردش!

تركه قاضي ميشه بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك!

تركه جونش به لبش ميرسه، تف مي‌كنه مي‌ميره!

واسه لره دختر نشون مي‌كنن، با سنگ مي‌زندش!

تركه تو قرعه كشي بانك شركت مي‌كنه، براش شيش ماه زندان در مياد!

ميگن قزوينيا همشون خوش شانسن. آخه شانس جرات نمي‌كنه بهشون پشت كنه!

يه روز يه فيله داشته شنا مي‌كرده، يه مورچهه مياد ميگه يه دقيقه از آب بيا بيرون كارت دارم. وقتي فيله مياد بيرون، مورچهه چند ثانيه نيگاش مي‌كنه بعد ميگه برو شناتو بكن. فيله عصباني ميشه ميگه واسه چي گفتي بيام بيرون؟ مورچهه ميگه هيچي بابا، فكر كردم مايوم رو تو پوشيدي!

يه روز يه فارسه از اينكه تركا رو اذيت كرده ناراحت ميشه و ميره تبريز تا اونا يكم اذيتش كنن! جلوي يه تير چراغ برق واميسته با انگشت ميزنه به تير. يه تركه مياد ميگه چي شده؟ ميگه در ميزنم اما كسي باز نمي‌كنه! تركه بالارو نگا مي‌كنه ميگه چراغاشون كه روشنه نمي‌دونم چرا باز نمي‌كنن! يه تركه زنگ ميزنه 225 ميگه آقا 2 تا 110 بفرستين بقيشو لطفا آدامس بدين!

يه روز 3 تا لاك‌پشت ميرن سفر و با خودشون چند تا قوطي عرق هم ورمي‌دارن تا وقتي رسيدن بخورن. 25 سال طول مي‌كشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون استكان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره استكانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورين‌ها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه 50 سالي مي‌گذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا عرقا رو بخوريم. تا در قوطي رو باز مي‌كنن يهو لاك‌پشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نگفتم اگه برم مي‌خورين؟!

تركه يه نفر رو مي‌بره پزشك قانوني ميگه اگه ممكنه جواز دفن اين رو صادر كنين! ميگن چي شده كه مرده؟ تركه ميگه سم خورده. ميگن پس چرا سر و صورتش خونيه؟ تركه ميگه آخه نمي‌خورد، به زور بهش دادم!

روز قيامت شده بوده و تركه و اصفهونيه و رشتيه حاضر شده بودن. خدا ميگه هركي دروغ بگه منفجر ميشه! اصفهونيه ميگه من آدم ولخرجي ... . منفجر ميشه! رشتيه ميگه من آدم باغيرتي ... . منفجر ميشه! تركه همين كه مي‌خواسته بگه من آدم ... . منفجر ميشه!!

به تركه ميگن به نظر شما سيو همان سيب است؟ ميگه نه بابا، من چندتاش رو خوردم، صابونه!

شب چهارشنبه سوري مي‌بينن تركا بيشترين آسيب رو داشتن. يه آمار مي‌گيرن مي‌فهمن كه اونا آتيش رو بغل ديوار درست مي‌كردن بعد از روش مي‌پريدن!

اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقه‌اي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالت‌چي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"!

يه آمريكاييه و ژاپنيه و تركه داشتند از اختراعاشون تعريف ميكردند.آمريكاييه ميگه:"ما يه سفينه ساختيم كه تا آسمون هفتم ميره."ژاپنيه با تعجب ميگه:"تا آسمون هفتم!؟" آمريكاييه ميگه:"نه.خوب يه ذره پايين تر!" ژاپنيه ميگه:"اين كه چيزي نيست ما يه زير دريايي ساختيم تا مركز زمين ميره." آمريكاييه ميگه:"تا مركز زمين!؟" ژاپنيه ميگه: "نه خوب يه ذره بالا تر!" تركه ميگه:"اين كه چيزي نيست ما ايرانيا ميتونيم با دماغ غذا بخوريم."آمريكاييه و ژاپنيه ميپرسن:"با دماغ؟؟" تركه ميگه:"نه خوب يه ذره پايين تر!!!"

اضرائيل رو ميبينن تو يه ماكسيما نشسته.ميگن:"چي شده بابا وضعت خوب شده؟" ميگه:"اضافه كاريه بمه!"

يه ايرانيه و افغانيه و آمريكاييه داشتن با كشتي بار مي‌بردن.يه دفعه مبينن كشتي داره غرق ميشه.ميگن هرچي بار آورديد كه تو كشورتون زياده بندازيد پايين.آمريكاييه كاغذاشو ميريزه پايين.افغانيه مواد مخدرشو ميريزه بيرون.ايرانيه افغاني رو ميندازه بيرون.

از بوش ميپرسن:"چرا به عراق حمله كرديد؟"ميگه:"امام حسين طلبيد."ميگن:"خوب كي از عراق ميريد؟"ميگه:"هر وقت امام رضا بطلبه!"

تركه يخچال مي‌خره.بعد ميره تويه يخچال در رو مي‌بنده.بعد از يه مدت ميارنش از يخچال بيرون.يخش كه آب ميشه ميپرسن:"چرا رفته بودي تو يخچال؟؟" ميگه:"ميخواستم ببينم چراغش خاموش ميشه يا نه!"

تركه ميره خواستگاري.پدر و مادره جواب رد ميدن.ميگن:"نميشه.دخترمون الان داره درس ميخونه."تركه ميگه:"اشكالي نداره من ميرم 2 ساعت ديگه ميام."

 

 

شکیلا آلبوم لب خاموش

01 - Labeh Khamoosh [24Kps] [128Kps]
02 - Saboori [24Kps] [128Kps]
03 - Dar In Donya [24Kps] [128Kps]
04 - Safar [24Kps] [128Kps]
05 - Sooratgare Naghash [24Kps] [128Kps]
06 - Ahooye Vahshi [24Kps] [128Kps]
07 - Ey Eshgh [24Kps] [128Kps]

08 - Sooratgare Naghash (Instrumental) [24Kps] [128Kps]

 

السید آلبوم جاده

 

بارون

خدا یکی یار یکی

تنگ غروب

ناز ناز

جای تو خالیست

الحمد الله

دوست دارم

جاده

عشق چیست؟(به زبان کوجی زادوری)

 

 

آهنگ محسن ها و هاکان

 

تهمت(محسن چاوشی و محسن یگانه)_

اسپانیش(محسن چاوشی)_

سوت و کور(حامد هاکان--کامل)_

الهی بمیری(حامد هاکان--کامل)_

 

اخبار موزیک

 

افشين خواننده ايراني مقيم لوس آنجلس در گفتگو با بي.بي.سي

 

وي گفت: اين آلبوم(آلبوم ماچ) در اصل دومين آلبوم اصلی و اخرين آلبوم من است. يک زمانی آرزويم اين بود که خواننده بشوم. امدم و خواننده شدم وبه  چيزی که می خواستم رسيدم. عاشق اين کار هستم، اما در زندگی، موضوعی پيش آمده که مجبورم کارم را ترک و از آن خداحافظی کنم.

افشين ادامه داد: نمی توانم درباره اين پيش آمد زياد توضيح بدهم. اما می توانم بگويم که تصميم دارم يک زندگی عادی داشته باشم. چون به عنوان يک خواننده زندگی کردن واقعاً سخت است. دوست دارم مثل بقيه ازدواج کنم و يک زندگی بی دردسر داشته باشم.

 

 یک موزیک ویدئو هم براتون دارم.موزیک ویدئویی به نام تو خیال کردی بری از سیروان خسروی

 

                         تو خیال کردی بری>>>>>>Download Here

 

 

آلبوم جدید و قشنگ سروش

آهنگ شماره ۱

آهنگ شماره ۲

آهنگ شماره ۳

آهنگ شماره ۴

آهنگ شماره ۵

آهنگ شماره ۶

آهنگ شماره ۷

آهنگ شماره ۸

 

 

پس از مدت یکسال و نیم تلاش برای گرفتن مجوز آلبوم " آماده برای پرواز "  از دی جی میلاد و عدم موفقیت در این راه او تصمیم  به پخش اینترنتی  آلبوم خود کرد . هدف دی جی میلاد  این بود که اثراتش به دست مخاطبین برسد و جز این  امر هدف خاصی نداشته  است 

1.مقدمه  

2.گریه (به همراه سارا)

 3.سرزمین دی جی میلاد

4.عشق بی معنی

5.یروزی در ایران

6.دل من ( میکس اصلی)

7.احساس آرامش

8. دیگه نمی خوامت …

9. هوشیار باش

10.لمس پارسی

۱1.پایان نامه

12.دل من (پرواز میکس)

.دل من (ویدئو میکس)

۱۴.دیگه نمی خوامت (کلاب میکس)


 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:30 AM  توسط علي  | 

افشین_السید_فرشته_رضا سادقی_موزیک ویدئو_گل استقلال و ..........

سلام

من اومدم

ببخشید که یه ذره دیر اومدم

من واقعا معذرت می خوام که بعضی آهنگ  ها دانلود نمی شد.

 

درگذشت بزرگ خواننده ی ایرانی ما  نعمت الله اغاسی رابه عموم ایرانیان با عشق تسلیت عرض می نمایم      

 

 

قسمتی از ویدیو شب رفتن شادمهر به کانادا

www.farhadmusic.blogfa.com

دانلود ویدو با حجم بالا

دانلود ویدیو با حجم کم

 

 

آلبوم جدید السید رو میتونید دانلود کنید

  1. بارون 
  2. ۲ـ خدا یکی یار یکی

    ۳ـ تنگ غروب

    ۴ـ ناز ناز

    ۵ـ جای تو خالیست

    ۶ ـ الهام دو الله

    ۷ـ دوست دارم

    ۸ـ جادّه

    ۹ـ آیا عاشق


 

 

اینم کل آلبوم افشین

www.farhadmusic.blogfa.com

01 - Dige Azat Badam Miyad [24Kps] [128Kps]

 

02 - Badjoori Asheghet Shodam [24Kps] [128Kps]

 

03 - Man [24Kps] [128Kps]

 

04 - Asali [24Kps] [128Kps]

 

05 - Sheytoonak [24Kps] [128Kps]

 

06 - Fekresho Kon [24Kps] [128Kps]

 

07 - Maach [24Kps] [128Kps]

 

08 - Bikhial [24Kps] [128Kps]

 

09 - Ashkamo Pak Kon [24Kps] [128Kps]

 

10 - Az Inja Boro [24Kps] [128Kps]


 

آلبوم جدید ارژنگ به نام شبنم

www.farhadmusic.blogfa.com

شبنم

معجزه

شیرین بندر

فقط تو رو دوست دارم

عشقت

دیدی حالا

کارستون

صبح شده حالا

باریکلا

تولدت مبارک

 

بچه ها م:: بچه ها متشکـــــریم ::

استقلال ۱ - ۰ پرسپولیس

 

 دانلود گل استقلال با حجمی حدود ۱.۱ مگابایت (منبع www.ParsFootball.com)

نکته: برای دانلود روی لینک بالا راست کلیک کنید و Save Target as را بزنید.

 

ويدئو محال ـ شادمهر عقيلي

مريم پاييزي ـ نيما

2تا حيرون

سرنوشت‌

 

 

 

01 - Vaghti Nemebinam Toro [24Kps] [128Kps]
02 - Koma [24Kps] [128Kps]
03 - Golam Nazan [24Kps] [128Kps]
04 - Dele Sangi [24Kps] [128Kps]
05 - Delam Razi Nemishe [24Kps] [128Kps]
06 - Chizi Nago [24Kps] [128Kps]
07 - Cheshme To [24Kps] [128Kps]

08 - Bazam Man Bazam To [24Kps] [128Kps]

 

 

فرشته‌، ملعون‌ دوست‌داشتني‌


    
    
    
    
    

    (بهاره‌ افشاري‌) ايفا كننده‌ نقش‌ فرشته‌ سريال‌(او يك‌ فرشته‌) بود در چهارمين‌ روز از تابستان‌سال‌ 1363 متولد شد. بهاره‌ افشاري‌ يك‌ برادردارد او داراي‌ ديپلم‌ بازيگري‌ است‌ و در حال‌حاضر دانشجويي‌ رشته‌ نقاشي‌ مي‌باشد. فعاليت‌هنري‌ اش‌ را سال‌ها پيش‌ بايك‌ سريال‌ آغاز كرد .اما به‌ دليل‌ تجربه‌ي‌ بد در آن‌ كار دوست‌ ندارد ازآن‌ كار در كارنامه‌ هنري‌ خود نام‌ ببرد و تصميم‌گرفت‌ تا براي‌ هميشه‌ از دنياي‌ بازيگري‌ كنار برود . اما كيانوش‌ عياري‌ توانست‌ بعد از گذشت‌ چندسال‌ اين‌ بازيگر جوان‌ را راضي‌ به‌ همكاري‌ كند تادر جديدترين‌ ساخته‌اش‌ كه‌ سرگذشت‌ دكترمحمد قريب‌ است‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ بپردازد. افشاري‌در اين‌ كار در دو نقش‌ بازي‌ مي‌كند و پس‌ از آن‌يك‌ پيشنهاد ناب‌ و جديد سومين‌ كار هنري‌ او رارقم‌ زد. نقش‌ فرشته‌ براي‌ او به‌ قدري‌ خاص‌ بودكه‌ براي‌ لوث‌ شدنش‌ حاضر نيست‌ هر نقش‌ ديگري‌را بپذيرد. در ضمن‌ جالب‌ است‌ بدانيد (بهاره‌افشاري‌) جوانترين‌ طراح‌ لباس‌ ايران‌ است‌ كه‌مدتي‌ پيش‌ نيز شوي‌ لباسي‌ را كه‌ بر گزار كرده‌ بودمورد توجه‌ همگان‌ نيز قرار گرفت‌. امروز 17/8/84 بهاره افشاري و حسن جوهرچي مهمان مجله خانواده سبز بودند . همکاران ما با اين عزيزان گفتگوي مفصلي را انجام دادند که اين مصاحبه در شماره 145 مجله خانواده سبز به چاپ خواهد رسيد . اما بهاره افشار دست نوشته اي را به ما داد که متن اين دست نوشته بدين ترتيب مي باشد:
    
    
    فرشته‌، ملعون‌ دوست‌داشتني‌
    فرشته‌ عزيزم‌، لااقل‌ تو به‌ من‌ گوش‌ كن‌، تو ملعون‌دوست‌ داشتني‌! تويي‌ كه‌ سالها براي‌ آمدنت‌انتظار كشيدم‌، حداقل‌ تو مي‌دوني‌ كه‌ چقدرسختي‌ كشيدم‌، چقدر مقابله‌ كردم‌ باوسوسه‌ بازي‌كردن‌. بعداز كار با كيانوش‌ عياري‌ فقط تو مي‌تونستي‌ به‌ من‌ اميد باقي‌ موندن‌ و بازي‌ كردن‌رو بدي‌. يادت‌ مي‌ياد وقتي‌ توي‌ دفتر براي‌ اولين‌بار طرح‌ داستان‌ را خوندي‌؟ چه‌ شب‌ عجيبي‌ بود به‌ آقاي‌ افخمي‌ قول‌ داده‌ بودي‌ كه‌ مي‌توني‌انجامش‌ بدي‌ حالا بار تمام‌ قصه‌ روي‌ دوش‌ تو بودتمام‌ بچه‌ها فشارهاي‌ كاري‌ رو تحمل‌ مي‌كردن‌براي‌ اينكه‌ تو فرشته‌ باشي‌ .حالا اگر تو اشتباه‌مي‌كردي‌ يعني‌ تمام‌ اين‌ زحمات‌ هيچ‌...

    دو هفته‌ اول‌ فكر كردم‌ به‌ تو بي‌توجهي‌ مي‌شه‌هيچ‌ كس‌ هم‌ تو رو با تمام‌ خاص‌ بودنت‌ جدي‌نمي‌گيره‌ فقط بازي‌ مي‌كني‌ و مي‌ري‌ اما مگه‌مي‌شد با وجو آقاي‌ افخمي‌ كسي‌ كار رو شوخي‌بگيره‌ بعدها فهميدم‌ هيچ‌كس‌ فرشته‌ رو شوخي‌نگرفته‌ بود و همه‌ بچه‌ها با جديت‌ تلاش‌ مي‌كنند تاتو خوب‌ باشي‌. از گريم‌ گرفته‌ تا ديالوگها ‌، تاصحنه‌و لباس‌ و... اما آقاي‌ افخمي‌ به‌ من‌ مفهوم‌ واقعي‌بازيگر بودن‌ رو ياد داده‌ و بيشتر از او، تو
    هميشه‌ فكر مي‌كردم‌ چطوري‌، بازيگري‌ اون ور ‌دنيا انقدر روي‌ بدن‌ و بيان‌ همشون‌ سرمايه‌ گذاري‌مي‌كنن‌ مگه‌ چند تا فيلم‌ ساخته‌ مي‌شه‌ كه‌ همه‌ اينهابه‌ دردشون‌ بخوره‌ و بعد حسرت‌ اينكه‌، اي‌ كاش‌و اي‌ كاش‌ كه‌ در ايران‌ هم‌ دائما از اين‌ اتفاقات‌بيفته‌ و حالا اينبار اين‌ نقش‌ نصيب‌ بهاره‌ افشاري‌شده‌ بود باورم‌ نمي‌شد. تمرين‌ بيان‌ كه‌ تقريباازقسمت‌هاي‌ 6 و 7 به‌ بعد كاملا محسوس‌ بود،تمرين‌ بدن‌: - اين‌ استواري‌ و صلابت‌ فرشته‌ كه‌لازمه‌ كاركترش‌ بود، - نگاهاي‌ عميق‌، حركات‌ سرشديد، دفرمه‌هاي‌ صورت‌ كه‌ بارها به‌ اشتباه‌ فكرمي‌كرديد جلوه‌هاي‌ ويژه‌ كامپيوتري‌ است‌ - امابه‌ خدا خودم‌ بودم‌ - حتي‌ گاهي‌ وقت‌ها پانتوميم‌لحظات‌ گذشتن‌ از دره‌- آتش‌ گرفتن‌، رد شدن‌ماشين‌ از بدنت‌ و.... و حالا فقط حسرت‌ اين‌ كه‌ اي‌كاش‌ بيان‌ پخته‌تر، بدن‌ نرم‌تر و خلاقيت‌ بيشتري‌خرج‌ فرشته‌ مي‌كردم‌. اما همه‌ اين‌ها مجموع‌ها آموزش‌هاي‌ آقاي‌ افخمي‌ بود. فرشته‌! صبر وتحمل‌ و اعتقادي‌ كه‌ به‌ تو داشت‌ و اعتمادي‌ كه‌ به‌من‌ كرد غير قابل‌ وصف‌ است‌. فقط مي‌تونم‌ بگم‌علي‌رضا افخمي‌! پايدار باشي‌ و هميشه‌ صبور;همين‌ طور كه‌ تا به‌ حال‌ بودي‌، به‌ خاطر همه‌ چيزممنون. (‌ فرشته‌ )حاصل‌ تلاش‌هاي‌ شما و اجراي‌ من‌است‌. براي‌ همينه‌ كه‌ جفت‌ مون‌ آن‌ قدر دوستش‌داريم‌. اما فرشته‌، باورم‌ نمي‌شه‌ اين‌ تويي‌ كه‌عكست‌ همه‌ جا هست‌ روي‌ هر مجله‌ و روزنامه‌اي‌زندگي‌ ايده‌آل‌ تو، توي‌ بازيگري‌ اين‌ بود! مي‌خوام‌ بهت‌ بگم‌ كه‌ به‌ خودت‌ قسم‌ من‌فقط با 4تا مجله ‌ دوست‌ داشتم‌ و مصاحبه‌ كردم‌ اما نمي‌شه‌جلوي‌ اين‌ ماجرا رو گرفت‌ من‌ سعي‌ كردم‌، نشد.اين‌ هم‌ مثل‌ مرده‌ پرستيمون‌ كه‌ بعد از مردن‌ همه ‌آدما برامون‌ عزيز مي‌شن‌. يه‌ دفعه‌ تصميم‌مي‌گيرن‌ تو رو بزرگ‌ كنن‌ بي‌دليل‌، از همه‌ جا به‌ تو زنگ‌ مي‌زنن‌ براي‌ فروش‌ مجله‌ شون‌ بعد يه‌ دفعه ‌يه‌ روز به‌ همين‌ سرعت‌ فراموش‌ مي‌كنن‌ كه‌ كي‌بودي‌ و كجا رفتي‌ مثل‌ خيلي‌هاي‌ ديگر من‌ همه‌اين‌ها رو خوب‌ مي‌دونم‌. اما من‌ نه‌ آدم‌ اين‌تعريف‌ و تمجيدهاي‌ بي‌خودي‌ هستم‌ نه‌ دوست‌دارم‌ باشم‌ نه‌ ديگر حوصله‌اش‌ رو دارم‌. فرشته‌ عزيزم‌ وقتي‌ مي‌گم‌ نمي‌خوام‌ بعد از تو هر كار روبازي‌ كنم‌ دلم‌ مي‌خواد حرمت‌ تو رو حفظ كنم‌همه‌ بهم‌ ايراد مي‌گيرن‌ كه‌ دماغت‌ باد داره‌،جو گير شدي‌، كي‌ حالا تو رو تحويل‌ مي‌گيره‌، اين‌همه‌ منم‌ منم‌، با مخ‌ مي‌فرستدت‌ زيرزمين‌. اماعزيزاي‌ دل‌ من‌; بهاره‌ افشاري‌ يه‌ آدم‌ كه‌ دلش‌مي‌خواد براي‌ خو دش‌ زندگي‌ كنه‌، خوب‌ زندگي‌كنه‌ و لذت‌ ببره‌ نه‌ اومده‌ جاي‌ كسي‌ رو بگيره‌ نه‌ بلد اداي‌ كسي‌ رو در بياره‌ فقط مي‌خواد بازيگرخوبي‌ باقي‌ بمونه‌ هيچ‌ ادعايي‌ هم‌ نداره‌ براي‌دل‌ خودش‌ بازي‌ مي‌كنه‌ مثل‌ طراحي‌ لباساش‌. امانمي‌ذاره‌ حرمت‌ فرشته‌ با چند تا كار بد، بره‌ زيرسوال‌ تا اونجايي‌ هم‌ كه‌ خدا كمكش‌ كنه‌ مي‌مونه .‌اگه‌ معني‌ اين‌ حرف‌ها مغرور بودن‌ و لاف‌ زدنه‌،شما مي‌دونيد و انصاف خودتون‌.
    دلم‌ مي‌خواد هر جايي‌ هر كارگرداني‌ به‌ يه‌ نقش‌خاص‌ فكر مي‌كند من‌ توي‌ ذهنش‌ بيام‌ پس‌ دعا كنيد و دعا مي‌كنم‌ تا بعد از فرشته‌ دوباره‌ خوب‌ظاهر بشم‌.
    هر كسي‌ از ظن‌ خود شد يار من‌
    از درون‌ من‌ نجست‌ اسرار من‌
    
    
    بهاره‌ افشاري‌
    

با تشکر از مجله ی خانواده سبز

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 1:21 PM  توسط علي  | 

سلام

من اومدم

تورو به عزیز ترین کستون نظر بدین

برد استقلال قهرمان رو هم به همه ی طرفداران این تیم تبریک می گم

محمدي‌: با قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ ركوردمي‌زنم‌

 لهجه‌ شيرين‌ لري‌ با طنازي‌ها و شيطنت‌هاي‌مخصوص‌ نقش‌ همت‌، كه‌ مورد توجه‌ مردم‌ قرارگرفته‌ را بهزاد محمدي‌ ايفا مي‌كند و با پروراندن‌نقش‌ همت‌، در نمايش‌ (قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌) وبازي‌ در نقش‌هاي‌ عرب‌ و سالار در همان‌ نمايش‌چند سالي‌ است‌ كه‌ هر شب‌ مخاطب‌ زيادي‌ رابراي‌ ديدن‌ اين‌ تئاتر به‌ سينما گلريز مي‌كشاند.نويسند، كارگردان‌ و بازيگر قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌-بهزاد محمدي‌- آنقدر در اجراي‌ اين‌ كار موفق‌بوده‌ كه‌ اكثر بينندگان‌ اين‌ كار به‌ دفعات‌ براي‌تماشا، راهي‌ سالن‌ اجراي‌ نمايش‌ شدند و اين‌حاكي‌ از رضايت‌ مردم‌ است‌. محمدي‌ راه‌ و رسم‌خنداندن‌ و شاد كردن‌ دل‌ مردم‌ را خوب‌ مي‌داندو در اين‌ قضيه‌ انصافا موفق‌ بوده‌ است‌.

    او در سي‌ام‌ بهمن‌ ماه‌ دهه‌ 50 به‌ دنيا آمد،ولي‌ از گفتن‌ سن‌ و سال‌ پرهيز مي‌كند حالا بماندكه‌ ما از زبانش‌ كشيديم‌، اما به‌ دليل‌ قولي‌ كه‌ به‌ اوداديم‌ از نوشتن‌ سال‌ تولدش‌ پرهيز مي‌كنيم‌. اودو برادر و يك‌ خواهر دارد و در شميران‌ متولدشده‌ است‌. داراي‌ مدرك‌ تحصيلي‌ ليسانس‌ برق‌مي‌باشد و رتبه‌ 25 كنكور را كسب‌ نموده‌.
    
    
    - خسته‌ شدي‌، چهار سال‌ به‌ طور روتين‌، روي‌صحنه‌ آمدي‌، تكرار اين‌ برنامه‌ (تئاتر قهوه‌ خانه‌زري‌ خانم‌) برايت‌ ملال‌ آور نيست‌؟
    محمدي‌: درسته‌ هم‌ من‌ و ديگر بازيگران‌ ثابت‌بوده‌ و ديالوگها يكي‌ است‌ ولي‌ اين‌ نكته‌ را در نظربگيريد، هر شب‌ با يك‌ عده‌ جديد روبه‌روي‌هستيم‌ كه‌ پر از انرژي‌ هستند و اين‌ انتقال‌ انرژي‌هم‌ براي‌ من‌ و ديگر دوستان‌ بسيار مفيد و موثرواقع‌ مي‌شود، از طرف‌ ديگر، اگر براي‌ ديدن‌ اين‌نمايش‌ شبي‌ 500 نفر هم‌ بيايند در سال‌ به‌ 600ميليون‌ مي‌رسد كه‌ حتي‌ در مقايسه‌ با جمعيت‌ميليوني‌ تهران‌ زياد نيست‌، مي‌خواهم‌ نمايش‌قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را همه‌ ببينند، در ضمن‌ تمام‌شغل‌ها روتين‌ و تكراري‌ است‌ مثل‌ نانوايي‌ ياپزشكي‌ كه‌ هر روز مثل‌ روز قبل‌ يك‌ كار را انجام‌مي‌دهند.
    - اما خاستگاه‌ هنر تنوع‌ است‌؟

    محمدي‌: بله‌، اما امنيت‌ شغلي‌ نداريم‌، اگر اين‌نمايش‌ را از روي‌ صحنه‌ برداريم‌ براي‌ نمايش‌بعدي‌، هزار و يك‌ اما و اگر وجود دارد، پس‌ ماترجيح‌ مي‌دهيم‌ حالا كه‌ باري‌ به‌ ثمر نشسته‌، اين‌بار را از دست‌ ندهيم‌.
    - پس‌ با اين‌ حساب‌ قصد داريد تا تمام‌ مردم‌تهران‌ اين‌ نمايش‌ را از نزديك‌ نظاره‌ اگر باشند؟
    محمدي‌: من‌ مطمئنم‌ اگر نمايش‌ را عوض‌ كنم‌همين‌ فروش‌ را خواهم‌ كرد، منتهي‌ كساني‌كه‌دوست‌ دارند قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را از نزديك‌تماشا كنند اين‌ فرصت‌ را از دست‌ خواهند داد.
    - خب‌ CD اين‌ كار در بازار وجود دارد و ازطرفي‌ اكثر تماشاگران‌ بيش‌ از يك‌ يا دو بار براي‌ديدن‌ به‌ سالن‌ سينما گلريز آمدند؟
    محمدي‌: بله‌، ما تماشاگري‌ داريم‌ كه‌ بيش‌ از50 بار براي‌ ديدن‌ اين‌ نمايش‌ آمده‌، و عده‌اي‌هستند كه‌ طبق‌ عادت‌ هفته‌اي‌ يكي‌، دو بارمي‌آيند، واقعيت‌ را به‌ شما بگويم‌، اينكه‌مي‌خواهم‌ به‌ قهوه‌خانه‌ زري‌ خانم‌ ركوردي‌ راثبت‌ نمايم‌، كه‌ حالا حالاها هيچ‌ نمايشي‌ به‌ آن‌نرسد، چون‌ اين‌ نمايش‌ هنوز هم‌ جواب‌ مي‌ده‌، مابعد از گذشت‌ چهار سال‌ هنوز آخر هفته‌ها بليت‌براي‌ فروش‌ كم‌ مي‌آوريم‌.
    - كمي‌ عقب‌تر برگرديم‌، چرا تئاتر را انتخاب‌كردي‌؟
    محمدي‌: از همان‌ ابتدا كه‌ وارد اين‌ حرفه‌شدم‌ با تئاتر انس‌ بيشتري‌ گرفتم‌، به‌هرحال‌سرنوشت‌ و خواست‌ خدا نيز مرا به‌ اين‌ سمت‌كشاند.
    - بهزاد محمدي‌ براي‌ حرفه‌ بازيگري‌ انتخاب‌شد، پيش‌ از آنكه‌ انتخاب‌ كند، اما چه‌ عاملي‌ پس‌از مدتها او را در اين‌ وادي‌ نگه‌ داشته‌؟
    محمدي‌: ابتدا به‌ من‌ براي‌ ورودي‌ به‌ اين‌عرصه‌ پيشنهاد شد، من‌ پذيرفتم‌، در ادامه‌ راه‌ باپيشنهادات‌ بهتري‌ روبه‌رو شدم‌، از اين‌ رواين‌انگيزه‌ كه‌ مي‌توانم‌ بهتر از اينها باشم‌ برايم‌به‌وجود آمد، به‌ هرحال‌ با سعي‌ زياد در زمان‌كوتاهي‌ راه‌هاي‌ بسياري‌ را طي‌ كردم‌. اگر يك‌بازيگر بعد از ده‌ سال‌ تازه‌ نقش‌ اول‌ يا كمدي‌ اول‌يك‌ نمايش‌ مي‌شود، من‌ پس‌ از دو سال‌ و نيم‌ به‌اين‌ افتخار رسيدم‌، سه‌، چهار سال‌ كه‌ گذشت‌نويسندگي‌ و كارگرداني‌ را شروع‌ كرده‌، دو كارنوشتم‌ كه‌ مدت‌ شش‌ سال‌ روي‌ صحنه‌ها بود، يك‌كار چهار ساله‌ و يك‌ نمايش‌ دو ساله‌، در كل‌ جهش‌خوبي‌ در اين‌ حرفه‌ داشتم‌.
    - بين‌ سينما و تئاتر كداميك‌ را انتخاب‌مي‌كني‌؟
    محمدي‌: تئاتر را خيلي‌ دوست‌ دارم‌، چون‌اولا، در 24 ساعت‌ تنها دو ساعت‌ از وقت‌ مرامي‌گيرد، ثانيا، مزدم‌ را نقد مي‌گيرم‌، اعم‌ از مزدهنري‌ و...

    - عكس‌ العملت‌ در برابر انتقادات‌ شخصي‌ وكاري‌ چيست‌؟
    محمدي‌: من‌ با اصل‌ و ماهيت‌ انتقاد هيچ‌مشكلي‌ ندارم‌، اگر انتقادات‌ و پيشنهادات‌ نبود اصلانمايشنامه‌ قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را نمي‌نوشتم‌، آن‌زمان‌ انتقادات‌ زيادي‌ از من‌ مي‌شد كه‌ تو فقطبلدي‌ نقش‌ همون‌ (لر) را بازي‌ كني‌، اين‌ حرف‌هاسوالاتي‌ را در ذهنم‌ به‌ وجود آورد كه‌ اجباراخودم‌ در پي‌ جوابهايش‌ برآمدم‌، در نهايت‌ آمدم‌نمايشنامه‌اي‌ نوشتم‌ كه‌ سه‌ نقش‌ ديگر به‌ (همت‌)اضافه‌ كند كه‌ هر سه‌ نقش‌ را خودم‌ ايفا كرده‌ وثابت‌ كردم‌، اگر بازيگري‌ حرفه‌اي‌ و خوب‌ باشددر كمدي‌ مي‌تواند حتي‌ در نقش‌ رئال‌ هم‌ مردم‌را بخنداند.
    - (همت‌)، نقش‌ ثابت‌ كارهايت‌ در آينده‌خواهد بود؟
    محمدي‌: همت‌، مثل‌ پلو است‌ در غذاهاي‌ايراني‌ها. همت‌ را مردم‌ دوست‌ دارند.
    - همت‌ را با توجه‌ به‌ خصوصياتي‌ كه‌ با آنهاآشنايي‌ داري‌ نوشتي‌ يا پيش‌ترها با شخصيش‌آشنايي‌ داشتي‌ و دليل‌ محبوب‌ شدن‌ اين‌ رل‌؟
    محمدي‌: كمدي‌ها با هم‌ فرق‌ مي‌كند، مثلانقش‌ يك‌ عرب‌ كمدي‌ پولدار، حريص‌ و... كه‌منفي‌ است‌، ولي‌ در مقابل‌ كمدي‌ همت‌، يك‌كمدي‌ خيلي‌ ساده‌ و بي‌آلايشي‌ كه‌ هميشه‌ راست‌مي‌گويد و فداكاري‌ مي‌كند. براي‌ همين‌ در دل‌مردم‌ نفوذ كرده‌ و هيمن‌ مردم‌ به‌ همت‌، انرژي‌مي‌دهند و چون‌ به‌ او انرژي‌ مي‌دهند پايدارمي‌ماند.
    - آيا همت‌ از بعد سادگي‌ يا ابعاد ديگرشخصيتي‌ با بهزاد محمدي‌ شباهت‌ دارد؟
    محمدي‌: همت‌ با من‌ متفاوت‌ است‌، سعي‌كردم‌ خوبي‌هايي‌ كه‌ در ذهن‌ دارم‌، حالا چه‌ بايدديگران‌ داشته‌ باشند و ندارند و چه‌ بايد درون‌خودم‌ موجود باشه‌ كه‌ نيست‌ در همت‌ پياده‌ كنم‌.
    - همت‌ ساخته‌ ذهنت‌ است‌؟
    محمدي‌: بله‌، همت‌ را خودم‌ ساختم‌ و اولين‌باري‌ كه‌ با نقش‌ همت‌ جلوي‌ دوربين‌ رفتم‌ كمتر ازده‌ دقيقه‌ بود، جواب‌ داد، به‌ دل‌ مردم‌ نشست‌،تاامروز كه‌ شده‌ سلطان‌ و سكان‌دار صحنه‌.
    - اين‌روزها مقالاتي‌ در باب‌ انتقاد از نمايش‌قهوه‌خانه‌ زري‌ خانم‌ به‌ چاپ‌ مي‌رسد، در يكي‌ ازاين‌ مقالات‌ عنوان‌ شده‌ بود كه‌ ديالوگ‌هاي‌بي‌پرده‌ زيادي‌ در جمع‌ عمومي‌ ردوبدل‌ مي‌شودو اين‌ نوعي‌ عرف‌ شكني‌ است‌؟
    محمدي‌: اصلا اينگونه‌ نيست‌، يك‌ بار جستي‌ملخك‌، دوبار جستي‌ مخك‌ و... ما، در طول‌ اين‌چهار سال‌ هر پانزده‌ روز يك‌بار براي‌ گرفتن‌مجوز اقدام‌ كرديم‌، هر پانزده‌ روز يكبار مواخذه‌شديم‌، هر پانزده‌ روز يكبار بازرس‌ مي‌آيد و كار رابازديد مي‌كند، اگر آن‌گونه‌ بود، كه‌ به‌ راحتي‌مجوز ما را باطل‌ مي‌نمودند به‌هر حال‌ برداشتهامختلف‌ است‌، ممكن‌ است‌ شما از چيزهايي‌ بديهي‌برداشت‌هاي‌ بدي‌ كنيد، ولي‌ برداشت‌ عموم‌ آن‌نيست‌، ما داريم‌ ديالوگ‌هايي‌ كه‌ لب‌ مرز است‌، اماهمه‌ از صافي‌ رد شده‌، چون‌ محيط خانوادگي‌است‌.
    - از چه‌ كاري‌ لذت‌ مي‌بري‌؟
    محمدي‌: از انجام‌ كاري‌ كه‌ درنهايت‌ به‌موفقيت‌ برسم‌، من‌ عاشق‌ كاركردن‌ هستم‌.
    - چه‌ شغل‌ ديگري‌ داري‌؟
    محمدي‌: شغل‌ ثابت‌ كه‌ نه‌، ولي‌ فعاليت‌هاي‌مختلفي‌ انجام‌ مي‌دهم‌.
    -از اينكه‌ از صبح‌ تا شب‌ مدام‌ مشغول‌ انجام‌كار هستي‌، آن‌ هم‌ كارهايي‌ كه‌ به‌ هم‌ ارتباطندارد، خسته‌ نمي‌شوي‌؟
    محمدي‌: خيلي‌ خسته‌ كننده‌ شده‌، اما به‌ هرحال‌ به‌ دليل‌ عدم‌ امنيت‌ شغلي‌، مجبورم‌ كه‌ شغل‌ وفعاليت‌ ديگري‌ هم‌ انجام‌ دهم‌، من‌ دوست‌ ندارم‌هنرمند نيازمندي‌ باشم‌، معتقدم‌ هنرمند نيازمند،هنرمند قوي‌ و حرفه‌اي‌ نمي‌تواند باشد، چون‌بالاجبار هر كاري‌ را قبول‌ مي‌كند، اما هنرمندبي‌نياز پابرجاست‌، الان‌ خيلي‌ هنرمند خوب‌داريم‌ كه‌ گرفتار مالي‌ دارند.
    - روزي‌ كه‌ اين‌ حرفه‌ را انتخاب‌ كردي‌عكس‌العمل‌ خانواده‌ چه‌ بود؟
    محمدي‌: به‌ شدت‌ مخالف‌ بودند، تاچهار سال‌كه‌ پدر و مادرم‌ كارهاي‌ مرا نمي‌ديدند، اما زمانيكه‌موفقيتم‌ را ديدند، تشويقم‌ كردند، به‌ خصوص‌پدرم‌.
    - در دوران‌ كودكي‌ هم‌ بازيگري‌ دغدغه‌ات‌بود؟
    محمدي‌: نه‌، البته‌ در كلاس‌ چهارم‌ دبيرستان‌در يك‌ نمايشنامه‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌، اما خيلي‌ اين‌حس‌ زودگذر بود.
    - دوست‌ داشتي‌ چه‌ كاره‌ شوي‌؟
    محمدي‌: مثل‌ تمام‌ پسر بچه‌هاي‌ هم‌ سن‌خودم‌، خلبان‌.
    - آن‌ زمان‌ فوتبال‌ هم‌ بازي‌ مي‌كردي‌؟
    محمدي‌: كم‌ و بيش‌.
    - الان‌ چطور؟

    محمدي‌: بعد از دوران‌ دبيرستان‌ فوتبال‌ راكنار گذاشتم‌ و به‌ ورزش‌ شنا روي‌ آوردم‌ درحال‌حاضر هم‌ مدتي‌ است‌ عضو تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌هستم‌.
    ت طرفدار كدام‌ تيم‌ فوتبال‌ هستي‌؟
    محمدي‌: از قديم‌ طرفدار پرسپوليس‌ بودم‌ولي‌ الان‌ از شدتش‌ كم‌ شده‌.
    - بزرگترين‌ تفريح‌؟
    محمدي‌: كار
    - از چه‌ فرمولي‌ براي‌ خنداندن‌ مردم‌ استفاده‌مي‌كني‌؟
    محمدي‌: اول‌ اينكه‌ بازبان‌ ساده‌ با آنها صحبت‌مي‌كنم‌، دوم‌ حرف‌ دلشون‌ را مي‌زنم‌ و سوم‌، كاري‌مي‌كنم‌ كه‌ دوستم‌ داشته‌ باشند و اگر دوستم‌ داشته‌باشند حتما حرفم‌ را گوش‌ خواهند داد.
    - قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ تا چه‌ زماني‌ روي‌صحنه‌ مي‌ماند؟
    محمدي‌: تا مدتي‌ ديگر (البته‌ خيلي‌ زود)جمعش‌ مي‌كنيم‌.
    - فكر جايگزين‌ هم‌ هستي‌؟
    محمدي‌: بله‌، يا قسمت‌ قبلي‌ و يا بعد اين‌نمايش‌ را مي‌سازم‌.
    - چي‌ شده‌ لهجه‌ لري‌ را انتخاب‌ كردي‌؟
    محمدي‌: تا ده‌ سال‌ پيش‌ كه‌ من‌ اين‌ لهجه‌ راانتخاب‌ كردم‌ لهجه‌هاي‌ تركي‌، اصفهاني‌، رشتي‌و... زياد استفاده‌ شده‌ بود اما لهجه‌ لري‌ جديدبود.
    - با اين‌ لهجه‌ آشنا بودي‌؟
    محمدي‌: اصلا آشنايي‌ نداشتم‌.

    -وقتي‌ دلت‌ مي‌گيرد چه‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: باز مي‌خوابم‌.
    - عصباني‌ هم‌ مي‌شوي‌؟
    محمدي‌: داد مي‌زنم‌، ولي‌ چون‌ آدم‌ كينه‌اي‌نيستم‌ خيلي‌ زود فراموش‌ مي‌كنم‌ و آرام‌ مي‌شوم‌.
    - از چه‌ چيز مي‌ترسي‌؟
    محمدي‌: ديدن‌ داغ‌ عزيزانم‌.
    - چه‌ زماني‌ ازدواج‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: در اولين‌ فرصتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آوردم‌.
    - براي‌ انتخاب‌ كردن‌ شريك‌ زندگي‌، اهل‌سنت‌ هستي‌ يا طرفدار زندگي‌ مدرن‌ يعني‌ انخاب‌را به‌ خانواده‌ واگذار مي‌كني‌ يا اينكه‌ خودت‌؟
    محمدي‌: دقيقا در اين‌ مورد 50، 50 فكرمي‌كنم‌ هم‌ نظر و خواسته‌هاي‌ خانواده‌ و هم‌انتخاب‌ خودم‌، يعني‌ كسي‌ را كه‌ انتخاب‌ مي‌كنم‌ راخانواده‌ام‌ بايد بپسندند.
    - عشق‌، چقدر اين‌ قضيه‌ است‌؟
    محمدي‌: صد در صد.
    - پس‌، عاشقانه‌ انتخاب‌ مي‌كني‌، بعد علاقلانه‌زندگي‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: به‌ هر حال‌ تا عشق‌ و علاقه‌اي‌ ميان‌دو نفر نباشد، هيچگاه‌ پيشنهادي‌ هم‌ صورت‌نخواهد گرفت‌.
    - چه‌ ملاكي‌ داري‌؟
    محمدي‌: مهمترين‌ ملاكم‌ فهميدن‌ هنرمنداست‌. و اين‌كه‌ با اصل‌ هنر مشكلي‌ نداشته‌ باشد.
    - آدم‌ شوخي‌ هستي‌ يا جدي‌؟
    محمدي‌: اهل‌ شوخي‌ هستم‌، اما مي‌گويند توخيلي‌ جدي‌ هستي‌، چون‌ روي‌ صحنه‌ مرا خيلي‌خيلي‌ شوخ‌ مي‌بينند. توقع‌ دارند در بيرون‌ نيزهمان‌ گونه‌ باشم‌.
    - نقش‌ اعتقادات‌ مذهبي‌ دركار و زندگيت‌؟
    محمدي‌: خيلي‌ معتقد هستم‌، مادرم‌ محجبه‌است‌ و همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد بر روي‌ صحنه‌،عكس‌ مولا علي‌ را نصب‌ كردم‌، علاوه‌ بر اين‌يكسري‌ ديدگاه‌ نيز براي‌ خود دارم‌ از جمله‌ اين‌كه‌مهمترين‌ فريضه‌ بعد از نماز، شادكردن‌ دل‌ مردم‌است‌ و اين‌ را انجام‌ مي‌دهم‌.
    - مرگ‌ از ديدگاه‌ تو چه‌ مفهومي‌ دارد؟
    محمدي‌: يعني‌ پايان‌ زندگي‌، كات‌ حالا يابرداشت‌ دوم‌ يا برداشت‌ سوم‌ نمي‌دانم‌.
    - مي‌خواهي‌ چند سال‌ عمر كني‌؟
    محمدي‌: هر چند سالي‌ كه‌ مفيد باشد.

 

پیله های پرواز:

اينم از تيتراژ سريال پيله هاي پرواز، به خاطر درخواست دوستان. 

Download

حجم: ۷۰۰ كيلوبايت

 

گروه پارت آلبوم ورود ممنوع:

128K   24K
01 Nani     01 Nani  
02 Dooset Daram   02 Dooset Daram
03 Avalin Bar     03 Avalin Bar  
04 Baseh     04 Baseh  
05 Gofti   05 Gofti  
06 Parizad     06 Parizad  
07 Kaboos     07 Kaboos  
08 Bahooneye Zendegi   08 Bahooneye Zendegi
09 Baroon Miyad     09 Baroon Miyad  
10 Sogooli     10 Sogooli  
 

 

دموی آلبوم جدید شکیلا به نام ( لب خاموش ) که به زودی آلبوم کامل رو میزارم

www.farhadmusic.blogfa.com

لب خاموش

صبوری

در این دنیا

سفر

صورت گر نقاش

آهوی وحشی

ای عشق

صورت گر نقش(Instrumental)

 

 

دموی 3 آهنگ جدید از آلبوم جدید ابی به نام ( رهایی . صدام کردی . هنا خانوم )

رهایی

صدام کردی

هنا خانم

 

موزیک ویدیو مهرداد آسمانی به نام ( قطره نور ) از آلبوم عکس فوری

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

 

موزیک جدید افشین به نام ( بدجوری عاشقت شدم ) برای دانلود بر روی لینک کلیک کنید تا وارد صفحه جدید شوید.

Download

 

موزیک ویدیو جدید گوگوش به نام ( آی مردم مردم )

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

 

آلبوم جديد محسن يگانه به نام سال كبيسه

سرنوشت

نشکن دلمو

خبر نداری

برو برو

ساله کبیسه

نفرین

خیال

 

موزیک ویدیو جدید شادمهر به نام ( نقش قلب )

 

ویدیو جدید شادمهر: نقش قلب

 

اینم آهنگ مجازی از آرش خواننده مجاز بنامه

< مشکی رنگ عشق نیست > که

مخالف شعر رضا صادقی خونده ...؟؟!!!!!!!!!!!!!

         دانلود اهنگ مشکی رنگ عشق نیست از ارش 

 

آهنگ جديد حسين صنعتى ...... حتما دانلود کنید .....

www.pmcmusic.blogfa.com

      پسر دخترا  " حجم : ۷۴۰ کیلو بایت "

 

" کیارش قمیشی - بی خیالش "

[kiarash ghomeishi - [ahanghaa.blogfa.com

بی خیالش

روزگار( وقتی رفتی )

آزادی

دستم

قدیما

شب

قصه هات

خودم دانلود نکردم ولی شاید بر عکس پدرش(سیاوش)قشنگ بخونه

من چون دیدم از نظر سنجی استقبال نشد حذفش کردم

بازم می گم تورو خدا نظر بدین

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 4:44 PM  توسط علي  | 

سیاوش_شریف نیا و.....

 
سلام
من اومدم
نظر یادتون نره
  نظر سنجي جديد
 
 
با سلام این هم یه موزیک جدید از(سیاوش شمس)که تا چند روز دیگه البوم جدیدش میزارم
دانلود
 
 

این هم البوم جدید(امید حجت) به نام سادگی

128K   24K
01 Aroom Aroom  ( Clip )   01 Aroom Aroom  ( Clip )
02 Sadegi      02 Sadegi   
03 Bahooneh     03 Bahooneh  
04 Kooch     04 Kooch  
05 Ghesseye Eshgh     05 Ghesseye Eshgh  
06 Simorgh     06 Simorgh  
07 Zendegi     07 Zendegi  
08 Yadam Nemireh     08 Yadam Nemireh  
128K   24K
01 Aroom Aroom  ( Clip )   01 Aroom Aroom  ( Clip )
02 Sadegi      02 Sadegi   
03 Bahooneh     03 Bahooneh  
04 Kooch     04 Kooch  
05 Ghesseye Eshgh     05 Ghesseye Eshgh  
06 Simorgh     06 Simorgh  
07 Zendegi     07 Zendegi  
08 Yadam Nemireh     08 Yadam Nemireh  


 

با سلام این هم البوم جدیدی از (فرخ)که صداش شبیه سیاوش
192 : 
       

1-Gharibeh
2-Gheseyeh Del
3-Sahele Tanhaei
4-Bebar Bar Man
5-Be Man Nakhand
6-Khatereha
7-Cheshaye Ashegh
8-Gole Yakh ( Read Out  Mix )
9-Zalem ( remix )
10-Entezar ( Remix )

 

:۶۴

1-Gharibeh
2-Gheseyeh Del
3-Sahele Tanhaei
4-Bebar Bar Man
5-Be Man Nakhand
6-Khatereha
7-Cheshaye Ashegh
8-Gole Yakh ( Read Out  Mix )
9-Zalem ( remix )
10-Entezar ( Remix )

 

 

شريفي‌ نيا: مليكا و مهراوه‌ هر كدام‌ يك‌ستاره‌اند


    
    
    
    دكتر علي‌ شريعتي‌: (انسان‌ها همه‌ هنرمندند،هركس‌ به‌ ميزان‌ هنري‌ كه‌ دارد، انسان‌ است‌.)يكي‌ از اين‌ انسان‌هاي‌ هنرمند كه‌ در عالم‌ هنر اين‌مرز و بوم‌ حرف‌هاي‌ زيادي‌ براي‌ گفتن‌ دارد ويك‌ پديده‌ است‌، (محمدرضا شريفي‌نيا)ست‌.كسي‌ كه‌ هنر در ذات‌ او ريشه‌ دارد و با ارائه‌كارهاي‌ مختلف‌ و البته‌ متفاوت‌، جايگاه‌ خاصي‌ رادر بين‌ مردم‌ پيدا كرده‌ است‌. بدون‌ اغراق‌ اوبازيگر فوق‌العاده‌اي‌ است‌، كه‌ با قرار گرفتن‌ درنقش‌هاي‌ متفاوت‌ آنچنان‌ در درون‌ نقش‌ غرق‌مي‌شود و آن‌ را بازي‌ مي‌كند كه‌ آن‌ را واقعي‌مي‌پنداري‌ و مي‌تواني‌ به‌ آنچه‌ كه‌ ارسطو دررساله‌ (تطهير روح‌)، در باب‌ هنر گفته‌ برسي‌، يعني‌يك‌ حس‌ همذات‌پنداري‌ با بازيگر€ او عكاس‌بزرگي‌ است‌ به‌طوري‌ كه‌ احساس‌ مي‌كني‌، اين‌عكس‌ها با تو حرف‌ مي‌زنند، شريفي‌نيا در حيطه‌طراحي‌ و گرافيك‌ هم‌ زبر دست‌ است‌، آنچنان‌ كه‌نتيجه‌ كارهايش‌ در مجله‌ نقش‌ آفرينان‌ براي‌ همه‌قابل‌ رويت‌ است‌ و از همه‌ مهم‌تر و حساس‌تر توجه‌به‌ هنر او در انتخاب‌ بازيگر براي‌ نقش‌هاي‌ مختلف‌مي‌باشد كه‌ كاري‌ بسيار دقيق‌، ظريف‌ و مهم‌ بوده‌.او با نگاهي‌ تيزبين‌ اين‌ كار را انجام‌ مي‌دهد و به‌همين‌ خاطر امروز كارش‌ براي‌ مردم‌ قابل‌ احترام‌و اعتماد است‌. در هر صورت‌ مصاحبه‌ با شخصيتي‌خاص‌ و محبوب‌ كه‌ مي‌توان‌ از جنبه‌هاي‌ مختلف‌ابعاد شخصيتي‌ او را مورد بررسي‌ قرار داد،جذاب‌ و خواندني‌ خواهد بود.


    كسي‌ كه‌ وليد امام‌ علي‌ (ع‌)، حاجي‌ دنيا، اكبرسفر سبز، داماد عروس‌ خوش‌ قدم‌، مجروح‌ جنگي‌شيدا و... بود، در حالي‌ كه‌ هيچ‌ كدام‌ از اين‌هانيست‌، او در وراي‌ تمام‌ اين‌ چهره‌ها تنهامحمدرضا شريفي‌نياست‌، چهره‌اي‌ محبوب‌ ودوست‌ داشتني‌ كه‌ جنس‌ هنر و سليقه‌ مردم‌ رامي‌شناسد، براي‌ هر سليقه‌ كار مي‌كند و همين‌ او رادر اذهان‌ مردم‌ هنر دوست‌ ايران‌ جاودان‌ كرده‌است‌.
    محمدرضا شريفي‌نيا، در تهران‌ و خيابان‌عين‌الدوله‌ متولد شد. در اسفند ماه‌ سال‌ 1358با (آزيتا حاجيان‌) تشكيل‌ زندگي‌ مشترك‌ داد وحاصل‌ اين‌ وصلت‌ دو دختر به‌ نام‌هاي‌ (مهراوه‌) و(مليكا) مي‌باشد.
     در حال‌ حاضر يكي‌ از مهم‌ترين‌ كارهاي‌شما انتخاب‌ بازيگر براي‌ فيلم‌ها و سريال‌هاي‌مختلف‌ است‌، كه‌ اتفاقا كار بسيار ظريف‌ و دقيقي‌مي‌باشد، مصاحبه‌ را از اينجا آغاز مي‌كنيم‌، براي‌انتخاب‌ بازيگر چه‌ ملاك‌هايي‌ را مدنظر قرارمي‌دهيد؟
    شريفي‌نيا: وقتي‌ كه‌ يك‌ نقش‌ را در فيلم‌نامه‌مي‌خوانم‌، بر اساس‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌ دارد به‌آدم‌هاي‌ مختلفي‌ كه‌ در سينما و تئاتر داريم‌، فكرمي‌كنم‌، بعد آنها را به‌ كارگردان‌ و تهيه‌ كننده‌معرفي‌ مي‌كنم‌ و آنها براساس‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌خود براي‌ فيلم‌شان‌ سراغ‌ دارند، از بين‌ آدم‌هاي‌پيشنهاد، عده‌اي‌ را بر مي‌گزينند و سپس‌ ما با هم‌صحبت‌ مي‌كنيم‌ و به‌ توافق‌ مي‌رسيم‌، يعني‌ديدگاه‌هاي‌ مختلفي‌ لحاظ مي‌شود.
    مثلا اگر كسي‌ را براي‌ ايفاي‌ نقش‌ پسر يك‌خانواده‌ انتخاب‌ كرده‌ و هر سه‌ او را قبول‌ داشته‌باشيم‌، لاجرم‌ بايد نقش‌ پدر آن‌ پسر را به‌ كسي‌بدهيم‌ كه‌ مقداري‌ با او شباهت‌ داشته‌ باشد وهمين‌ مسائل‌ باعث‌ مي‌شود، كه‌ بقيه‌ مهره‌ها كنارهم‌ چيده‌ شود. اين‌ مسئله‌ بسيار بديهي‌ است‌، مثلادر كار موسيقي‌ زماني‌ كه‌ چهار نفر مي‌خواهند باهم‌ براي‌ آواز خواندن‌ روي‌ سن‌ بروند، بايدملاك‌هاي‌ زيادي‌ را مدنظر قرار دهند و گروهي‌را تشكيل‌ دهند كه‌ هركدامشان‌ جوابگو و نماينده‌يك‌ نوع‌ سليقه‌ باشد. در فيلم‌ هم‌ همين‌طور است‌،بايد موضوع‌ را هم‌ مدنظر داشت‌ كه‌ براي‌ استقبال‌مردم‌ از يك‌ فيلم‌ از هنرپيشه‌هايي‌ استفاده‌ شود،كه‌ هر كدام‌ مورد نظر يك‌ سليقه‌ و يك‌ تفكر خاص‌در جامعه‌ باشد. پس‌ براي‌ انتخاب‌ يك‌ بازيگر براي‌ايفاي‌ نقشي‌ خاص‌، بايد جنبه‌هاي‌ زيادي‌ موردبررسي‌ قرار گيرد. در كل‌ تركيب‌ بازيگران‌ و چيدن‌آنها در كنار هم‌ اهميت‌ بالايي‌ دارد كه‌ هر كدام‌ ازاين‌ مسائل‌ برمي‌گردد به‌ اين‌ كه‌: -1 بازي‌شان‌خيلي‌ خوب‌ و حرفه‌اي‌ باشد. -2 به‌ لحاظتماشاگر، مقبول‌ و جوابگو باشد. -3 تهيه‌ كننده‌هم‌ قادر به‌ پرداخت‌ دستمزدهاي‌شان‌ باشد.ت چرا بعضي‌ از بازيگران‌ در خيلي‌ از كارهاي‌ شماحضور دارند؟
    شريفي‌ نيا: هر كس‌ بر اساس‌ شايستگي‌اش‌انتخاب‌ مي‌شود. شما به‌ كارهاي‌ ما نگاه‌ كنيد همه‌در جاي‌ خودشان‌ درست‌ انتخاب‌ شده‌اند.(سريال‌ امام‌ علي‌ (ع‌))، سريال‌ همسايه‌ها، سريال‌سفرسبز، فيلم‌ سينمايي‌ ليلا، درخت‌ گلابي‌، مهمان‌مامان‌، فيلم‌ سينمايي‌ پري‌، كيف‌ انگليسي‌ و...بعضي‌ مواقع‌ تهيه‌ كنندگان‌ براي‌ استقبال‌ از فيلم‌ترجيح‌ مي‌دهند، از بازيگراني‌ در فيلم‌شان‌استفاده‌ كنند كه‌ قبلا امتحان‌ خود را پس‌ داده‌ وبراي‌ مردم‌ جذابيت‌ دارند وقتي‌ امين‌ حيايي‌به‌طور مثال‌ كاري‌ را انجام‌ داده‌ و براي‌ همان‌ رل‌در اشل‌ و تيپ‌ حيايي‌ سه‌ يا چهار بازيگر ديگر هم‌ -كه‌ من‌ معمولا همه‌ آنهارا معرفي‌ مي‌كنم‌ - وجودداشته‌ باشد اما تهيه‌ كننده‌، امين‌ حيايي‌ كه‌محبوب‌تر از بقيه‌ است‌ را بر مي‌گزيند، دليل‌ ديگه‌اينست‌ كه‌ ما معمولا وقتي‌ با يكسري‌ آدم‌ها كاركرديم‌ و با اخلاق‌ و خصوصيات‌ هم‌ آشنا شديم‌ باهم‌ راحت‌تر كنار مي‌آييم‌، البته‌ در موارد مختلف‌و برحسب‌ نياز از آدم‌هاي‌ ديگر هم‌ استفاده‌مي‌كنيم‌، اين‌ مسئله‌ در هر كاري‌ وجود دارد وسينما نيز از اين‌ قاعده‌ مستثني‌ نيست‌; مثلا كيميايي‌با يك‌ عده‌ خاص‌ كار مي‌كند و تقوايي‌ اكيپي‌ جدادارد، مهرجويي‌، بيضايي‌ و مابقي‌ كارگردان‌ها نيزهمين‌طور، از طرفي‌ در هر كار جديد ممكنه‌ يك‌عده‌ هم‌ به‌ آن‌ پيكره‌ قبلي‌ اضافه‌ شوند يا يكي‌، دوتا هم‌ كم‌ شوند يا اين‌كه‌ فيلمنامه‌ نياز به‌ چهره‌هاي‌جديد داشته‌ باشد، در هر صورت‌ اين‌ حق‌آدم‌هاست‌ كه‌ با كساني‌ كار كنند كه‌ با آنهاراحت‌ترند، چه‌ به‌ لحاظ اخلاق‌ و رفتار و قول‌ وقرار و چه‌ به‌ لحاظ مسائل‌ دستمزد و امور مالي‌ درنظر گرفتن‌ تمام‌ اين‌ موارد ريز باعث‌ مي‌شود كه‌يك‌ عده‌اي‌ را با هم‌ در بعضي‌ از فيلم‌ها ببينم‌، امامعمولا من‌ آدم‌ها را براساس‌ شايستگي‌ و درست‌منطبق‌ شدنشان‌ با نقش‌ انتخاب‌ مي‌كنم‌.
     يعني‌ اين‌طور نيست‌ كه‌ شما براي‌ انتخاب‌بازيگران‌ ابتدا يك‌ مجموعه‌ دلخواه‌ خود را درذهن‌ داشته‌ باشيد و نقش‌ها را ابتدا با آنها بسنجيدو اگر آنها در نقش‌ موفق‌ نبودند از افراد ديگري‌ كه‌در مجموعه‌تان‌ هستند استفاده‌ كنيد؟
    شريفي‌نيا: نه‌، اصلا اين‌ گونه‌ نيست‌.
     با تشكيل‌ گروه‌هاي‌ سينمايي‌ به‌ طور خاص‌موافقيد؟ يعني‌ هر كارگردان‌ براي‌ خود گروهي‌داشته‌ باشد؟
    شريفي‌نيا: به‌طور مطلق‌ در سينما نمي‌شود يك‌گروه‌ خاص‌ داشت‌، چون‌ نمي‌تواني‌ پشت‌ سر هم‌كار كني‌. در فيلمي‌ كه‌ حدود دو ماه‌ فيلمبرداريش‌طول‌ مي‌كشد و بعد از آن‌ مدتي‌ براي‌ توليد وتدوين‌ وقت‌ لازم‌ است‌، در اين‌ زمان‌ عده‌اي‌ ازجمله‌ بازيگران‌ بي‌كار خواهند بود و مجبورندبراي‌ گذران‌ زندگي‌ سر كار ديگري‌ بروند، اگر قرارباشد كار ديگري‌ را شروع‌ كنيم‌، مسلما عده‌اي‌ دركارهاي‌ ديگر مشغولند، پس‌ نمي‌شود همه‌ را با هم‌جمع‌ كرد، از اين‌ رو تشكيل‌ گروه‌ سينمايي‌هميشگي‌ امكان‌پذير نيست‌، در ضمن‌ عده‌اي‌ ازآن‌ اكيپ‌ ممكنه‌ براي‌ كار جديد اصلا مناسب‌نباشند. ولي‌ شما مي‌توانيد با تعدادي‌ آدم‌ همفكربيشتر كار كني‌ و از كساني‌كه‌ هم‌ سليقه‌ات‌ هستندبيشتر استفاده‌ نمايي‌.
    يك‌ سري‌ از بازيگران‌ هستند كه‌ امكان‌ دارددر فروش‌ فيلم‌ يا گيشه‌ مهم‌ باشند، اين‌ موضوع‌محدوديت‌ ايجاد نمي‌كند، كه‌ خيلي‌ها نتوانند بالابيايند و پيشرفت‌ كنند، نظر شما در اين‌ رابطه‌چيست‌؟
    شريفي‌نيا: ببينيد تمام‌ مسائل‌ كه‌ دست‌ ما نيست‌،بخشي‌ از آن‌ دست‌ مردم‌ است‌، يك‌ فيلم‌ ممكن‌است‌ خيلي‌ خوب‌ باشد، ولي‌ از بازيگراني‌ كه‌معروف‌ هستند و مردم‌ دوست‌شان‌ دارند استفاده‌نشده‌ باشد; خب‌ آن‌ فيلم‌ ممكن‌ است‌ خيلي‌نفروشد، تهيه‌ كننده‌ها گاهي‌ ريسك‌ نمي‌كنند، ماسعي‌ مي‌كنيم‌، آدم‌هايي‌ را بياوريم‌ و معرفي‌ كنيم‌كه‌ حالا از اين‌ به‌ بعد مردم‌ با آنها آشنا شوند، چه‌بسا اين‌ كار را بارها و بارها انجام‌ داديم‌، ولي‌ همه‌سينما كه‌ دست‌ من‌ نيست‌، يعني‌ من‌ يك‌ سهم‌كوچكي‌ در سينما دارم‌، نه‌ مسئول‌ امور سينمايي‌كشور، نه‌ مسئول‌ امور بازيگرانم‌ و در حد مقدارفيلمي‌ كه‌ به‌ من‌ مراجعه‌ مي‌شود، مي‌توانم‌ بازيگرانتخاب‌ كنم‌، بر همان‌ اساس‌ يك‌ عده‌ بازيگرمعرفي‌ مي‌كنم‌ كه‌ دلم‌ مي‌خواهد وقتي‌ معرفي‌مي‌شوند، از تمام‌ جهات‌ آن‌قدر خوب‌ باشند، كه‌كار بعدي‌ هم‌، به‌ من‌ مراجعه‌ كنند. حرفه‌ هنر،حرفه‌ اطلاعات‌، حرفه‌ آگاهي‌، حرفه‌ شعور وحرفه‌ شناخت‌ است‌.
    ت مردم‌ ما به‌ كارهاي‌ شريفي‌نيا اعتماد دارند،يعني‌ اگر ببينند كه‌ شما بازيگران‌ يك‌ فيلم‌ راانتخاب‌ كرده‌ايد، مطمئن‌ هستند كه‌ حتما اين‌انتخاب‌ها درست‌ است‌ و در اين‌ صورت‌ بيشتر ازاين‌كه‌ به‌ فكر نام‌ بازيگر باشند، به‌خاطر اعتمادي‌ كه‌به‌ شما دارند براي‌ ديدن‌ آن‌ فيلم‌ مي‌روند. چنين‌اعتمادي‌ مي‌تواند، باعث‌ شود شما به‌جاي‌استفاده‌ از بازيگران‌ نام‌ آشنا از بازيگران‌ جديد وجوان‌ استفاده‌ كنيد، كه‌ تاكنون‌ كار نكرده‌اند؟
    شريفي‌نيا: اين‌ اعتماد، كار مرا سخت‌تر مي‌كندهمين‌ موقعيتي‌ كه‌ پيش‌ آمده‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ دركارها دقت‌ بيشتري‌ انجام‌ شود و در كارهاي‌مختلف‌ ما از اين‌ جايگاه‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌، مثلانقش‌ (قطام‌) در سريال‌ (امام‌ علي‌ (ع‌)) با اين‌كه‌خيلي‌ از بازيگران‌ معروف‌ براي‌ بازي‌ در اين‌ نقش‌آماده‌ بودند، اما من‌ يك‌سال‌ و نيم‌ به‌ دنبال‌ كسي‌گشتم‌ كه‌ بتواند اين‌ نقش‌ را خوب‌ ايفا كند، همين‌كه‌ خانم‌ (ويشگا آسايش‌) را ديدم‌، حس‌ كردم‌توانايي‌ اين‌ كار را دارد و چنان‌كه‌ مي‌بينيد، اين‌نقش‌ همچنان‌ در ذهن‌ مردم‌ باقي‌ مانده‌، از اين‌اتفاقات‌ در سينما زياد داشتيم‌، از جمله‌ (هديه‌تهراني‌) كه‌ ايشان‌ را براي‌ فيلم‌ (روز واقعه‌)برگزيدم‌، ايشان‌ تا آن‌ موقع‌ با سينما بيگانه‌ بود، آن‌موقع‌ مسائلي‌ براي‌ فيلم‌ پيش‌ آمد كه‌ نشد هديه‌تهراني‌ در آن‌ كار حضور داشته‌ باشد، اما بعدهاديديم‌ كه‌ مردم‌ براي‌ ديدن‌ بازيش‌ جذب‌ شدند،پس‌ نشان‌ مي‌دهد، انتخاب‌ او به‌ عنوان‌ بازيگردرست‌ بوده‌ است‌.
     صحبت‌ از سريال‌ امام‌ علي‌(ع‌) شد، چرا مادر فيلم‌هاي‌ تاريخي‌ به‌ جاي‌ اين‌كه‌ باشخصيت‌هاي‌ اصلي‌ و مورد نظر آشنا شويم‌، بيشتربا دشمنان‌ آنها آشنا مي‌شويم‌، مثلا در امام‌علي‌(ع‌) به‌جاي‌ اين‌كه‌ با اين‌ حضرت‌ آشنايي‌بيشتر پيدا كنيم‌، وليد و معاويه‌ را شناختيم‌. در فيلم‌(روشن‌تر از خاموشي‌) به‌جاي‌ ملاصدرا با شاه‌عباس‌ آشنا شديم‌، اين‌ مسئله‌ به‌ كمبود اطلاعات‌ درخصوص‌ آدم‌هاي‌ مورد نظر برمي‌گردد يا چيزديگري‌؟
    شريفي‌نيا: يك‌ ضرب‌المثل‌ قديمي‌ مي‌گويد:(بگو دوستت‌ كيه‌ و (يا بگو دشمنت‌ كيه‌) تا بگم‌ كي‌هستي‌)، يعني‌ ما گاهي‌ از برهان‌ خلف‌ استفاده‌مي‌كنيم‌، يك‌سري‌ چيزها را نشان‌ مي‌دهيم‌ و آنهارا نفي‌ مي‌كنيم‌، تا در نهايت‌ به‌ فرض‌ مثبت‌مان‌برسيم‌، ما يك‌ قاعده‌ كلي‌ و اثبات‌ شده‌ داريم‌ به‌اين‌ مضمون‌ (تعرف‌ الاشياء باضدادها) يعني‌ ماهرچيزي‌ را با ضد خودش‌ مي‌شناسيم‌. براي‌ اين‌كه‌ امام‌ علي‌(ع‌) را بيشتر بشناسيم‌، بايد بدانيم‌ كه‌ اودر چه‌ زمان‌ و چه‌ شرايطي‌ از تاريخ‌ زندگي‌ كرده‌،دشمنانش‌ چه‌ كساني‌ بودند، چه‌ سختي‌هايي‌ رامتحمل‌ شده‌ و مردم‌ آن‌ جامعه‌ چگونه‌ بودند، دراين‌صورت‌ آن‌ را بهتر خواهيم‌ شناخت‌. اين‌هم‌يك‌ شيوه‌ براي‌ شناخت‌ است‌. وقتي‌ كه‌ نمي‌توانيم‌چهره‌ مثبت‌ فيلم‌ را نشان‌ دهيم‌.
     چرا امروزه‌ سينماي‌ ما دچار ضعف‌ و كمبودفيلم‌نامه‌ خوب‌ است‌؟
    شريفي‌نيا: يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ معضلات‌ سينماي‌ما متاسفانه‌ همين‌ مسئله‌ است‌ كه‌ اشاره‌ كرديد، من‌فكر مي‌كنم‌ اگر فيلم‌نامه‌هاي‌مان‌ بهتر شود، بقيه‌كارها راحت‌تر و بهتر صورت‌ مي‌گيرد، چون‌ درحال‌ حاضر فيلم‌ نامه‌ها كم‌تر از نوآوري‌ وخلاقيت‌ بهره‌مندند. فيلم‌نامه‌ اساس‌ يك‌ فيلم‌است‌ و مثل‌ دانه‌اي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهي‌ بكاري‌،هر چه‌ اين‌ دانه‌ها متنوع‌تر باشد، محصولات‌بهتري‌ مي‌گيري‌ و مخاطبان‌ بيشتري‌ جذب‌مي‌كني‌. فيلم‌نامه‌هايي‌ كه‌ مضموني‌ شبيه‌ به‌ هم‌دارند، تماشاچي‌ را خسته‌ و دلزده‌ مي‌كنند.
     به‌ موسيقي‌ فيلم‌ها چقدر اهميت‌ مي‌دهيد؟
    شريفي‌نيا: موسيقي‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌ و درهر فيلمي‌ حضور داشته‌ باشم‌، از نقطه‌ آغاز كار تاپايان‌ موسيقي‌اش‌ دنبال‌ خواهم‌ كرد.
    ت از زندگي‌ خانوادگي‌تان‌ راضي‌ هستيد؟
    شريفي‌ نيا: بله‌، بسيار زياد.
     چه‌ تعريفي‌ از خانواده‌ و زندگي‌ مشترك‌داريد؟
    شريفي‌نيا: اركان‌ اصلي‌ يك‌ خانواده‌ را يك‌ زن‌و يك‌ مرد تشكيل‌ مي‌دهند، اين‌ها بايدموقعيت‌شان‌ نسبت‌ به‌ هم‌ زاويه‌ مكمل‌ باشد، كه‌بهترين‌ شكل‌ آن‌ نود - نود است‌، كه‌ تشكيل‌ يك‌زاويه‌ 180 درجه‌ مي‌دهد، اما اگر يكي‌ از طرفين‌صد درجه‌ بود آن‌ يكي‌ بايد 80 شود، يعني‌ بايدزندگي‌ را طوري‌ پيش‌ ببرند كه‌ اين‌ نسبت‌ هميشه‌پايدار باشد. در نهايت‌ و در حد كمال‌ 360درجه‌ زن‌ و مرد بايد هميشه‌ طوري‌ تغيير كنند كه‌اين‌ تناسب‌ برقرار باشد و به‌ هم‌ نخورد، يعني‌ اگر به‌طور فرض‌ مطالعات‌ يكي‌ از آنها فراتر برود، حتمابايد طرف‌ مقابل‌ نيز متغير شود; اگر يكي‌ به‌ خودش‌اضافه‌ كند ديگري‌ نبايد در جا بزند، اگر يكي‌ تغييركند و ديگري‌ ثابت‌ بماند و با هم‌ رشد نكنند اين‌زندگي‌ دچار فاصله‌ و از هم‌ گسيختگي‌ مي‌شود،اشكالات‌ خانواده‌ها نيز از اين‌ ناشي‌ مي‌شود، مامي‌گرديم‌ تا فرد مناسب‌ خود را پيدا كنيم‌، شماحتما اين‌ مثال‌ مرا شنيده‌ايد كه‌ زندگي‌ پيدا كردن‌قطعه‌ گمشده‌ بشقابي‌ است‌ كه‌ بايد اون‌ قطعه‌رنگش‌، جنسش‌، ضخامت‌ و... دقيقا همان‌ رنگ‌ ونقش‌ ما باشد و زماني‌كه‌ اين‌ها را كنار هم‌مي‌گذاريم‌ يك‌ طرح‌ كامل‌ بشود تا بتوانيم‌ در آن‌بشقاب‌ يك‌ چلوكباب‌ خوشمزه‌ بخوريم‌.
    در كل‌ كساني‌ موفق‌ هستند كه‌ در زندگي‌بتوانند دقيقا آن‌ نيمه‌ گمشده‌ خود را پيدا كنند.
     شما در 360 درجه‌ زندگي‌تان‌ زاويه‌ چنددرجه‌ هستند؟
    شريفي‌نيا: والا 360 درجه‌ هيچگاه‌ پرنخواهدشد، همان‌ طور كه‌ گفتم‌ در نهايت‌ زندگي‌، به‌ زاويه‌360 درجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ كمال‌ مطلوب‌ است‌، اماهنوز در زندگي‌ خودمان‌ زاويه‌ها را اندازه‌گيري‌نكرديم‌.
     پدر و مادر در انتخاب‌ همسر براي‌ فرزندان‌چه‌ نقشي‌ را ايفا مي‌كنند؟
    شريفي‌نيا: وقتي‌ قرار است‌ يك‌ زندگي‌ شكل‌بگيرد، دو نفر با دو فرهنگ‌ مي‌آيند در كنار هم‌قرار مي‌گيرند. مسائل‌ ريز زيادي‌ بايد مورد توجه‌قرار بگيرد، كه‌ اين‌ امر با مشورت‌ با افراد با تجربه‌تحقق‌ پيدا مي‌كند، مثلا اگر بخواهيم‌ يك‌ شاهدمثال‌ سطحي‌ بياوريم‌ اين‌ دو نفر در ابتداي‌ امرپيش‌ پزشك‌ مي‌روند و آزمايش‌ خون‌ مي‌دهند،كه‌ اگر جواب‌ آزمايش‌ خون‌ آنها به‌ هم‌ نخورد درآينده‌ بچه‌هايشان‌ ناقص‌ الخلقه‌ خواهند شد، من‌اين‌ مسئله‌ را تعميم‌ مي‌دهم‌ به‌ مسائل‌ روحي‌; اين‌دو نفر بايد فرهنگ‌هاي‌شان‌ نيز تست‌ و آزمايش‌شود، همان‌طور كه‌ براي‌ آزمايش‌ خون‌ به‌ پزشك‌مراجعه‌ مي‌كنيم‌، در خصوص‌ مسائل‌ اخلاقي‌ وروحي‌ هم‌ بايد به‌ باتجربه‌ها سر بزنيم‌، تا زندگي‌ناقص‌ الخلقه‌ نشود. پيشترها پدر و مادران‌ نقش‌پررنگ‌تري‌ داشتند و همان‌طور كه‌ مي‌دانيدمشكلات‌ زندگي‌ به‌ مراتب‌ كم‌تر از الان‌ بود، چون‌آنها كسي‌ را انتخاب‌ مي‌كردند كه‌ از هر لحاظ هم‌سطح‌ و هم‌اندازه‌ فرزندشان‌ باشد.
     شما اجازه‌ عاشق‌ شدن‌ به‌ دختران‌تان‌ رامي‌دهيد؟
    شريفي‌نيا: بله‌، چون‌ زيباترين‌ چيزي‌ كه‌ درخلقت‌ بشر وجود دارد، دوست‌ داشتن‌ است‌. البته‌بايد كسي‌ را دوست‌ بداريم‌ كه‌ شايستگي‌ و لياقت‌دوست‌ داشتن‌ و عشق‌ ما را داشته‌ باشد. اگر درعشق‌ اين‌ مسئله‌ رعايت‌ شود، يعني‌ انسان‌ يك‌ فردشايسته‌ را مقابل‌ خود قرار دهد، آن‌ موقع‌خواهيم‌ ديد، كه‌ هيچ‌ چيز در عالم‌ زيباتر ازدوست‌ داشتن‌ نيست‌ و اين‌ را هم‌ بگويم‌ كه‌ عشق‌نبايد با هوس‌ جايش‌ عوض‌ شود، بايد مواظب‌باشيم‌ كه‌ به‌ جاي‌ عشق‌ فريب‌ هوس‌ را نخوريم‌.
     شما براي‌ ازدواج‌ دخترانتان‌ نقش‌ همان‌پدر سنتي‌ را ايفا خواهيد كرد؟
    شريفي‌نيا: منظورم‌ از آدم‌هاي‌ باتجربه‌ ازدواج‌به‌ شكل‌ كاملا سنتي‌ نبود، يعني‌ صرفا بايد ازتجربيات‌ آدم‌هايي‌ كه‌ در اطرافمان‌ هستنداستفاده‌ نماييم‌، چون‌ در بسياري‌ موارد وقتي‌زندگي‌ شكل‌ مي‌گيرد دو طرف‌ مي‌گويند، ما با يك‌نگاه‌ عاشق‌ شديم‌ در بسياري‌ از موارد اين‌ عشق‌نيست‌ بلكه‌ هوس‌ است‌ كه‌ آن‌ را با عشق‌ اشتباه‌گرفتند و بايد با پدر و مادرها مشورت‌ شود كه‌ اين‌دو را از يكديگر تميز دهند. من‌ هم‌ دوست‌ دارم‌براي‌ دخترانم‌ نقش‌ يك‌ راهنما را داشته‌ باشم‌ تاگول‌ ظاهر را نخورند.
    با تشكر از اين‌كه‌ با مشغله‌ زياد پاسخگوي‌سئوالات‌ ما شديد، اگر صحبت‌ خاصي‌ هست‌،بفرماييد؟
    شريفي‌نيا: حرف‌ خاصي‌ ندارم‌، به‌ قول‌ مولاناسخن‌ كوتاه‌ بايد، والسلام‌.
    
    

 

 

پايان نظر سنجي

خوش صدا ترين خواننده ي مرد ايراني كيست؟
 
1- كامران و هومن: 15
28.85 %
2- داريوش: 12
23.08 %
3- آرش: 8
15.38 %
4- فرشيد امين: 0
0.00 %
5- محمد و حبيب: 4
7.69 %
6- افشين: 0
0.00 %
7- مهرشاد: 5
9.62 %
8- مهر داد: 0
0.00 %
9- شهرام كاشاني: 7
13.46 %
10- شهرام شب پره: 1
1.92 %


 


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 2:4 PM  توسط علي  | 

امین حیایی_بيوگرافي هومن_فرشيد امين و .......

سلام

من اومدم

نظر یادتون نره

قبل هر چی شهادت مولای متقیان علی(ع) رو به همه ی شیعیان تسلیت می گم .

امين‌ حيايي‌: همسرم تک ستاره عشق من است


    
    
خانواده‌ سبز: در مورد زندگي‌تان‌ بگوييد، اين‌كه‌ در چه‌ سالي‌ و در كجا به‌ دنيا آمديد و اين‌ كه‌چند فرزند هستيد؟
    حيايي‌: در سال‌ 1349، در تهران‌ به‌دنياآمدم‌. از سال‌ 70 كار هنري‌ را شروع‌ كردم‌، 2 تابرادر هستيم‌، همسرم‌ هم‌ نامش‌ «نيلوفرخوش‌خلق‌» است‌.
    خانواده‌ سبز: شما از برادرتان‌ بزرگ‌تريد؟
    حيايي‌: بله‌، من‌ پسر بزرگ‌ خانواده‌ سبز هستم‌.
    خانواده‌ سبز: سال‌ 83 برايتان‌ چطورگذشت‌؟
    حيايي‌: شروع‌ سال‌ 83 كمي‌ سخت‌ بود وپستي‌ و بلندي‌هاي‌ زيادي‌ با خود به‌ همراه‌داشت‌، به‌ هر حال‌ به‌ خير گذشت‌.
    خانواده‌ سبز: از آخرين‌ فيلم‌هاي‌تان‌ راضي‌هستيد؟
    حيايي‌: بله‌ صد در صد.
    خانواده‌ سبز: از كدام‌ يك‌ از فيلم‌هاي‌تان‌بيشتر خوشتان‌ آمده‌ است‌؟
    حيايي‌: فيلم‌ «ستاره‌ها» كه‌ تصوير برداري‌ آن‌تازه‌ به‌ اتمام‌ رسيده‌ است‌، چرا كه‌ تفاوت‌هاي‌زيادي‌ با ديگر كارهايم‌ دارد، داستان‌ اين‌ فيلم‌ دررابطه‌ با پشت‌ صحنه‌ سينما است‌.
    گرچه‌ مسائل‌ حاشيه‌اي‌ سينما را هم‌ بررسي‌مي‌كند و بيشتر مشكلات‌ سينما و بازيگران‌پيشكسوت‌ را مطرح‌ مي‌نمايد. خودم‌ در اين‌ فيلم‌سه‌ نقش‌ متفاوت‌ دارم‌، در اپيزود اول‌ كه‌ كوتاه‌است‌، نقش‌ مدير مسئول‌ يك‌ نشريه‌ را دارم‌ و دراپيزود دوم‌ نقش‌ مدير تداركات‌ سينما را بازي‌مي‌كنم‌ و در اپيزود سوم‌ مسئول‌ هنروران‌ سينماهستم‌ كه‌ هر كدام‌ از اين‌ نقش‌ها، داستان‌ مربوط به‌خود را دارند و خيلي‌ متفاوت‌ از يكديگر هستند.
    خانواده‌ سبز: پس‌ سال‌ جديد را با «ستاره‌ها»آغاز كرديد
    حيايي‌: بله‌، ستاره‌ها به‌ كارگرداني‌ «فريدون‌جيراني‌» كه‌ تصوير برداري‌ آن‌ پيش‌ از عيد آغاز وچندي‌ پيش‌ به‌ پايان‌ رسيد.
    خانواده‌ سبز: در يك‌ سال‌ اخير از فيلم‌هايي‌ كه‌بازي‌ كرديد، كدام‌ يك‌ بيشتر به‌ دلتان‌ نشست‌؟
    حيايي‌: در يك‌ سال‌ اخير در بيشتر فيلم‌هايي‌كه‌بازي‌ كردم‌، آنها را دوست‌ داشتم‌، از كارآكواريوم‌ گرفته‌ كه‌ خيلي‌ كار جذابي‌ بود و براي‌من‌ تجربه‌ جديدي‌، همچنين‌ پس‌ از فيلم‌آكواريوم‌ در فيلم‌ فراري‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌. كه‌يك‌ فيلم‌ اجتماعي‌ و در عين‌ حال‌ يك‌ طنز نيز بودو مضمون‌ خيلي‌ جذابي‌ داشت‌. در اين‌ فيلم‌ باحسام‌ نواب‌صفوي‌ و الناز شاكردوست‌ بازي‌ كردم‌،در يك‌سال‌ اخير سعي‌ كردم‌ در كارهاي‌ مختلفي‌ايفاي‌ نقش‌ كنم‌ و تمامي‌ نقش‌ها را تجربه‌ نمايم‌.
    در تمامي‌ فيلم‌ها با انرژي‌ زيادي‌ حاضر شدم‌ وسعي‌ كردم‌ در نقش‌هايي‌ بازي‌ كنم‌، كه‌ مردم‌ آن‌را دوست‌ دارند; نقش‌هايي‌ كه‌ با آن‌ به‌ راحتي‌ارتباط برقرار مي‌كنم‌، همچنين‌ يكي‌ دو فيلم‌ هم‌براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ بازي‌ كردم‌.
    خانواده‌ سبز: در چه‌ فيلم‌هايي‌ براي‌ كودكان‌ظاهر شديد؟
    حيايي‌: «روز تولد» و «شارلاتان‌» دو تا كاركاملا متفاوت‌ بودند، كه‌ صرفا براي‌ كودكان‌ بازي‌كردم‌، به‌ نسبت‌ اينكه‌ براي‌ آنان‌ جذابيتي‌ داشته‌باشد، البته‌ فكر كنم‌ كودكان‌ بيشتر از قشرهاي‌ ديگراين‌ فيلم‌ را دوست‌ دارند، گرچه‌ قشرهاي‌ زيادي‌از اين‌ فيلم‌ ديدن‌ به‌ عمل‌ آوردند.
    خانواده‌ سبز: و ديگر كدام‌ يك‌ از فيلم‌هاي‌تان‌براي‌ شما جذاب‌ بود.
    حيايي‌: «زن‌ زيادي‌» كه‌ در حال‌ حاضر اكران‌مي‌شود، را خيلي‌ دوست‌ دارم‌، كار خوب‌ وحرفه‌اي‌ است‌، «مهمان‌ مامان‌» را خيلي‌ دوست‌داشتم‌، مخصوصا تجربه‌اي‌ كه‌ با «داريوش‌مهرجويي‌» در اين‌ كار داشتم‌، وي‌ به‌ من‌ خيلي‌كمك‌ كرد، كار كردن‌ با مهرجويي‌ بسيار راحت‌است‌، وي‌ اعتبار خاصي‌ در كارگرداني‌ دارد.«كما» هم‌ كار زيبايي‌ بود، يك‌ تجربه‌ جديد كه‌ به‌تجربه‌هايم‌ اضافه‌ شد.
    خانواده‌ سبز: در سال‌ اخير بدون‌ اغراق‌پركارترين‌ بازيگر سينما چه‌ در نقش‌هاي‌ طنز و چه‌در نقش‌هاي‌ جدي‌ بوديد، شايد علتش‌ اين‌ باشدكه‌ شما تجربه‌ بازي‌ در تئاتر را هم‌ داريد، به‌ نظرشما همين‌ طور است‌؟
    حيايي‌: بله‌ در دوران‌ سربازي‌ در تئاتر بازي‌مي‌كردم‌، كه‌ مي‌شد گفت‌ تجربيات‌ خوبي‌ را به‌دست‌ آوردم‌.
    خانواده‌ سبز: در يكي‌ دو سال‌ اخير بيشترنقش‌هاي‌ طنز را داشتيد، درست‌ مانند «كما»، چرااين‌ همه‌ فيلم‌هاي‌ طنز بازي‌ مي‌كنيد؟
    حيايي‌: «كما» يك‌ داستان‌ جدي‌ داشت‌، امامن‌ از كارگردان‌ فيلم‌ «آرش‌ معيريان‌» موافقت‌گرفتم‌ كه‌ كمي‌ طنز هم‌ چاشني‌ آن‌ كنم‌، او هم‌موافقت‌ كرد و نتيجه‌ را هم‌ كه‌ ديديد. در كما سعي‌كردم‌ از همين‌ افرادي‌ كه‌ در جامعه‌ باهاشون‌برخورد دارم‌، از طرز لباس‌ پوشيدن‌شان‌ و از طرزحرف‌ زدن‌شان‌ و... الهام‌ بگيرم‌، ما كه‌ كارمان‌ وشغل‌مان‌ اين‌ است‌، بايد اين‌ الگوبرداري‌ها را ازافراد جامعه‌ كنيم‌ و در ذهن‌مان‌ داشته‌ باشيم‌، تابعدا در هر جايي‌ كه‌ امكانش‌ فراهم‌ شد، اجراكنيم‌، البته‌ ناگفته‌ نماند كه‌ آرش‌ هم‌ با اين‌ طنزآشنايي‌ داشت‌.
    «عروس‌ خوش‌قدم‌» كاري‌ است‌ كه‌ حالت‌فانتزي‌ دارد، البته‌ در اين‌ فيلم‌ من‌ بعد از گريم‌ تازه‌نقشم‌ را پيدا كردم‌، حتي‌ در تمرين‌ها هم‌ نقشم‌ راپس‌ از گريم‌ پيدا مي‌كردم‌، نقشي‌ كه‌ با آن‌ در طنزمشهور شدم‌. البته‌ فكر كنم‌ آغاز كار طنز من‌ با«عروس‌ خوش‌ قدم‌» آغاز شد.
    خانواده‌ سبز: آيا «ستاره‌ها» هم‌ فيلمي‌طنزگونه‌ است‌.
    

حيايي‌: بله‌، آن‌ قسمتي‌ كه‌ مدير تداركات‌هستم‌، در آن‌ نقش‌ يك‌ شمالي‌ را بازي‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: دو بازيگر در حال‌ حاضر هستندكه‌ تمام‌ نقش‌هايي‌ را كه‌ كارگردانان‌ به‌ آنان‌مي‌دهند، به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ بازي‌ مي‌كنند، يكي‌شما و ديگري‌ پرويز پرستويي‌، هر دو نفرتان‌ كاملادر آن‌ نقش‌ به‌خوبي‌ بازي‌ مي‌كنيد.
    آيا شما تابه‌حال‌ به‌ همكاري‌ با پرويز پرستويي‌فكر كرده‌ايد يا اين‌ كه‌ همكاري‌ با ايشان‌داشته‌ايد؟ و به‌ طور كلي‌ نظرتان‌ را درباره‌پرستويي‌ بگوييد.
    حيايي‌: در سال‌ 73 در سريال‌ «آپارتمان‌» باهم‌ آشنا شديم‌، البته‌ پس‌ از آن‌ فرصتي‌ پيش‌ نيامدكه‌ با هم‌ بازي‌ كنيم‌; اما دوست‌ دارم‌ كه‌ هر چه‌زودتر با ايشان‌ هم‌ بازي‌ شوم‌، اميدوارم‌ فرصتي‌پيش‌ بيايد تا در كنار ايشان‌ يك‌ اثر خوب‌ ارائه‌دهيم‌. احساس‌ من‌ نسبت‌ به‌ پرستويي‌ اين‌ است‌ كه‌انرژي‌هاي‌مان‌ به‌ هم‌ نزديك‌ است‌، مي‌دانم‌ كه‌اگر اين‌ اثر را بازي‌ كنيم‌، يك‌ كار پر سروصداخواهد شد، كه‌ البته‌ بايد تهيه‌ كنندگان‌ وكارگردانان‌ پيشنهادي‌ دهند، تا ما در كنار هم‌ درفيلمي‌ بازي‌ كنيم‌.
    خانواده‌ سبز: آيا خودت‌ هم‌ فيلم‌نامه‌مي‌نويسي‌؟
    حيايي‌: نه‌، من‌ نمي‌نويسم‌، ولي‌ خط داستان‌ وطرح‌ فيلم‌نامه‌ را مي‌توانم‌ بدهم‌.
    خانواده‌ سبز: راستي‌ حكايت‌ اين‌ گروه‌هنرمندان‌ چيست‌؟
    حيايي‌: گروه‌ هنرمندان‌ هنوز تشكيل‌ نشده‌،اينها شايعاتي‌ هستند، كه‌ توسط يك‌ سري‌ از افرادبه‌وجود مي‌آيند، علي‌ معلم‌ در جشن‌ دنياي‌تصوير از من‌ و حسام‌ نواب‌صفوي‌ دعوت‌ كرد تاشركت‌ كنيم‌، من‌ هم‌ گفتم‌ اگر بتوانيم‌ كاري‌ تنظيم‌كنيم‌ در خدمت‌تان‌ هستيم‌، اين‌ شد كه‌ چند روزقبل‌ از جشن‌ آهنگ‌ تنظيم‌ كرديم‌ و آن‌ را اجرانموديم‌. نشريات‌ نوشتند كه‌ ما كنسرت‌ برگزاركرديم‌، اين‌ حرف‌ها چيه‌؟(مي‌خندد)
    خانواده‌ سبز: چند وقت‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ كارمي‌كنيد؟
    حيايي‌: 8 يا 9 سال‌ است‌ كه‌ گيتار كار مي‌كنم‌ وهم‌ مي‌خوانم‌، البته‌ به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ حدود 3يا 4 سال‌ است‌ كه‌ اين‌ كار را دنبال‌ مي‌كنم‌ و قبل‌ ازآن‌ تحت‌ آموزش‌ بودم‌.
    خانواده‌ سبز: قصد نداريد، كاري‌ را روانه‌ بازاركنيد؟
    حيايي‌: خير، تنها در فيلم‌ «بوي‌ بهشت‌» نقش‌يك‌ خواننده‌ را بازي‌ مي‌كردم‌ كه‌ آن‌ هم‌ بالاجبارخواندم‌، بيشتر دوست‌ دارم‌ بنوازم‌.
    خانواده‌ سبز: نظرتان‌ در مورد بازي‌ درسريال‌هاي‌ تلويزيوني‌ چيست‌؟
    حيايي‌: مدتي‌ است‌ كه‌ در تلويزيون‌ بازي‌نمي‌كنم‌، راستش‌ در تلويزيون‌ كم‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌سريال‌هاي‌ تاريخي‌ مانند امام‌ علي‌، سربداران‌ وهزار دستان‌ براي‌ من‌ نقشي‌ پيش‌ بيايد. معمولاسريال‌هاي‌ تلويزيوني‌ در حال‌ حاضر ساده‌ هستندو به‌ آن‌ شكل‌ بايد و شايد حرفه‌اي‌ مجموعه‌اي‌ساخته‌ نمي‌شود، احساسم‌ اين‌ است‌ كه‌ درتلويزيون‌ انرژي‌ام‌ از دست‌ مي‌رود.
    خانواده‌ سبز: اگر بازي‌ در يك‌ سريال‌ تاريخي‌به‌ شما پيشنهاد شود، موافقت‌ مي‌كنيد؟
    حيايي‌: اگر عوامل‌ حرفه‌اي‌ و فيلم‌نامه‌ هم‌قوي‌ باشد، صددرصد موافقت‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: از چه‌ زماني‌ رو به‌ هنرپيشگي‌آورديد و در اين‌ زمينه‌ فعاليت‌ خود را آغازكرديد؟
    حيايي‌: تئاتر را از دوران‌ كودكي‌ دوست‌داشتم‌ و در دوران‌ تحصيل‌ هم‌ آن‌ را ادامه‌مي‌دادم‌. در تمامي‌ برنامه‌ها و مراسم‌، برنامه‌هاي‌مختلفي‌ اجرا مي‌كردم‌، كه‌ البته‌ شكوفايي‌ كارم‌ درزمان‌ خدمت‌ بود، زماني‌ كه‌ در عقيدتي‌ سياسي‌نيروي‌ هوايي‌ خدمت‌ مي‌كردم‌ و آن‌ جا يك‌ تيم‌تئاتر تشكيل‌ داده‌ بوديم‌، يادش‌ بخير. در نهايت‌كاري‌ را با «ثريا قاسمي‌» انجام‌ دادم‌، كه‌ در كنارآنها بودن‌ باعث‌ شد، حرفه‌اي‌تر عمل‌ كنم‌; ايشان‌مرا كشف‌ كردند و به‌ اصغر هاشمي‌ معرفي‌ و به‌شكل‌ حرفه‌اي‌ وارد اين‌ حرفه‌ شدم‌.
    خانواده‌ سبز: كمي‌ از كارهاي‌ تلويزيوني‌ تان‌برايمان‌ بگوييد؟
    حيايي‌: در تلويزيون‌ در سريال‌هاي‌ مهرخوبان‌، همسايه‌ها، روزگار جواني‌ بازي‌ كردم‌، امادر حال‌ حاضر برايم‌ ديگر فرصتي‌ براي‌ بازي‌ درتلويزيون‌ نمانده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: در مسير هنر به‌ كجا مي‌خواهي‌بروي‌، تا همين‌ حد راضي‌ نيستي‌ و دوست‌ داري‌پيشرفت‌ كني‌.
    حيايي‌: هنر مانند كشتي‌ است‌، كه‌ سوار شديم‌ وهمچنان‌ در اقيانوس‌ بيكلان‌ در حال‌ رفتن‌ هستيم‌،بهتر بگويم‌، روي‌ كشتي‌ هنر نشستيم‌ و مي‌رويم‌.خانواده‌ سبز: بجز كار در سينما كار ديگري‌ هم‌انجام‌ مي‌دهيد؟
    حيايي‌: بله‌، موسيقي‌.
    خانواده‌ سبز: كار آزاد انجام‌ نمي‌دهيد.
    حيايي‌: نه‌، ابدا...
    خانواده‌ سبز: چه‌ پيامي‌ براي‌ خوانندگان‌ ماداريد؟
    حيايي‌: برايشان‌ در هر موقعيتي‌ كه‌ هستند،آرزوي‌ موفقيت‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و نظرتان‌ درباره‌ خانواده‌ سبزچيست‌؟
    حيايي‌: مجله‌ بسيار خوب‌ و متنوعي‌ است‌ و بارعلمي‌ زيادي‌ دارد. مادرم‌ از خوانندگان‌ هميشگي‌خانواده‌ سبز است‌ و سال‌هاست‌ كه‌ اين‌ نشريه‌ راتهيه‌ مي‌كند، گاهي‌ اوقات‌ هم‌ من‌ برايش‌ مجله‌ راتهيه‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و انتقاد شما نسبت‌ به‌ مجله‌.
    حيايي‌: عكس‌هاي‌ روي‌ جلد زياد حرفه‌اي‌نيست‌، البته‌ از نگاه‌ عكاسي‌ مي‌گويم‌; كمي‌كليشه‌اي‌ شده‌، گرچه‌ گاهي‌ اوقات‌ هم‌ خوب‌است‌.
    خانواده‌ سبز: خوانندگان‌ مجله‌ و ما دوست‌داريم‌ كه‌ كار بعدي‌ شما چيست‌؟
    حيايي‌: معلوم‌ نيست‌.
    خانواده‌ سبز: با تشكر از اين‌ كه‌ وقت‌ خود را دراختيار ما گذاشتيد، مي‌دانستيم‌ كه‌ شما اهل‌ گفتگونيستيد و اين‌ براي‌ ما و خوانندگان‌مان‌ باعث‌افتخار بود، كه‌ با شما گفتگويي‌ هرچند كوتاه‌ داشته‌باشيم‌.
    حيايي‌: من‌ هم‌ از شما سپاسگزارم‌.

 

اینم بیوگرافی هومن:

نام:هومن جعفري

تاريخ تولد1980/11/23

مكان تولد : تهران

ملقب به هامي هومي

محل زندگي:وودلند هيلتز كاليفر نيا

خواهر کوچیکتراو كتي نام دارد و برادر بزرگترش هم كامران و يك پدر مادر دوست داشتني كه خيلي انها را دوست دارد

سر گرمي هاي هومن: نواختن پيانو . هر روز به مدت چند ساعت پپيانو تمرن مي كند او مي گويد كه پيانو يك عامل اصلي در ساختن موزيك مي باشد و براي ايفاي نقش او بسيار مهم است

ورزش هاي مورد علاقه : فوتبال _ هاكي_بسكت بال_ كشتي و بيشتر وقت ها هم با برادرش كامرن به ورزش مي پردازند در ضمن طرفدار تيم پرسپوليس هستند

كارهاي مورد علاقه: خوانندگي_بازيگري در صحنه هاي نمايش

كاري كه از ان نفرت دارد: رنجاندن ديگران

ماشين:بي ام و مشكي

هنر پيشه هاي مورد علاقه: ال پاچينو_ روبرت دنيرو _ رابين وليامز _ زتا جونز

برنامه ي مرد علافه: برنامه هاي كمدي و طنز

خواننده ي مورد علاقه: مايكل جكسون _ اليكا كيس _ ماني موره_ و هر خواننده اي كه موزيك كلاسيك داشته باشه

اهنگ مورد علاقه از گروه بلك كتس_ نرو _ ليلي _اي يار

هومن و كامران تمام موفقيت ها يشان را مديون مادر و پدرشان هستند

رقص مود علاقه: رقص و موزيك غربي كه مخصوص مايكل جكسون است

دختر مورد علاقه ي هومن: دختري كه شاد باشد و هميشه لبخند بر لبانش باشد و همچنين درستكار و نازنين باشه براي او خيلي مهم است كه ديگران در باره ي دختر مورد علاقه اش چي ميگن و خودش در باره ي زندگيش تصميم مي گيرد

به حرف برادر بزرگش خيلي توجه مي كند هومن دختر با صداقت و احساساتي و رمانتيك رو دوست داره

من دوست دارم كه دوست دخترم عشق منو بفهمه و اگه من بخام بهش عشق بورزم نترسه و فرار نكنه

و بفهمه كه من خواننده هستم و نمي توانم هميشه در كنارش باشم و دوست دارم كه هميشه عشقم رو نگه داره

و من از چشم هاي دختر مي فهمم كه عاشق منه پش اگه من به چشم هاي هر دختري نگاه كنم عشقش رو مي فهمم

 

 

یه خبر خوبم براتون دارم

رضا شفیعی جم در برره:
طی اخبار رسیده رضا شفیعی جم بزودی و به عنوان پسر خان بالا برره (سعید پیردوست) به جمع هنرپیشه های مجموعه شب های برره خواهد پیوست . این در حالی است که با شروع مجموعه ، منتقدان به خلا نقش مکمل برای شیر فرهاد اشاره میکردند . روزنامه بانی فیلم نیزبه این خبر اشاره کرده است .
 
با تشکر از دوست عزیزم رضا
 

موزيک ويديوي جديد فرشيد امين به نام سبز و سرخ و سفيد از آلبوم رميکس براي شما آماده کرده ايم.اميدوارم که از اين موزيک ويديو خوشتان بيايد.

 



دانلود

 

 

يه فيلم هم براتون گذاشتم(اولين باره)

فيلم سينمايي شارلاتان که يک فيلم کمدي و خنده دار با بازيگري جواد رضويان و امين حيايي و مهران غفوريان ميباشد.اميدوارم که از اين فيلم خوشتان بيايد.

TabibiOnline

 

دانلود

پسورد:www.persianhub.com

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 2:16 PM  توسط علي  |